خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

مالزی نامه (قسمت 19) - آبشار seven wells

 15 فوریه 2008

صبحانه رو در حالی خوردیم که در مجاورت میز ما خانم و آقای عربی همراه با دختر بزرگ و کوچکشون نشسته بودند . خانمها عبا و پوشیه بسته بودند و مسلما بجز چشمهاشون جای دیگه ای قابل رویت نبود . و احتمالا به همین علت بود که این خانمهای عرب برای ارتباط برقرار کردن ، چشمک می زدند . این دومین باری بود که در این سفر به چشمک یک خانم عرب لبخند تحویل میدادم .

برنامه امروز دیدن آبشار seven wells یا Telaga Tujuh بود . راه دوری بود و با توجه به اینکه در مسیر هتل ما تاکسی ای پیدا نمی شد ، خیلی خوب شد که ماشین کرایه کردیم . تازه اگر هم تاکسی پیدا می کردی باید می گفتی منتظرت بمونه چون در محل آبشار که اصلا در دسترس نبود . و معمولا تاکسیها به ازای هر ساعت مبلغی (معمولا ١٠ رینگت) می گیرن و این گشت و گذار هم کمتر از 3 ساعت نخواهد بود . 

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸


مالزی نامه - قسمت 18 - لنکاوی

14 فوریه 2008

٢۵ بهمن

 

صبح زود همون تاکسی که دیشب ازش خواسته بودیم که بیاد دنبالمون اومد و ما رو به سمت اسکله برد . راننده ، ما رو به یکی از دفاتر برد و برامون بلیط گرفت ( نفری ۵۵ رینگت) و کلی کاتالوگ در مورد لنکاوی بهمون داد . احسان میگه که این کارها یه جزئی از شغلشونه و در ازای بردن مسافر یه پولی میگیرن ، حتی اگه اینجوری باشه خیلی عالیه . اونی که مهمه اینه که همه چیز به نفع  گردشگره و باعث میشه سفر هم آسون بشه و هم لذت بخش.

بعد از گرفتن بلیط ، مدتی رو توی ترمینال شلوغ  گذروندیم و بعد هم با قایق کروز به سمت لنکاوی حرکت کردیم . همسفرای ما یه عده پیرمرد و پیرزن اروپایی بودند با موها و لباسا و کلاهای قشنگ سفید که همشون یه جور خاصی به ما نگاه می کردن و ما هم بهشون لبخند تحویل می دادیم .

این سفر حدود 2 ساعت و 45 دقیقه طول کشید که بیشترش به خواب گذشت چون آقای کناری ما همش خواب بود و ما نمی تونستیم از روی صندلیهامون بلند شیم  . فقط نزدیک جزیره که رسیدیم با صدای ذوق کردنه همسفرها بیدار شدیم . صحنه زیبا و جالبی بود . چندین جزیره کوچیک و بزرگ صخره ای و کاملا سبز اطراف جزیره اصلی بود . در همین چند دقیقه ای که تا مقصد مونده بود آقایی که کنار ما نشسته بود توضیح داد که اونا یک گروه بازنشسته هستند که برای استفاده بهینه از این دوران به اینجا سفر کردند !

 

 Image hosting by IMGBoot.com

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

 

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸


مالزی نامه قسمت 17 - تپه پنانگ و موزه اسباب بازی

Image hosting by IMGBoot.com

 

 

بالاخره به حومه Georgetown رسیدیم (Air Itam) . حالا باید برای رفتن به بالای تپه سوار واگن هایی می شدیم که funicular railway نام داشت . یه جور واگن که با کابل کشیده می شد . مبلغ بلیط برای هر طرف ۴.۵ رینگت بود . این واگن های کوچک یه نیم کت مانند داشت که ۴ ، ۵ نفر فقط می تونستند روش بشینن و بقیه باید می ایستادند و بعد واگن ها در یک مسیرِ سبز و پر درخت ، با شیب تند به سمت بالای تپه کشیده می شدند .

 

 درست یادم نیست اما فکر می کنم یک مسیر پله ای هم در کنار ریل قرار داشت . آخه در کنار این مسیر خونه های محلی ها قرار داشت و سکو های کوچکی که در حقیقت صحن جلوی منزلشون بود و بالاخره باید یک راه ارتباطی با پایین تپه وجود می داشت .

این واگن همه مسیر تا بالا رو طی نمی کرد . برای رسیدن به بالای تپه باید در نیمه راه پیاده می شدیم و بعد انبوه جمعیت به طرف واگنی دیگه حرکت می کرد و با اون به سمت بالا حرکت می کرد . تمام این مسیر تقریبا نیم ساعت طول می کشید .

 

Image hosting by IMGBoot.com

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸


مالزی نامه (قسمت 16)

13 فوریه 2008

روز هفتم

 

صبح با صدای پارس سگ سیاه همسایه از خواب بیدار شدیم . امروز قرار بود که تپه پنانگ رو ببینیم . تپه پنانگ از معبد هم دور تر بود بنابراین زود حاضر شدیم تا صبحانه بخوریم و راهی بشیم . قبل از خوردن صبحانه با هم رفتیم کنار دریا . انگار این ساحل فقط از بالکن اتاقمون خوش منظره بود . وقتی میومدی پایین ، احساس می کردی که توی قفسی .

