خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

تایلند نامه(قسمت 14) - فیل سواری

١٠ فروردین

برای امروز برنامه فیل سواری در جنگل داشتیم . صبحانه خوشمزه ای رو در کنار دریا خوردیم و منتظر شدیم . خوشبختانه ما آخرین گروه بودیم و در قسمت جلو نشستیم . بنابراین در اون هوای گرم و شرجی از نعمت کولر برخوردار بودیم .

پس از طی مسیر نسبتا طولانی به جاده ای  خاکی ، پرپیچ و خم و جنگلی رسیدیم که از یک طرف مشرف به دریا بود . با هتلهایی زیبا در کنار دریا  و یا در جنگل انبوه .

در یکی از ایستگاههای اِلِفنت تِرِکینگ ایستادیم . همراهان ما خانم و آقایی انگلیسی همراه با سه فرزند قد و نیم قدشان بودند .

کوچکترین عضو خانواده کنار من مشغول اسب سواری بود . وقتی می خواست بیفتد گرفتمش . اینقدر خوشگل that's ok گفت که دلم می خواست بغلش کنم و فشارش بدهم .

بعد از مدتی برنامه فیل سواری همراهان ما در این ایستگاه شروع شد و ما با وانت به ایستگاه بالاتر رفتیم .

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠


تایلندنامه (قسمت13) - عزیمت به جزیره لانتا

 

 

نهم فروردین

صبح با ون آمدند و ما را به pier  یا همان اسکله بردند . همه مشغول عکس گرفتن روی عرشه کشتی بودند و خانومها اطلاعاتشان در مورد برنزه کردن پوستشان را با هم رد و بدل می کردند .

بعد از حرکت کشتی رفتم روی عرشه تا جزایر زیبای اطراف را ببینم . بعد از مدتی احسان هم آمد . مناظر فوق العاده بود و اصلا نمی شود توصیفشان کرد .

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

Image hosting by IMGBoot.com

یک مرد ایتالیایی ساکن لندن با احسان شروع به صحبت کرد و وقتی فهمید ایرانی هستیم در مورد زندگی در کشور پرسید و ما طبق معمول همیشه گفتیم عالیست . مرد ایتالیایی گفت چطور است که حتی آنهایی که از ایران مهاجرت کرده اند هم از خوبیهای ایران می گویند .

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠


تایلندنامه (قسمت دوازدهم)-تور فور آیلند جزیره chicken و phranang cave

سومین جزیره ای که می بینیم جزیره chicken است که بواسطه شکل و شمایلش این نام را رویش گذاشته اند .

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

می رویم پشت جزیره و در جایی که آب اینقدر شفاف است که از داخل قایق هم می شود ماهیها را دید می ایستیم تا شنا و اسنورکلینگ کنیم . من که در روی سقف قایق هستم عینکم را می زنم و می پرم توی آب و با تشویق همسفرانم مواجه می شوم ! . کاری که حتی در استخر انجام نمی دهم . الان که فکرش را می کنم می ترسم .

ماهیهای زرد که زیباییشان در این آب فیروزه ای دوچندان شده به کنار قایق می آیند تا از چیزهایی که مسافرها برایشان می ریزند تغذیه کنند .

 آخرین جایی که می رویم ساحل phranang cave است . اینجا یک غار دارد که ما نمی رویم . بجایش یک کایاک اجاره میکنیم (٢٠٠ بات) و می رویم که از بین جزایر کوچک و بزرگ اطراف بگذریم .

Image hosting by IMGBoot.com

 

با اینکه از ساحل دوریم ، اما در بعضی جاها ارتفاع آب کم است و گیر می کنیم . بالاخره با هزار زحمت خودمان را به ساحل می رسانیم . من که سالمم به مدد لباس یو وی دارم اما پشت و پاهای احسان سوخته است .

نزدیک غروب است و وقت بازگشت . مناظر بسیار زیباست و همه در حال عکسبرداری اند . دلمان نمل خواهد هیچ صحنه ای را از دست بدهیم .

