بوی عید

این روزها در همه شهر بوی عید پیچیده . من این را ، از پسرکی که کنار پیاده رو نشسته و قرآنهای فیروزه کوبش را برای سفره هفت سین فریاد می کند فهمیده ام . از آواز پرنده ی غریبه ای که امروز روی شاخسار هنر نمایی می کرد و آوازش عجیب بهاری بود . از گلدانهایم که برگهای سبزشان جوانه زده . از کلاغها که با این سرما و برف یکی دو روزه داشتند می رفتند به سرزمینهای گرم ، اما پشیمان شدند . از اینکه دست و دلم به درس نمی رود و دوست دارم خانه تکانی کنم . امسال خانه تکانی ام با بقیه سالها فرق دارد . تو می دانی چرا !

از همه چیز خانه تکانی ،‌ گردگیری را بیشتر دوست دارم . گردگیری خاطراتم . عکسهای قدیمی را که وقتی نگاه می کنم بی اختیار می خندم و عکسهای جدیدتر ، آنهایی که در سفرها گرفته ایم و داغ دلم تازه میشود وقتی می بینم همه شان تک نفره است . راستی احسان می دانی چند وقت است که با هم عکس دونفره نینداخته ایم . یادمان باشد این بار پایه دوربین را ببریم!

این روزها برنامه ریزی هم می کنم . برای سفر . شاید یک سفر رویایی . باید هزینه ها را بسنجم و بعد ببینم می ارزد یا نه . خب معلوم است که می ارزد . مگر آدم چند بار زندگی می کند . مگر چقدر جوان می ماند . با همه اینها باید بسنجم !

 

/ 5 نظر / 28 بازدید
یلدا

عکس دو نفره دوست دارم[لبخند]

یلدا

من متولد و عاشق اسفند ماهم. عاشق بوی عید و ماهی های توی تنگ بلور کنار خیابونم .پر از حس خوب شدم با این پستت[گل]

ماری

سلام کجا می خواید برید خانومی؟؟؟ بگو ماهم بریم!![نیشخند]

عادل

و این روزها من چندین و چند عکس گرفتم و بر فیلتر کننده فیس بوک لعنت میفرستم که چرا آپلود کردن عکس با فیلترشکن اینقدر سخت است .... عاشق ماه اسفندم ... ماه تولدم؛ ماه بوی عید؛ ماه خرید و ماه ترافیک ...

پويا

سلام /بعداز مدتها دوري با سبك و سياقي ديگر به نگاهتان اميد بسته ام [گل][گل][گل]