 محل  سرو صبحانه کنار استخر بود و بعضیها معلوم بود که صبح شنا کردند و بعد با همون سر و شکل مشغول خوردن بودند . طبق معمول تنها چیزهایی که به ذائقه ما ایرانیها می خورد فقط نیمرو و کره و مربا بود . اصلا دوست نداشتم طعمهای غریبه و مخصوصا غذاهای چینی که متشکل از رشته های جور واجور بود رو تجربه کنم . راستش بیشتر از این می ترسیدم که بهم نسازه و مریض بشم . اون وقت خر بیار و باقالی بار کن .

بعد از صرف صبحانه از همون ایستگاه کنار هتل سوار اتوبوس داغونی به مقصد komtar   شدیم . اولش اتوبوس خلوت بود و جا برای نشستن برای همه بود و من و احسان روی دو تا صندلی روبروی هم نشستیم . این صندلیهای روبروی هم مثل ردیف آخر صندلیهای اتوبوس (5 تایی) در ایران بود . هر چه به مرکز شهر نزدیک می شدیم جمعیت بیشتر میشد .

 در تمام وسایل نقلیه عمومی نوشته شده بود که جای خود رو به افراد پیر ، خردسال ، بیمار یا باردار بدید .

بعد از مدتی در اتوبوس باز شد و یه عده داخل شدند و درست جلوی من دختر بچه 5 6 ساله ای با موهای بافته  ایستاد . خم شدم و دختربچه سبک وزن رو کشیدم بالا و روی زانوهام گذاشتم . هیچ عکس العملی از خودش نشون نداد.

حتی بهم نگاه نکرد . شاید می ترسید . فقط یه نگاه به مامانش انداخت و فکر کنم مامانش بهش اطمینان داد که جایی که هست امنه . احسان روبروی من داشت با یه آقایی حرف می زد و گهگاهی هم به من و دخترکوچولو لبخند می زد . احساس کردم که سر دخترک روی شونم می افته . خوابش می اومد . سرشو روی شونم گذاشتم و گفتم بخواب . توی اون لحظه تنها فکری که می کردم این بود که مردم با دید خوبی به من نگاه کنند .

 به ایستگاه که رسیدیم خواهرش اومد و دستش و گرفت و رفتند و مامانش : "Thank You" و پیاده شد . هنوز به ایستگاه بعدی نرسیده بودیم که احسان به راننده یادآوری کرد که ما رو در komtar   پیاده کنه . تازه آقای راننده یادش اومد که فراموش کرده !!! و گفت باید ایستگاه قبلی پیاده می شدید . خوشبختانه زیاد دور نشده بودیم . پیاده شدیم و راه و برگشتیم . به تقاطع خیابون که رسیدیم دخترک و دیدم که با خانوادش داشت از پله های پل هوایی بالا می رفت . به من نگاه کرد و خندید . من براش دست تکون دادم و اون هم برای من .

احسان گفت : " مردی که باهاش صحبت می کرده ازش پرسیده این بچه شماست که روی پای خانومته "

یه ذره به مغزش فشار نیاورده بود . خوب این بچه چشم بادومی نباید یه کم شبیه مامان و باباش باشه .

به ایستگاه komtarرسیدیم . مثل روز قبل شلوغ و کثیف و بدبو بود . سوار اتوبوس بعدی شدیم و به طرف تپه پنانگ حرکت کردیم . تقریبا ظهر بود و بچه مدرسه ای ها تعطیل شده بودند . لباس هاشون آبی و سفید بود . محجبه ها دامن بلند آبی و تونیک و روسری سفید و بقیه دامن کوتاه آبی و پیراهن آستین کوتاه و جورابای کوتاه سفید . دو تا از این چینیهاشون درست جلوی ما ایستاده بودند و مدام حرف می زدند و هر بار که به ما می خوردند با صدای جیغ مانندشون می گفتند :"I am sorry" . نمی دونم چقدر توی راه بودیم اما بالاخره به مقصد رسیدیم .

ادامه دارد ...

  

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸۸


مالزی نامه

چند وقت پیش شخصی برام کامنتی گذاشته بود با این مضمون :

سلام دوست عزیز امیدوارم حالت خوب باشه من سال سوم مهندسی طراحی داخلی ساختمان هستم دانشگاه کی بی یو مالزی تو دامنسرا دوست عزیر امیدوارم جسارت نشه ولی من چهار سال نو مالزی زندگی کردم یه سال واسه زبان وسه سالم هست که دانشجوم مالزی مثل کف دستم بلدم از کوالالامژور کرفته تا اصراف ژوردیکسون جزیره های اطراف ولی مالزی جزو یکی از مزخرف ترین کشورهای دنیاست با هوای استوایی فوق شرجی مثل حمام سونا میمونه در ضمن دروغگویی هم خوب نیست درضمن دل مردمو آب کردن هم خوب نیست مالزی لز اول شهر کوالالمژور تا آخرش 3224 تا (حذف شده توسط من) خونه داره در ضمن کارت با گوگل ارث خیلی خوبه عکسا رو خوب انتخاب کردی دوستان عزیری که این مطلب رو میخونن اینو بدونن مالزی بر خلاف ظاهر سر سبزی که داره اصلا به درد تفریح نمیخوره واصلا تفریگاه های خوبی هم نداره بیشتر مردم از چینی وهندی ها تشکیل شده که آدم از دیدنشون حالش به هم میخوره واینم بگم که مشروب به طور فراوان وآزاد د ردسترس هست تمام هتلهای مالزی دارای دیسکو و (حذف شده توسط من) خونه هستند واصلا اینطور که میگن اسلامی نیست و قانون هم اصلا وجود نداره اینها هم همش یه مشت مزخرفاته هزینه یه ماه زندگی میشه یک میلیون تومان اگه بخوای

