خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

غروب نیشابور

طلوع آفتاب و صبح نیشابور در میان شاعران جهان اسلام زبانزد بود. و اما این غروب نیشابور .

Image hosting by IMGBoot.com

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸


ایران - ماسوله

Image hosting by IMGBoot.com

 

تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم .

 

١/١/٨٨ ماسوله

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸۸


این درد ممتد فیل را از پای می اندازد

فاتحه بخوانید , نه برای رفتگان سوانح هوایی و زمینی , برای وضعیت حمل و نقل کشور ! فرقی نمی کند با چه سفر می کنید . یادتان باشد وصیت نامه تان را بنویسید .

پ.ن : راستی شنیده ام فیل باغ وحش مشهد نیز از پای افتاد ! 

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ امرداد ۱۳۸۸


سبز

بس که فریاد کشیده ام صدایم گرفته . عکسش را در دست دارم و طول خیابان را طی می کنم .

جوجه خروسی دور و برم چیز چیز می کند .

می گویم : چیز ، شعور است که همه ندارند !!

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸


بدون شرح

- در صندوق من همه گونه وسایل آسایش فراهم شده . ما مجهز به حرارت سنج برقی و سرماسنج خودکار ، بلیط بخت آزمایی و مطبوعات آزاد هستیم . و همه اینها از این حکایت می کند که ما مجهز به حرارت سنج برقی و سرماسنج خودکار و انواع پرده ها برای جلوگیری از نور آفتاب هستیم . یخچالهای ما سردتر از محیط اطراف نیست . ما صاحب یخ قالبی ، کره قالبی ، افکار قالبی ، و همه چیز قالبی هستیم و این نشون میده که غمی روی زمین باقی نمونده ، غیر از غمهای قالبی .

- ما الان وضعیتمون فرق کرده ، ما دیگه همونهایی نیستیم که بودیم . ما اینهایی هستیم که هستیم . یعنی که نه خیال کنین ما الان شرکت داریم ، بیطار داریم ، هر جا می ریم چند نفر ما رو میپان .... که مبادا بهمون بد بگذره . بله دبگه علفها خیلی تند تر از اون وقتها رشد می کنن ، به لطف الطاف شما درآمدمون سه برابر شده (3 x هیچ)

 - ما دانشمندان به سکوت و انزوا علاقه داریم . از طرفی مگه مشاغل متعدد اجازه عرض ارادت میده ؟ بنده الان در تمام زمینه های علمی ، قضایی ، اخلاقی ، اجتماعی ، اقتصادی ، طبی ، دینی و بسیاری علوم کشف نشده صاحب کرسی هستم . تالیفات متعدد ، پیروان بیشمار ، دیگه فرصتی نمی مونه . آخرین کارم اینکه تاریخ باد می نویسم .

- وضع بازار بسیار خوب است . همه چیز رو به ترقی است . پیشرفت می بارد . سفته و چک اعتبار خاصی پیدا کرده است . اعتبارشان حتی از خود آدم بیشتر است . اقساط و وامهای طویل المدت این عصر طلایی را بیش از پیش درخشان کرده اند . بازار قالی عین بازار مویز است . ما خوشحالیم ، چون مدل ماشینها عوض می شود . یعنی درست وقتی که آدم از قبلی سیر شده .

بنابراین همه چیز سر جای خودشه . هیچ جور لنگی در کار نیست . به وجود آوردن این آرامش و تفاهم آسون نبود ....

 

چهار صندوق - بهرام بیضایی

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها : ایران من


ایران من

در جشنی شرکت کرده بودم و رضا رشیدپور به نقل از شهید مطهری گفت : آدمها همیشه به قطاری که در حال حرکت است سنگ می پرانند و گرنه به قطاری که ایستاده است کاری ندارند .

حال نمی دانم این قطار در حال حرکت فردوسی بود که او را خردوسی خواندند و او را یک شاعر فاشیست نامیدند که گناهش این بود : "بسی رنج برد در این سال سی " . و یا نژاد آریایی که آن را نژادی افسانه ای و ساخته دست استعمار و سیاست نامیدند و کورش کبیر را جلاد مشهور این قوم دانستند .