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

Image hosting by IMGBoot.com

خسته و کوفته به ساحل رسیده ایم . حالا بسته به مسیرمان باید سوار وانت ها بشویم . راننده نام هتل ما را بد می شنود یا ما بد تلفظ می کنیم و همین باعث می شود دور کل کرابی بگردیم و جاهای زیباتری را ببینیم . مردم خود تایلند که وارد ترند و حالشان حتما از دریا به هم می خورد در هتلهایی داخل جنگل ساکنند . جاهایی ارزانتر ، آرامتر و زیباتر .

بعد از استراحت در هتل و بستن بار و بنه به طرف آونانگ می رویم . 

شام را دوباره در پیتزا کمپانی می خوریم . من باز هم مرغ می خورم و احسان یک پیتزا اندازه نعلبکی!

 

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٠


تایلند نامه (قسمت یازدهم)- تور فور آیلند جزایر Poda و tup

هشتم فروردین

امروز برای صبحانه پنکیک می خوریم . من که تا حالا نخورده ام ولی از روی دست میز بغل دستی تقلب می کنم و می فهمم که باید عسل را روی این گردی که مزه آرد می دهد مالید و خورد . البته خیلی خوشم نمی آید چون طعم شیرین عسل دلم را می زند و بدون آن هم که اصلا خوردنی نیست !‌ بعد از صبحانه ون از راه می رسد و به سمت ساحل حرکت می کنیم .

در ساحل آو نانگ به دیگران ملحق می شویم . همه جور ملیتی هست . بعد از مدتی به هر کس بسته به تورش یک برچسب رنگی می چسبانند . وسایل اسنورکلینگ را می دهند و بعد باید بسوی قایقها برویم . ما این تور را با قایقهای لانگ تیل انتخاب کردیم و به مبلغ نفری ۴٠٠ بات . اگر بخواهید می توانید با قایق سریع السیر هم بروید که البته گرانتر است . 

قایقها از  ساحل دور است و برای سوار شدن تا کمر خیس می شویم و گند می خورد به همه سر و وضعمان . روی صندلیهایمان می نشینیم و حرکت می کنیم . باد اول صبح که به صورتمان می خورد و آن دریای فیروزه ای یکدست با جزایر کوچک و بزرگ سبز درونت را پر از انرژی می کند .

Image hosting by IMGBoot.com

 

Image hosting by IMGBoot.com

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٠


تایلند نامه (قسمت دهم) - آروما ماساژ

 هفتم فروردین

برای خوردن صبحانه باید از محوطه باغ عبور کنی . محل خوردن صبحانه همان جایی است که چک این کرده ایم ، میز و صندلی های چوبی و پارچه های سبزی که روی میزها انداخته شده و من را یاد اتاق عمل می اندازد . مسئول رسپشن که اسمش یادم نیست ، دختر لاغری است که فک پایینش کج است و وقتی حرف می زند تقریبا جیغ می کشد . برای خوش آمد گویی و دادن منو می آید . منوی صبحانه ٢ نوع بیشتر نیست یا نیمرو یا پنکیک . نیمرو سفارش می دهیم . و به دختر می گوییم که برایمان تور فور آیلند را رزرو کند . اما از آنجایی که باتی در بساط نداریم ، ‌باید اول به شهر برویم و پول بگیریم . او هم قبول می کند . با یکی دیگر از دخترها به شهر می رویم . ولی هیچ کدام از مراکز چنج پول باز نیستند . چون امروز دوشنبه است و از ساعت ١١ به بعد باز می کنند . مغازه ای هم که لباس غواصی می فروشد باز نیست . گویا به غواصی رفته اند .

لباس را می خواهم پس بدهم . هر چه فکر می کنم این لباس به دردم نمی خورد . مگر من در عمر باقیمانده ام چند بار می خواهم غواصی کنم . ضمن اینکه در این گرما نمی شود مدام تنم باشد و تعویض لباس هم ، خودش مسئله بزرگی است و به سختی اش نمی ارزد .

پولی نداریم پس به هتل زنگ می زنیم و برنامه را کنسل می کنیم .