و خوشبختانه این محدودیت کاراکتر نذاشته که ادامه بدن!! این آقا ضمن تحمیل نظر خودش به دیگران که این روز ها همه گیر شده ، بنده رو دروغگو و آب کننده دل مردم !  خطاب کرده و هر کلمه ای دلش خواسته بکار برده، بعد میگه امیدوارم جسارت نشه ! پس جسارت یعنی چی ؟ ایشون ۴ سال از امکانات یک کشور دیگه استفاده  و کنار همین چینی ها و هندی ها زندگی کرده در صورتیکه هیچ کس مجبورش نکرده بود و حالا میاد میگه فلان و بهمان . من نمی دونم که ایشون چند تا از کشورهای دنیا رو گشته که اینجوری نظر میده ولی اینکه یک کشور اسلامی نیست یا دیسکو و مشروب فروشی داره یا جاهای دیگه که ظاهرا ایشون بهتر آدرساشو دارند به منِ توریست یا توِ مصرف کننده چه ربطی داره ! من تعصبی روی این کشور ندارم که بخوام ازش دفاع کنم ولی وقتی یکی میاد میگه که تو دروغگویی و عکسها رو از گوگل ارث برداشتی تا دل مردمو آب کنی نمی دونم باید بخندم یا گریه کنم ! خب برادر من اگه قصدم این بود حد اقل عکس هایی از اروپا یا امریکا می داشتم .

به هر حال هنوز هم بیشترین سرچهایی که دیگران رو به وبلاگ من می رسونه همین مالزی نامه هاست و علاوه بر اینکه عده ای از خوندنش لذت بردند عده ای هم برای برنامه ریزی سفرشون ازش استفاده کردند و من از این بابت خوشحالم .

پ.ن : قسمت دیگه ای از مالزی نامه ها رو آماده کرده بودم که به لطف قطع و وصل شدن اینترنت پرید . مگه چندم آذره ؟ اما بزودی منتشر خواهد شد .

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸


مالزی نامه (قسمت 15) - معبد بودایی KEK LOK SI

ساعت 3 و 4 بود که برگشتیم و برای نهار کنسروهای ماهی ای که گفتم یک جایی به درد می خوره رو خوردیم . آخه دیگه شده بودیم شبیه همبرگرهای مکدونالدز . بعد هم میوهایی که خریده بودیم رو تست کردیم .

برای دیدن اطلاعات بیشتر در مورد میوه ها اینجا را کلیک کنید .

 بعد حدود ساعت 6 رفتیم پایین تا یک کمی در مورد معبد بپرسیم . قبلا خونده بودم که در یکی از شبها تمام فانوسهای معبد رو روشن می کنند و این شب ، برای چینیها شب مقدسیه اما نمی دونستم که امشبه .آقایی که باهاش صحبت می کردیم اصرار داشت که حتما امشب بریم چون این قضیه فقط یک بار در سال اتفاق می افته و حیفه که نبینیمش .

 بعد از پرس و جو در همون ایستگاه اتوبوس کنار هتل سوار اتوبوس شدیم و بعد در komtar   باز سوار یک اتوبوس دیگه شدیم و به سمت معبد رفتیم . آخه هتل ما در منطقه batu ferringi  ( نوار ساحلی ) بود و تا معبد فاصله زیادی داشت .

 

 

 

 

تقریبا یک ساعت  و نیم توی اتوبوس بودیم . دیگه هوا داشت تاریک می شد . 

     

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧


مالزی نامه (قسمت 14)- پنانگ

روز ششم

 ١٢فوریه2008 (٢٢بهمن١٣٨۶)

هوا گرگ و میش بود . یه لحظه چشمامو باز کردم و پرسیدم رسیدیم؟ احسان گفت نه هنوز، الان روی پل پنانگ هستیم . این پل یکی ازراههای ارتباطی کشور اصلی و جزیره پنانگ است . در واقع  اینجا یک سه راه بود به نام Butterworth  که شهر اصلی ایالت seberang perai بود و ایستگاه قطار پنانگ در اینجا قرار داشت . همچنین از این مکان هم با قایق می شد به جزیره رسید هم از راه پل 5/13 کیلومتری پنانگ .

تقریبا ساعت 6 بود که رسیدیم . بیرون ترمینال تاکسی ها صف کشیده بودند . با توجه به تحقیقاتی که قبلا کرده بودم هتل Copthorne Orchid  رو برای اقامت درنظر داشتیم . یه هتل چهارستاره با ساحل اختصاصی . به راننده که مقصد رو گفتیم و پرسیدیم چند می بره ، گفت : 45 رینگت یعنی 14000 تومان . خداییش خیلی زور داشت مخصوصا اینکه با این خرجهای غیر مترقبه باید توی خرج کردن محتاط تر می بودیم .

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٧


مالزی نامه (قسمت 13)

به کوالالامپور رسیدیم . هنوزتا ساعت1 خیلی وقت داشتیم . به همین خاطر به مرکز خرید petaling street   یا همون china town    که نزدیک هتل بود رفتیم تا ببینیم چه چیزهایی داره . خیلی شلوغ بود . از چینی گرفته تا اروپایی همه در حال خرید بودند . چیزهای ارزونی داشت ولی اکثرا بی کیفیت . اغلب فروشنده ها فکر می کردن که ما عرب هستیم برای همین تعال تعال می کردند .  

