گلهای من

تابستان که می شد دل من هوس جوجه های زرد یکروزه میکرد . این بود که می شدم مامان مرغه دو تا جوجه طلایی . به پاییز نمی کشید که جوجه های کوچکم یا خوراک گربه های شکم گنده می شدند یا از یک بیماری مرموز راهی دیار باقی . چه عزاداریها که نمی کردم و چه انتقامها که از گربه بدجنس همسایه نمی گرفتم . خیلی که هنر می کردم , یکیشان بزرگ می شد و زشت , و  چون دیگر آن عزیزی سابق را نداشت باید کشته می شد ! به هر حال از وقتی که آخری را که خیلی هم برایم عزیز بود فرستادم آن دنیا دیگر حوصله نگهداری از هیچ موجود زنده ای را نداشتم . تا اینکه همین چند وقت پیش تصمیم گرفتم تغییری در رویه زندگی ام بدهم . در جایی خوانده بودم که پرورش گل و گیاه به آدم احساس شادی می دهد . من هم به شادی نیاز داشتم و از طرفی هر موقع از جلوی گلفروشیها رد می شدم قند توی دلم آب می شد پس چه بهتر از گل . نمی دانم خورشید از کدام ور درآمده بود که اینبار خیلی سریع تصمیمم را عملی کردم . حالا صاحب ٢ داوودی بنفش ٣ داوودی نارنجی , ۴ داوودی سفید و ٣ فلفل زرد و نارنجی و قرمز هستم . دیدن و نوازش گلها و اینکه هر روز صبحِ زود , آبشان بدهی و زنبورهای کوچک را ببینی که دور و بر گلهایت می پلکند و از همه مهمتر خانوم جان همان حس شادی را که می خواستم به من می دهند . 

روبروی خانه ما پیرزنی زندگی می کند . اسمش را گذاشته ام خانوم جان .  دیدارهای ما همیشه از طریق قاب پنجره است . فکر می کنم خیلی دلش گرفته و به اندازه عمق چروکهای صورتش تنهاست . 

خانوم جان دوست دارم وقتی از پنجره بیرون را نگاه می کنی , چشمت به گلهای داوودی و فلفل که می افتد دلت باز شود قدر یک دنیا . 

/ 3 نظر / 33 بازدید
عادل

سلام ... حیوانات را هیچ وقت دوست نداشته ام؛ دلیلش را هم نمی دانم .... اما خاطرات نگه داری اردک در بچگی ها را همچنان در ذهن دارم. اما خیلی کوتاه؛ اردکی که فسنجان شد! اما در مورد گل و گیاه استعداد و تمرکز نگهداری از آنها را ندارم اما همواره از دیدنشان لذت می برم.

زینب

.اقعا گل ها به آدم روحیه می دهند. اصلا هر موجود زنده ای دل آدم رو باز می کنه. مامان هم بچگی ها واسم جوجه می خرید. جوجه های من هم همیشه می مردند. خیلی زود. این روزها چیزی که ازشون روحیه می گیرم بچه گربه های شیطون و بی خیالی هستند که من رو هم از فکر و خیال های بیهوده رها می کنند.

زینب

راستی مهدخت جان بیا و توی بازی وبلاگی شرکت کن. [پلک]