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩


تایلندنامه (قسمت نهم) - کرابی

ششم فروردین

صبح حدود ساعت ٧ به  SURAT THANI رسیدیم جایی که مسافرهای که به سمت سامویی و پهانگان می رفتند و مایی که به سمت کرابی یا پوکت می رفتیم باید سوار اتوبوسهای مجزایی می شدیم . همه پیاده شدیم و با وانتهایی که در محل بود به طرف محل اتوبوسهامون رفتیم .

بعد از کمی انتظار سوار اتوبوسهای جدید شدیم . حول و حوش ٩ و نیم بود که به کرابی رسیدیم . اینجا دیگه تاکسی ای وجود نداشت . باید با وانت (نفری ١٠٠ بات ) به محل هتل می رفتیم . مسیر زیبایی بود با کوههای صخره ای و سبز و جاده های باریک . جای لوکسی نبود و من همین را دوست داشتم .

Image hosting by IMGBoot.com

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٩


تایلند نامه (قسمت هفتم) - سینمای سه بعدی و پکیج جنوب

... چهارم فروردین

راننده توک توک ما رو به یکی از مراکز TAT برد و منتظر موند تا ما کارمون رو انجام بدیم . در این مرکز خانم خوش برخوردی که صورت بزرگی داشت به نام Mamm در مورد برنامه ما پرسید . ما تصمیم داشتیم به سمت جنوب تایلند و جزایر سامویی samui و پهانگان phangan بریم و براش توضیح دادیم که برای ما آرامش مهمه و اینکه به دریا نزدیک باشیم . از اونجایی که در اون برهه از زمان در سامویی جشن full moon party برپا بود ، گفت که خیلی شلوغه و اون آرامشی که ما دنبالش هستیم نیست . علاوه بر این عده ای که برای این جشن می رن ، الکل یا دراگ مصرف می کنن و در کل برای خانواده ای مثل ما دلچسب نبود . بنابراین تصمیم عوض شد و ما مسیرمون رو به سمت ایالت کرابی Krabi تغییر دادیم . قرار شد در عرض ٨ روز ما کرابی و جزایر لانتا و پی پی  رو ببینیم . اینم بگم که یکی از آرزوهای بزرگ من بود که جزیره  پی پی رو ببینم و همیشه وقتی عکساشو در اینترنت می دیدم دلم ضعف می رفت اما اگر سامویی رو انتخاب کرده بودیم دلیل دیگه ای داشت که در مجالی دیگه شاید گفتم . به هر حال خدا خواست و ما این مسیر رو انتخاب کردیم . با برنامه ای که برامون ریخت قرار شد که ٣ شب در کرابی ، ٣ شب در لانتا و ٢ شب در پی پی بمونیم . برای اینها و ترانسفر با اتوبوس ما مبلغ ٢٣٧٠٠ بات پرداختیم . تا اینحای کار خوب بود . اما چیزی که می خوام به دوستان و هموطنای خوبم بگم اینه که هیچ وقت سریع تصمیم نگیرید مخصوصا وقتی که خسته هستید و مغزتون کار نمی کنه ! با توجه به امروز ما که شرحش در چند پست اخیر گفته شد به شدت خسته بودیم و چون نمی خواستیم وقتمون رو از دست بدیم زود تصمیم گرفتیم و بدون بررسی بیشتر این تور و قبول کردیم . خوب این طبیعی بود که ما هیچ ذهنیتی راجع به هتل یا ریزورت ها نداشته باشیم و نرخهای این مسیر جدید و ندونیم و اینها هم بخوبی از این قضیه سوء استفاده می کنند . همین باعث شد که حدود ۶٠٠٠ بات (حدود ١٨٠ تومن) بیشتر باهامون حساب کنه . البته بگم که در سفرهای اینچنینی طبیعیه ولی خوب دل آدم می سوزه دیگه .

یکی از دوستای احسان قبلا بهمون هشدار داده بود که مواظب پولامون باشیم . البته اون گفته بود که توی خیابون پولو می زنن یا حتی از باکس داخل اتاق ممکنه بردارند که ما از این کارا ندیدیم و فهمیدیم که اینا کلی پیشرفته شدند و اینجوری دزدی می کنند . گرچه بارها و بارها در سایتهاشون از این مراکز TAT به عنوان مطمئن ترین تورها یاد می کنن .