توی شلوغیا راه می رفتیم که آقای عربی  به ما سلام داد . این برام خیلی عجیب بود که این آقای عرب صرفا به خاطر اینکه ما رو همکیش خودش می دونست با ما دوستانه برخورد کرد . اما خانم و آقای هموطن ما در پوتراجایا حتی به لبخند ما پاسخ ندادند .

کمی در بازار گشتیم و قیمت تندیسهای برجهای پتروناس رو که به گفته دوست احسان بهترین چیز برای سوغات بود رو از مغازه های مختلف پرسیدیم .

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٧


مالزی نامه (قسمت 12) - پوتراجایا

از دوستانی که به مالزی نامه ها علاقمندند به خاطر تاخیر در نوشتن عذر می خوام . تمام سعیم اینه که زودتر بنویسم اما می دونید که همیشه با کمبود وقت مواجهم . بعد از امتحانم بقیشو زودتر می نویسم .

---------------------------------------------------------------------------------------------

به ساعت check out  هتل نزدیک میشدیم بنابراین تاکسی گرفتیم و به محض رسیدن به هتل کوله ها رو تحویل قسمت امانات ( بار) دادیم وقرار شد شب که برگشتیم بارها به علاوه پولها و مدارکمون  رو بگیریم . در McDonald's نهار خوردیم و به مقصد KL Central  که مرکز قطارهای سریع السیر کوالالامپور بود حرکت کردیم و برای putrajaya  بلیطی به مبلغ ١۵رینگت گرفتیم و سوار شدیم .   

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٧


مالزی نامه (قسمت 11)- Butterfly Farm

آخرین جایی که در Lake Garden  دیدیم Butterfly Farm بود . حالا که به انتهای مسیر نزدیک شده بودیم تازه فهمیدیم که در باغ اتوبوسهای روبازی وجود داره که در ازای 0.5 درهم توریستها رو دور باغ می گردونه . ما هم سوار شدیم و بعد از طی یک مسیر کوتاه به Butterfly Farm رسیدیم وقتی وارد شدیم احسان یکی ازدوستانش رو که چند سالی برای ادامه تحصیل به مالزی اومده بود رو دید . کمی با این آقا در مورد رفتن به سنگاپور صحبت کردیم و به گفته ایشون میشد از همینجا برای ویزای سنگاپور اقدام کرد . ولی ما از قبل تصمیم گرفته بودیم که به جای حرکت به سمت جنوب و دیدن ملاکا و سنگاپور ، جزایر پنانگ و لنکاوی رو ببینیم .

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٧


مالزی نامه (قسمت 10) - Deer Park و باغ ارکیده

Deer Park یک تپه خیلی آروم  و بزرگ ( حدود 2 هکتار) برای زندگی گوزنها و آهوهاست . ورودیش مجانیه و دور محل زندگیشون حصاری چوبی کشیدند . در واقع این حصار مسیرحرکت ماست و کی میدونه ، شاید ما توی حصاریم و اونا آزاد !!!

چون این محل تپه مانند است ما باید از یک مسیر پله ای بالا بریم و در واقع این حصار ، نرده پله های مسیر ماست . گوزنها و آهوها یا در حال چریدن هستند و یا لابلای ریشه های درخت ها که از زمین بیرون زدند ، لمیدند . گوشها و دمشون رو تکون می دن و خودشون رو تمیز می کنند . به این ترتیب فاصله بین ما و اونها خیلی کم شده ولی این احساس که بین تعداد بیشماری گوزن آزاد داری راه می ری رو نداری .

 

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٧


پاسخ به یک سوال - ازدواج سنتی در مالزی

آقای کمال که صاحب وبلاگ خاطرات ویژه هستند و و واقعا هم خاطرات ویژه ای دارند پرسیدند : 

"باحال بودن عروس دامادهاشون یا نه ؟ لباس خاصی داشتن یعنی ؟ "

دز جواب باید بگم که عروس ها و دامادهایی که ما دیدیم خیلی مدرن بودند و لباسهای عروسیشون مثل ما ایرانیها بود . اما بهتر دیدم کمی در مورد آداب و سنن ازدواج در مالزی براتون بنویسم :

این مراسم دو روز طول می کشد و با مراسم Akad Nikah  شروع می شود . داماد قرار داد ازدواج را امضا می کند و متعهد میشود که جهیزیه عروس (mas kahwin ) تامین نماید . سپس در طی مراسم berinai besar دستهای عروس و داماد با حنا رنگ می شود .

موها و ابروهای عروس توسط یک آرایشگر که به او mak andam  می گویند درست می شود .

در روز دوم داماد با دوستان و خویشاوندان و موزیک به خانه عروس می روند تا مراسم خوردن پلوی زرد رنگ و آب معطر را اجرا کنند .

این مراسم متاثر از فرهنگ هندوهای جنوب هند است که عروس و داماد در لباسهای زیبای ابریشمی که در طی این مراسم با دستهای رنگ کرده به حنا به یکدیگر پلوی زرد رنگ خواهند داد. مسلمانان با پیروی از سنت چینی ها در فیستوالهای خود بنا به نیاز به یکدیگر پول (آنگ پائو) در بسته هاب قرمز رنگ میدهند. بسته های پولی که مسلمانان در ایام تعطیل به یکدیگر می دهند در پاکتهای سبز رنگ با نوشته عربی بر روی آن می باشد.  