همه اینها به علاوه نفرت و تعصب و دشنام برای ایران من ! به هر حال خوشحالم که حکم آن قطار زنگ زده و بلا استفاده , که باید گوشه ذهن تاریخ خاک بخورد را ندارید .

 

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸۸


مرز سرو

 

مرز سرو در استان آذربایجان غربی یکی از دروازه های کشور ترکیه است . می گویند که با پنج ، شش هزار تومان و بدون ویزا میشود رفت آنطرف . اما به قانونی بودنش مشکوکم . در مسیر منتهی به مرز تک مغازه هایی دیده میشود . میگویند اینجا بازارچه مرزی است اما بازارچه مرزی اصلی روبروی پمپ بنزین است . این بازارچه مرزی اصلی از دو قسمت تشکیل شده سمت چپ کفش و سمت راست لباس . ملت هجوم آورده اند و هر چیزی که لازم دارند و لازم ندارند می خرند . انگار کسی مجبورشان کرده باشد . فروشنده می گوید اینها اجناس ترک است ولی به نظر من چین زحمتش را کشیده است . 

پ.ن : عکس فوق ( پرندگان در مرز سرو احتمالا در صف ورود به ترکیه )

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها : ایران من


ایران من

حکایت اول

 وارد شهر تبریز شدیم و برای اینکه بدونیم در کدوم خیابون شهر قرار گرفتیم تا بعد طبق نقشه راهنما به محل هتل مورد نظر بریم , از یکی از هموطنان کمک خواستیم .

در کمال ناباوری ایشون به زبان شیرین فارسی فرمودند : خیلی عذر می خوام , شرمندم  , من فارسی بلد نیستم , دست و پا شکسته صحبت می کنم , به ترکی بپرسید . ما گفتیم شما که خوب صحبت می کنید ما فقط می خوایم بدونیم کجاییم . فرمودند : شما ترکی بلدید ؟ و وقتی جواب ما منفی بود گفتند : اگر انگلیسی بلدید به انگلیسی بپرسید .

حالا فکر کنید در مملکت خودتون بخواهید با هموطنتون انگلیسی حرف بزنید !

ما هم کم نیاوردیم و گفتیم : ما انگلیسی بلد نیستیم اما فرانسه بلدیم . شما می تونید به فرانسه صحبت کنید ؟ که خندش گرفت و گفت : نه بلد نیستم . خیلی شرمنده ام من از جواب دادن به فارسی معذورم .

ما هم تشکر کردیم و به مسیرمون ادامه دادیم . حالا بماند که چقدر از این برخورد ناراحت شدیم و احساس کردیم که در این شهر غریبه ایم . حتی اگر این آقا ما رو یک خارجی فرض می کرد , معمولا همه دوست دارند با یک توریست سر صحبت رو باز کنند و حتی دست و پا شکسته با او صحبت کنند و بهش کمک کنند . اما این رفتار واقعا برام عجیب بود . و در عصری که یاهو با درست کردن شکلک سعی می کنه تا ارتباط انسانها را راحت تر بکنه ما هنوز باید درگیر صحبت بر سر زبان و قومیت و ملیت باشیم .

 

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها : ایران من


دوستان بزرگ

داشتن یک دوست عکاس نعمت بزرگیه . نگاه دقیق و ظریف یک عکاس نگاه منحصر بفردی ست که هر کسی نمی تونه از اون زاویه به محیط اطراف نگاه کنه . دوربین یک عکاس به سمت چیزهایی که از لحاظ انسانهای معمولی بی ارزشه می چرخه و به اونها به گونه ای دیگه نگاه می کنه .

آشنایی با یکی از عکاسان برجسته کشور باعث شد , برای سفر نوروز ٨٨ مسیر شمال و شمال غرب کشور رو انتخاب کنیم و با راهنمایی ایشون تونستیم مناظر فوق العاده ای از ایران عزیز رو ببینیم . سفر ما در واقع از ماسوله شروع شد , و در ادامه مسیر شهرهای فومن , آستارا , اردبیل و سرعین , تبریز و کندوان و کلیبر , ارومیه , سردشت و بانه و سقز رو در عرض ده روز دیدیم .

از این سفر خاطرات زیادی دارم که کم کم براتون می نویسم .

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۸