مالزی نامه (قسمت 2)

همسفرهای ایرانی ما دور هم جمع شده بودند و با آقای پاکدوست ( لیدر تور موج آبی) در مورد سفرشون صحبت می کردند. آقای پاکدوست می گفت با پرداخت 50 دلار میشه از فرودگاه خارج شد و دوحه رو دید . اما با 5 ساعت که نمی شه یک شهر و دید .

 یکی از چیزهایی که خیلی توجه منو به خودش جلب کرد وجود خانم و آقایی بود که از هر طرف می رفتیم می دیدیمشون . خانم بلوز آستین بلند خاکستری و یک دامن مشکی نسبتا بلند داشت به علاوه شلوار لی خاکستری (حالا اگه ما با دامن شلوار پوشیده بودیم همه میگفتند چقدر دهاتی)ابرو

صورتش از دور جوون بود ، هیکلی کشیده و لاغر داشت . و موهای بلند و سفید خاکستری . آقای همراهش چاق وبلند قد بود . با موهای سفید بسته . همراه هر دو یک چمدون کوچک و بالش مسافرتی بود .

 نمی دونم چرا هر جا که می رفتیم اینا هم بودند ، duty free shop ، کافی شاپ Costa، بالا ، پائین ، همه جا . حتی وقتی من و احسان داشتیم کتاب می خوندیم هم اونا رو دیدم . اونا هم داشتند کتاب می خوندند . شاید خیلی شبیه هم بودیم . به احسان گفتم : دوست دارم وقتی پیر شدیم مثل اینا باشیم و با همین انرژی با هم بریم مسافرت .

برای رفع خستگی رفتیم Costa تا یک چیزی بخوریم . احسان به من گفت چی میخوری منم گفتم هر چی تو دوست داری . احسان هم یک امریکنو و یک کاپوچینو سفارش داد یعنی چیزهایی که خودش دوست داشت .اما من اصلا از خوردن چیزای تلخ مثل دیگران لذت نمی برم . به خاطر همین یه عالمه شکر ریختم توش ، اما مگه شیرین میشد . خلاصه یهو روی میزو نگاه کردم دیدم یه عالمه پاکت شکر روی میزه . خیلی خندیدیم .

خنده هم داشت اما به هر حال 10 دلار بابتش پول داده بودیم و به هر فیلمی شده باید می خوردمش .

توی این سفر من مادر خرج بودم و حساب و کتابها دست من بود . بنابراین برای اینکه یادم نره توی دفترچم این 10 دلار و 50 تومن خروجی رو یادداشت کردم .

 بعد از صرف نوشیدنی روبروی محوطه پرواز نشستیم . اتفاقا خانم و آقایی که راجع بهشون نوشتم هم اومدند تا مثل ما پروازها رو ببینند .

زمان به تندی گذشت و بر و بچه های دو تا تور دیگه به ما گفتند که کم کم حاضر باشیم که وقت پرواز نزدیکه.

سوار هواپیما ایرباس A400-330شدیم .

مهماندارها صندلی ها و بستن کمربندها رو چک می کردند . یکی از مهماندارها که دختر ریز نقش و سیاهپوستی بود مسئول قسمت ما بود . احسان گیر داده بود به علامت غزال روی کلاهش و ازش یکی از اونها خواست . دختر بیچاره تعجب کرده بود . فکر کنم تا حالا کسی همچین درخواستی ازش نکرده بود . نمی دونست باید چی بگه که هم دست رد به سینه مسافر نزنه و هم جواب مناسبی داده باشه . در نهایت گفت که از این نشانها فقط یکی داره و باید همیشه همراهش باشه .

بعد از مدتی شام آوردند. بد مزه بود . من که فقط یه کمی از خوراک اسفناجشو خوردم . بعد از مدتی چراغها نیمه خاموش و تقریبا سکوت حکمفرما شد .

 خوابم نمیبرد . دائما در صفحه lcd روبرو فاصله تا مقصد رو چک می کردم و هر بار که می دیدم داریم نزدیکتر میشیم کلی خدا رو شکر می کردم .

سردم بود . از زمین خیلی دور شده بودیم . ذرات ریز و درشت برف لبه پنجره جمع شده بود . دوست داشتم بخوابم ، خیلی خسته بودم اما انگار پاهام داشت از زانو قطع میشد .

پاهامو جمع کردم ، پتو رو روی خودم کشیدم و اینقدر موزیک گوش دادم تا خوابم برد .

 ادامه دارد....  

 توصیه های من

1 – خاطرات خودتونو یادداشت کنید

 2- حساب و کتاب پولها و خرجتونو داشته باشید

 3– در زمان بین دو پرواز زیاد خودتونوخسته نکنید و تا می تونید سبک باشید

برای اینکه راجع به کشور مالزی بیشتر بدونید اینجاراکلیک کنید .  

/ 7 نظر / 38 بازدید
خاطرات ویژه

سلام . بله دیگه تورو خدا ببینی عربها چه پیشرفتی کردن و چه امکاناتی به توریستها و مسافاشون میدن . حالا ما تو ایران چیکار میکنیم ؟‌پروازی که 3 ساعت تاهیر نداشته باشه رو میگیم پرواز عالی ! یه پذیرایی ؛ اصلن یه چایی نمیدن به مسافرایی که پروازشون تاخیر داره ؛ خطوط wireles پیشکش !

خاطرات ویژه

راستی در سفر توصیه 2 خیلی به کار بخور تره ! شاد باشین . منتظر مطلب جدیدتون هستم . [گل][گل]

جوجه اردک زشت

سلام: چقد کار خوبی می کنی که سفرنامتو می نویسی. حداقل برای خودت که بعده ها میای سراغشو و جزئیات به یادت می مونه [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

زینب

سلام مهدخت جان. خوبی؟ امروز بهم سر نزدی. آخه من برخلاف قولم دیشب آپ کردم.[خجالت]

زینب

خیلی جالبه. آفرین معلومه همون موقع همه چیز رو یاداشت کردی که اینقدر خوب یادته. منهم باید کمی تنبلی رو کنار بذارم.