بعضی وقتها رقص شمشیر برگزار می شود . 

در ازدواج سنتی مالزی باعروس و داماد به عنوان" پادشاه و ملکه برای یک روز " رفتار می کنند .

 

 

راستی در یکی از سایتها خوندم که ویزیتورها می تونند برای خودشون مراسم ازدواج مالزیایی بزگزار کنند !!!

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٧


مالزی نامه (قسمت 9)-Lake Garden

روز پنجم

11 فوریه 2008 (21 بهمن 1386)

امروزآخرین روز حضور ما در کوالالامپور بود . به دفترچه یادداشتم یه نگاهی انداختم  تا ببینم امروز کجا رو میتونیم برای دیدن انتخاب کنیم وتصمیم بر این شد که بریم Lake Garden . بنابراین وسایلو ریختیم توی کوله ها تا برای شب آماده باشه وتاکسی گرفتیم و به طرف باغ  حرکت کردیم .

راننده تاکسی که انگار تا به حال مسافری رو به این محل نیاورده بود نمی دونست در ورودی باغ کجاست . و بعد از سوال پرسیدن از چند نفر ما رو در یک خیابون فوق العاده زیبا و خلوت  که از یک طرف مشرف به باغ بود پیاده کرد .

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٧


پاسخ به یک سوال

چند نفر از دوستان که خواننده خاطرات سفر من و همسرم به مالزی  هستند تا چند روز دیگه عازم سفر به این کشور شگفت انگیز هستند . امیدوارم به همتون خوش بگذره و جای مآ رو هم حسابی خالی کنید . چون فکر می کنم خوب نتونستیم زیباییهاشو ببینیم و لازمه که حتما یه بار دیگه بریم  نیشخند . البته اگه عمری باقی باشه . 

امیدوارم اطلاعات من براتون مفید باشه . از من خواسته بودید که اگه مطلبی به ذهنم می رسه بگم . متاسفم از اینکه نمی تونم بقیشو زود براتون بنویسم .

خب سفر چند نوعه : شما برای خرید سفر می کنید ؟ برای دیدن جاهای طبیعی ؟ یا برای دیدن مکانهای تاریخی ؟

وقتی پلان شما مشخص باشه ، انتخاب مکانهای دیدنی با توجه به وقت کم راحت تر میشه . چون می دونید که نمیشه در یکی دو هفته تمام زیباییها رو دید و در واقع باید گلچین کنید .

من و همسرم خرید رو از سفرمون حذف کردیم ( گرچه روز آخر برای خرید سوغاتی خیلی اذیت شدیم ) . حتما می دونید که خرید چقدر وقت گیره و از طرفی مالزی نسبت به امارات از لحاظ خرید کشور گرونیه . اما اگه قصد خرید داشتید مکانهای زیر رو (در KL )معرفی می کنم :

 BB PLAZA و Sungei Wang و LOT 10 در خیابان Bukit Bintang و PETALING STREET و China town و Petronas Twin Towers  Mall و

MINES

نکته ای در مورد آب و هوا :

انتخاب ماه فوریه علاوه بر مصادف بودن این ایام با عید چینی ها مزیت های دیگری هم داشت . از آن جمله بیشترین ساعت روز که حدود 8 ساعت (در KL) می باشد در این ماه از سال بود . در حالیکه الان در ماه نوامبر 5 ساعت است (در پنانگ و لانکاوی 6 ساعت). از لحاظ دمای هوا چندان فرقی نمی کنه و گرمه. ولی برداشتن یک بالاپوش سبک ضرری نداره .   

از آنجاییکه کشورمالزی در منطقه استوایی قرار داره و احتمال بارش بارانهای موسمی زیاده . همراه داشتن چترخالی از لطف نیست .  چون در ماه نوامبر بارش باران در حدود 258 میلیمتره و جزء ماههای پر باران در مالزی محسوب میشه . مقدار این بارش در ماه فوریه 201 میلیمتره . اما جالبه بدونید یکی از خوش شانسیهای ما در مدتی که  در مالزی بودیم این بود که اصلا در شهر بارون نبارید .

 

اگر شما برای دیدن مناظر طبیعی و جنگلهای بکر مالزی سفر می کنید ایالتهای SARAWAK   و SABAH  که در قسمت غربی مالزی هستند دیدنی اند . گرچه در قسمت شرقی هم می تونید جنگلهای تامان نگارا در Kuala Tembling  رو ببینید . همینطور جزایر پنانگ و لانکاوی که طبیعت زیبایی دارندو دریای تمیز و دیدنی و علاوه بر این ورزشهای آبی مثل غواصی و ... انجام بدید .

مالزی دارای تاریخ چند هزار ساله نیست که دارای مکانهای تاریخی خیلی قدیمی باشه ( این کشور جنگلهای چندین هزار ساله داره . ). اما معابد زیبایی داره که هر روزه به اونها بت اضافه می کنند . به نظر من دیدن یکی از آنها کافیه و صرفا معابد آسیای شرقی معروف هستند . و معروفترین و بزرگترین اونها معبد KEK LOK SI در پنانگ است .

 

درآخر باید بگم که خیلی از اسامی که به عنوان جای دیدنی در سایتهای گردشگری نام برده شده ، شاید از نظر ما به عنوان یک مسافر یک هفته ای جالب و قابل دیدن نباشه . کتابخانه ملی ، موزه ها ، مساجد و کلیساها و معابد مختلف .

