فصل دهم - عشق یک انتخاب است

همانطور که در فصول قبل گفتیم وضعیت « عاشقی » در سطح غریزه عمل می کند . حالتی است که به راحتی در چهارچوب عادی روابط زن و مرد اتفاق می افتد . با انتخاب آگاه صورت نمی گیرد و زمان آن کوتاه است . اما این تجربه عاشقی موقتا نیاز عاطفی فرد به عشق و محبت را برآورده می سازد . برای بسیاری از افراد این اولین باری است که تا کنون مخزن عواطفشان پر شده است و این سرمست کننده است . اما به مرور ما به دنیای واقعی باز می گردیم . اگر من و همسرم آموخته باشیم که به زبان عشق یکدیگر سخن بگوییم نیاز ما به عشق همچنان برطرف خواهد شد و وقتی از اوج عاشقی پایین آمدیم این امر را احساس نخواهیم کرد . اما اگر به زبان عشق یکدیگر سخن نگوییم ، مخزن عشقمان به تدریج خالی خواهد شد و ما دیگر محبت یکدیگر را احساس نخواهیم کرد و پس از سالها زندگی احتمالا عاشق شخص دیگری می شویم و این چرخه از نو تکرار می شود .

رفع نیازهای همسرمان قطعا یک انتخاب است . اگر من زبان عشق همسرم را بدانم و به آن زبان صحبت کنم عمیقترین نیازهای عاطفی او برآورده خواهد شد و او از عشق من مطمئن خواهد شد . اگر او نیز همین کار را برای من بکند هر دوی ما زندگی مهیج و رو به رشدی را ادامه خواهیم داد .

بگذارید به پرسشی که در فصل 9 مطرح کردیم باز گردیم : اگر زبان عشق همسرتان به مذاقتان خوش نیامد چه ؟ جواب این است : " فرقی نمی کند "

وقتی طبیعتا از عملی خوشمان نمی آید انجام آن بیشتر مهر و محبت ما را می رساند . مسئله بر سر راحتی نیست . ما درباره عشق حرف می زنیم و کار همراهِ عشق چیزی است که شما برای کس دیگری انجام می دهید نه برای خودتان . ما ادعا نداریم که با این کار احساس شور و هیجان می کنیم . ما فقط به خاطر همسرمان این کار را انجام می دهیم .

عشق یک انتخاب است و هریک از طرفین می تواند از همین امروز این روند را آغاز کند .

 

/ 13 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Ashke Mahtab

سلام. کاملا باهاتون موافقم.عشق گذشته را پاک نمی سازد اما آینده را متفاوت میسازد.با عشق واقعی میشه همه کاستی های گذشته رو جبران کرد. در ضمن تولد آقا احسان مبارک[گل][گل][گل] اینم هدیه من[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] میخواستم گل فروشیو براتون بیارم اینجا جا نشد[نیشخند][گل]

ساسان

[گل]

زینب

سلام خانم گل شاعر.[لبخند] از شعر قشنگت ممنون ... . [گل][گل][گل]

ژوکر

سلام ژوکر به مهدخت راستی که نگاه تازه ای به انسان داری این موجود عجیب و غریب که ذهن ژوکر رو عجیب مشغول کرده اگه به کلبه ی محقرش سری بزنین ژوکر شما رو تو حیرت خودش شریک میکنه شاد باشید [گل][گل][گل]

روزها و سوزها

چه جمله ي زيبايي ...كاش عشق هرگز رنگ نبازه ... به روزم با : وقتی سوختن تقدیر می شود که راهی برای گریز نیست ...شاید حال تو را بفهمم.طفلک بی گناه من ! تو هم مثل بچه های شهر ...رفته بود ی یاد بگیری : آن مرد در باران آمد را ...رفته بودی یاد بگیری آب ...بابا را ...اما آتش به تو یاد داد که آب یعنی چه ! که بابا یعنی چه ! وقتی هرچه صدا زدی بابا... داد زدی و نیامد... تو رفته بودی مثل کبری دفتر مشق ات را زیر باران جا بگذاری ...اما زیبای سوخته من ! تقدیر ، ترا میان آتش گذاشت ... و مادرت وقتی ترا یافت ...نمی شناختت چون نه صورتت رنگ زیبای کوچکش بود نه دستانت ...ترا از ناله هایت شناخت ... . چشم انتظار شما [گل]

زینب

مهدخت عزیز سلام. چرا ازت خبری نیست؟ نگرانت شدم.[ناراحت]

محبت و زیبایی

اين قطعه شعر فريدون مشيری خيلی زيباست: ..... نگاه توست که رنگ دگر دهد به جهان اگر که دل بسپاری به "مهرورزيدن" اگر که خو نکند ديده ات به "بد ديدن" اميد توست که در خارزار, کوه, کوير اگر بخواهد صد باغ ارغوان دارد. دلت به نور محبت اگر بود روشن تو را هميشه چو گل, تازه و جوان دارد. ...... [گل]

سارا آرامش

محکم بگیرم دستت رو احساسم رو باور کنی..باید تو رو پیدا کنم...