 

 امیدوارم بتونین از وقتتون خوب استفاده کنید و جاهای بیشتری رو ببینید .

در ضمن مالزی مردم خونگرم و مهربانی داره . با اونها حرف بزنید . و سعی کتید بین مردم باشید تا هر چه بیشتر بتونید لذت ببرید .

 

 

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٧


مالزی نامه (قسمت 8)- شهربازی گنتینگ

... به مقصد رسیدیم .

اول وارد سالنی شدیم که سقفش با  چراغهای هالوژنی کوچیک تزئین شده بود . مرکزی بود که نقشه قسمتهای مختلف رو در اختیار بازدید کننده ها قرار می دا د . آخه این شهربازی خیلی بزرگه و شامل دو بخش روباز و سرپوشیده است که هریک بازیهای متنوعی را در خود جای داده اند . شعار تبلیغاتی این شهرک شهر سرگرمی هاست و همه سنین می تونند از سرگرمیهای این محل لذت ببرند .  گفته بودم که تنها کازینوی کشورهای مسلمان در این منطقه ست . قبلا در اینترنت خونده بودم که افراد مسلمون نمی تونند وارد کازینو بشن . اما از اونجایی که ما تا حالا کازینو ندیده بودیم و مشتاق بودیم ببینیم چه جوریه ، سرمونو انداختیم پایین تا وارد بشیم  که دو خانمی که نگهبان بودند و در قسمت ورودی ایستاده بودند ، اجازه ندادند و  گفتند : NO MUSLEM . البته در یکی از سایتها خوندم که به آقایونی هم  که پیراهن آستین کوتاه دارند گیر می دن و باید برن و پیراهن آستین بلند از همونجا کرایه کنند و این مسئله هم شده دکانی برای اونا چون به دلیل هوای گرم و مرطوب این کشورو بی اطلاعی مردم خیلیها این مبالغ رو می پردازند . همینطور بعضی وقتها کارت شناسایی افراد رو هم چک می کنند و برای ورود فرد باید حداقل 21 سالش باشه .

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ آبان ۱۳۸٧


مالزی نامه (قسمت 7)- گنتینگ هایلند

روز چهارم

10 فوریه 2008 (20 بهمن 1386)

 

 امروز روز شلوغی بود و مسئول صبحانه ازمون خواست که میزمون رو با 2 نفر دیگه share  کنیم . ما هم قبول کردیم . سر میز نشسته بودم که آقایی سیاه چرده با ظرف غذاش اومد و صبح بخیر گفت و سر میز نشست و بعد خانمی با موهای وز و سفید پوست که همراه همین آقا بود اومد و به ما ملحق شد . قیافه آقا داد میزد که هندیه و علاوه براون ، لهجش هم کاملا مشخص بود اما اصرار داشت که بگه اهل سوئیسه

ما هم که جوون ضایع کن بودیم بهش گفتیم که ما فکر می کنیم که تو هندی هستی و قیافت خیلی تابلوست .  

 

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٧


مالزی نامه (قسمت 6)- KL Aquaria

...توی محله های شلوغ پلوغ نزدیکای هتل بودیم که اتوبوس مسیر KLCC  رو دیدیم و یهو تصمیم گرفتیم بریم و آکواریوم و ببینیم . 

برجهای دوقلو در روز هم خیلی زیبا بودند . برای رفتن به آکواریوم اول باید به KLCC SURIA shopping centre می رفتیم .

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ آبان ۱۳۸٧


پاسخ به یک سوال

دوستی فرموده بودند :

من هم قراره یک سفر به مالزی و سنگاپور برم دارم اطلاعات درموردش جمع آوری می کنم خوشحالم که این وبلاگ رو پیدا کردم
حتما بنویس من هر شب بهت سر میزنم و خاطراتت رو میخونم و مطمئنم که بهم کمک میکنه لطفا قیمت های مسیر ها و قیمت غذا و ...و مکانهای دیدنی رو برامون بنویس

خوشحالم از اینکه خاطرات من و همسرم مورد توجهتون قرار گرفته و از اینکه نمی تونم سریع ادامه رو براتون بنویسم معذرت می خوام . می دونید که آماده کردن عکسها و مطالب دیگه وقت گیره .

در مورد غذا باید بگم که خدا بیامرزد مکدونالدز و KFC رو که فکر می کنم تنها غذای مورد علاقه ایرانی هاست . گرچه رستورانهای ایرانی هم پیدا میشه ولی قیمت اینها معادل 10 رینگت بود که قیمت مناسبی ست . البته من چند تا کنسرو ماهی هم برده بودم . به شما هم توصیه می کنم بردارید . ممکنه در KL که همه چیز در دسترس هست به دردتون نخوره اما چنان که بعدا خواهم گفت در جزایر که بعضی از هتلهای ساحلی از سوپرها و رستورانها دورند به درد می خورند .

در مورد تاکسی باید بگم که از راننده بخواهید که برای مسیرهای نزدیک از تاکسی متر استفاده کنه و برای مسیرهای دور هم حتما قیمت رو باهاش طی کنید و چونه هم بزنید . ضرری که نداره ! راننده های مالزیایی با انصاف ترند و هندی ها تا جایی که بتونند گرون می گیرند !!!

از این به بعد سعی می کنم جزئیات بیشتری رو بنویسم . لطفا اگه سوالی دارید بپرسید اگه بدونم جواب می دم لبخند

 

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ آبان ۱۳۸٧


پاسخ به یک سوال

آقای حسینیان  پرسیده بودند : 

بنده قصد دارم امسال عید بروم مالزی یا تایلند ولی در انتخاب یکی از ان دو مرددم شما کدام یک را توصیه میکنید.

گرچه من تایلند نرفتم اما قبل از سفر به مالزی در مورد سه کشور مالزی ، تایلند ، و سنگاپور تحقیقاتی انجام دادم .

کشور تایلند هم مثل مالزی هم طبیعت زیبایی داره و هم دارای معابد بزرگ و قدیمی است . در حالی که سنگاپور بیشتر مصنوعی و ساخته دست بشره .

موضوع اصلی وقت و پوله . اگراین دو مهیا باشه با استفاده از سیستم قوی حمل و نقل میشه هر سه کشور را دید . قطارهایی از تایلند (بانکوک) به مقصد سنگاپور وجود دارند که در شهر های مختلف ایستگاه دارند و این مسیر رو با مبلغ حدود 50 دلار طی می کنند . کل مسیر دو روز طول می کشد و برای آن باید بلیط های بانکوک به پنانگ – پنانگ به KL KL  به سنگاپور را بگیریم  . اگر بخواهیم در مسیر سواحل زیبای PHUKET  (در لیست 10 ساحل زیبای جهان) و KRABI را هم ببینیم باید در ایستگاه SURAT THANI پیاده شده و با اتوبوس به این سواحل برویم . برای مسیرهای طولانی بهتره از قطارهای 1st class که کوپه مانند هستند و دوش و دستشویی دارند استفاده کنید .

تایلند و مالزی کشورهای ارزانی هستند اما بهتره مثلا قبل از تاکسی گرفتن ( یا هر چیزی )مبلغ را بپرسید چون در این کشورها هر چیزی یک نرخ رسمی دارد . برعکس سنگاپور کشوری گران است .

از تفریحات این کشورها ورزشهای آبی مثل غواصی ( که از ایران گرانتر است ) – جت اسکی – قایقهای موزی – ماهیگیری و یا کارتینگ و گلف می باشد .

 مکانهای دیدنی هم که شامل معابد – کلیساها – مساجد – موزه ها  وباغ پروانه ها – چاشنی های استوایی – آکواریومها – جنگلها و غیره می باشد .

در کل اینقدر جاهای دیدنی داره که با وقت کم نمیشه همشو دید .

البته اگه با تور بخواهید سفر کنید که برنامه مشخص و از پیش تعیین شده ست . ولی اگر خودتون قصد برنامه ریزی دارید اول اطلاعات کانل رو از اینترنت بگیرید .

 بهتره یکی از کشورها رو انتخاب کنید و خوب ببینید . در زیر دو سایت رو برای اطلاعات بیشتر معرفی میکنم

http://www.visit-malaysia.com

http://www.thaiwave.com

سفر خوبی داشته باشید

 

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٧


مالزی نامه ( قسمت 5 - batu cave )

روز سوم

9 فوریه 2008(20 بهمن 1386)

تقریبا ساعت 9 برای خوردن صبحانه به رستوران رفتیم . مسئول رستوران شماره اتاقمون رو از لیست خط زد و ما وارد شدیم .

میز صبحانه شامل غذاهای باب میل چینی ها بود . انواع نودلها که چشم بادومیها با اشتهای فراوان آنها رو هورت می کشیدند . ولی حتی فکر اینکه من هم یه کمی از آنها رو بچشم آزارم می داد . و چیزی که به ذائقه ما ایرانیها شبیه تر بود کره و مربا و تخم مرغ و سوسیس و کالباس بود . اون موقع اصلا توی باغ گوشت حلال نبودم ولی فکر می کنم هتل آنکاسا از جمله هتلهایی بود که غذای حلال سرو می کرد .

بعد ازخوردن صبحانه از یکی از مغازه های خیابان دیشبی سیم کارت به مبلغ 10 رینگت خریدیم و 10 رینگت هم شارژش کردیم و به همه خبر دادیم که سالم رسیدیم .

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٧


مالزی نامه (قسمت 4 - کوالالامپور)

...خلاصه بعد از گذر از اتوبان و پلها چهره برجهای عظیم دوقلو و KL Tower  که برح مخابراتی مالزیست از دور نمایان شد که خبر از نزدیک شدن به شهر رو می داد .  

با دیدن اون همه مناظر زیبا توی یه حالت خلسه و رویا بودیم که با نزدیک شدن به شهر تبدیل  به یک کابوس شد . باورم نمیشد یعنی ما به خاطر اینجا  این همه راه و کوبیدیم و اومدیم . این محله های شلوغ و درهم برهم با اون چیزی که من دیده و شنیده و خونده بودم ، زمین تا آسمون فرق میکرد . حسابی توی ذوقم خورده بود .

ماشینها ، موتورها ، پیاده ها ،  دوره گردها ، صدای قطار هوایی ، اوضاع شلوغ و در همی بود . علت شلوغی این بود که نزدیک china town  بودیم اما به قول آقای پاکدوست ما اومده بودیم مالزی که بین مردم باشیم .

بالاخره به هتل رسیدیم . هتل آنکاسا با فانوسهای قرمز چینی تزیین شده بود . از در که  وارد میشدی ، سمت چپ رستوران و سمت راست پله های منتهی به دیسکوبود به علاوه کامپیوتری که برای وصل شدن به اینترنت گذاشته بودند .  یک عکس بزرگ از کارکنان هتل از آشپز و پذیرش گرفته تا مدیریت و دربان بالای پله های منتهی به دیسکو بود .

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳۸٧


مالزی نامه (قسمت 3)

روز دوم

 8 فوریه 2008 (19 بهمن 1386)

 با سر و صدای مسافرا که داشتند برای خوردن صبحانه آماده میشدند فهمیدم صبح شده . شب گندی بود. اما بعد از گذروندن یک شب طولانی و یک خواب نه چندان دلچسب ، آفتابی که از پنجره به تو میتابید و برفهای جمع شده روی لبه پنجره رو آب می کرد ، نویدبخش روزهای قشنگی بود .

از گرم شدن هوا فهمیدیم که داریم ارتفاع کم می کنیم و به زمین نزدیک میشیم ، تا اینکه کم کم زمین چهره سر سبز خودشو از بین ابرها نشون داد و ما چشممون به جمالش روشن شد .

دیدن زمین وطبیعت سراسر سبز مالزی احساس خوبی بهم می داد ، یه جور احساس امنیت .

هواپیما نشست و ما از از یک تونل مستقیما وارد فرودگاه شدیم . فرودگاه مالزی زیبا و مجهز بود . شنیده بودم این فرودگاه یکی ار چند فرودگاه 5 ستاره دنیاست .

 ترمینال تحویل بار در محل دیگه ای بود و باید با ترن برای تحویل بار می رفتیم که 5 دقیقه بیشتر طول نکشید. این فرودگاه به قدری بزرگه که این قطارهای برقی ، از خطوط مختلفی ، مسافران را به مکانها مورد نظر باسرعت تقریبا 70 کیلومتر درساعت جابجا میکنند

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ آبان ۱۳۸٧


مالزی نامه (قسمت 2)

... اول در duty free shop یه گشتی زدیم . اجناس شیک و گران قیمتی داشت . بعد هم رفتیم نمازخونه . خیلی از خانمها با خودشون مهر آورده بودند چون همانطور که می دونید اهل تسنن برای نماز از مهر استفاده نمی کنند . از نمازخونه که بیرون می اومدم دو تا خانم ایرانی داشتند راجع به خانمهای عرب صحبت می کردند .

 موضوع صحبت هم نوع پوشش اونها بود : چقدر اینها کثیفند ، ببین عباهاشون همش روی زمینه و چه جوری می رن دستشویی ... حالا نمیدونم خانمهای عرب هم راجع به پوشش ما ایرانیها صحبت می کردند یا نه . خوشبختانه من عربی بلد نبودم .

از دیگر امکانات فرودگاه قطر یه اتاق برای استراحت بود با صندلیهای خوابیده و راحت و یه اتاق اینترنت داشت که من اونجا خالی بودن هتلهای مورد نظروکه قبلا پیدا کرده بودم ، چک کردم . البته شبکه اینترنت wire less در تمام فرودگاه در دسترس بود و خیلی ها روی زمین نشسته بودند و با نوت بوکشون کار میکردند .

کلوب Q miles هم دقیقا بالای duty free shop بود که به مردم در مورد خدمات این کلوب اطلاع رسانی می کرد . اگر با خطوط هوایی قطر در عرض یکسال به جاهای مختلف سفر کنید ، امکانات ویژه ای در اختیارتون قرار داده میشه . مثلا می تونید بار اضافه داشته باشید یا بلیط economy بخرید و در کلاس Businessبنشینید یا یک پرواز کوتاه مجانی و ... . البته همه اینها به مقدار مایل پروازهای شما و نشانتون (برنز ، نقره ، طلا) بستگی داره .

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ آبان ۱۳۸٧


مالزی نامه (قسمت 1)

روز اول

 7 فوریه 2008 (18 بهمن 1386)

 ساعتهای 5 و 6 صبح بود که با دلهره عجیبی از خواب پریدم . نمی دونم چرا ؟ اما همیشه قبل از سفر این حالت به سراغم میاد .

بالاخره روز موعود فرا رسید . روزی که برای رسیدنش لحظه شماری میکردم ، چون بعد از گذروندن یک دوره 8 ماهه ، اونم روزی 4 ساعت و با وجود گرمای طاقت فرسا ، توی کلاسای فنی و حرفه ای، به یک مسافرت برای تجدید قوا احتیاج داشتم .

احسان هم که یار همیشگی من توی تمام لحظه هاست ، سنگ تموم گذاشت و تصمیم بر این شد که مقصد مالزی باشه . بنابراین از مدتها قبل من شروع کردم به وب گردی وهر چی مطلب راجع به جاهای دیدنی مالزی بود جمع کردم . وبلاگهای دوستان عزیز ایرانی مقیم مالزی هم واقعا جالب بود واصلا همین باعث شد که خاطرات این سفر رو درج کنم که هم برای خودمون همیشه زنده باشه و هم برای کسانی که قصد سفر دارند یک راهنمای کوچک از یک تجربه بزرگ .

ناگفته نمونه که سایتهای اطلاع رسانی و گردشگری مالزی به قدری قوی بود که تونستم تمام نکات هر چند ریز رو در بیارم تا در طول سفر دچار مشکل نشیم ، آخه ما تصمیم گرفته بودیم خودمون دوتایی و بدون تور سفر کنیم تا هم در قید و بند برنامه دیگران نباشیم و هم جاهای متفاوتی رو ببینیم .

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ آبان ۱۳۸٧