توک توک بدبخت از ١ ساعتم بیشتر دم در منتظر ما نشست و بعد هم ما رو به یک مغازه خیاطی برد . ما به مستر چانگ گفته بودیم که کجا کت و دامن شیک می فروشند ، این بنده خدا فکر کرده بود ما اونقدر وقت داریم که فرستاده بودمون خیاطی اونم یه جای خیلی گرون . خلاصه به راننده گفتیم ٢٠ بات دیگه هم بگیر و ما رو ببر ایستگاه مترو . از اونجا هم نفری ٣٠ بات دادیم تا هتل . این اولین توک توک سواری ما در تایلند بود و بس که این یارو تند می رفت کلی هیجان داشت . ولی توصیه می کنم که با تاکسی این ور و اونور برید . چون اولا ایمن تره و بعد هم این توک توک ها (پدر سوخته ها) همون پول تاکسی رو می گیرند در حالی که همه به عنوان وسیله نقلیه ارزون می شناسنشون . حالا توی اون جهنم آتیش بارون، اینا کجا و تاکسی با کولر کجا .

به هر حال با این توک توک مسیرهای جدیدی رو دیدیم و همینطور لباس قرمزها و نیروهای ب.س.ی.ج تایلند !

ما برنامه ریخته  و بودیم که شب ساعت ٩ بریم سینمای سه بعدی . بنابراین حدود ساعت ٨ و نیم به سمت Emporium Shopping Complex که یک شاپینگ سنتر بزرگ بودو یک  سینما در طبقه ۶ام داشت رفتیم . مژده به دوستداران شیرینی و شکلات ، در طبقه پنجم هر چی که بخوان پیدا میشه . من و احسان دو تا بستنی با طعم وانیل و چای سبز ( دونه ای ٧۵ بات) خریدیم و در حین فیلم دیدن نوش جان کردیم  . بلیط نفری ٢١٠  بات بود و روی یک صفحه می تونستی جایی که می خوای بشینی رو انتخاب کنی . بعد هم ٢ تا عینک مخصوص می دن که باید خیلی مواظبشون باشیم و بعد تحویل بدیم . این سینما ۶ تا سالن داره و ما برای دیدن انیمیشن  Dragon  به یکی از سالنها رفتیم . سالن خیلی تمیز بود و واقعا آدم کیف می کرد که اونجا فیلم ببینه . در اون ساعت تعداد کمی اومده بودند . به غیر از ما ۴-۵ نفر دیگه . قبل از شروع ، یک فیلم از شاه مملکتشون می ذارن که داره به فقرا غذا می ده و دست نوازش به سرشون می کشه و اونا دستشو می بوسن و از این مزخرفات و ما باید یه لنگ پا بایستیم تا تموم بشه . این فیلم و قبل از سیام نیرامیت شو هم گذاشتند و قصدشون اینه که بگن ما خیلی خوبیم و این حرفا ...

تا آخر فیلم من هی عینکمو بر می داشتم تا ببینم وقتی عینک نداشته باشیم چه جوریه . و بعد هم رفتیم به طرف هتل .

تا الان از لحظه لحظه سفرمون استفاده کردیم . خوشحالم .

ادامه دارد ...

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ خرداد ۱۳۸٩


تایلند نامه ( قسمت هشتم ) فلوتینگ مارکت

پنجم فروردین

صبح ساعت ٧ در لابی هتل قرار داشتیم تا با ون دنبالمون بیان و به سمت فلوتینگ مارکت یا بازار شناور بریم .

Image hosting by IMGBoot.com

ون جلو هتلهای دیگه هم توقف کرد و همسفرهای ما کم کم اضافه شدند . این بازار در ٨٠ کیلومتری جنوب غربی بانکوک قرار داره و مسیر طولانیه . بنابراین فکر می کنم که اومدن با تورها بهترین گزینه ست مخصوصا اینکه شلوغترین ساعات کار بازار ۶ تا ١١ صبح است و اگه دیرتر برسیم چیزی برای دیدن نخواهد بود .

به محل که می رسیم لیدر تور میگه تا ساعت ١١ می تونید سوار قایقهای پارویی بشید و در قسمت بازار بگردیم . بعد ساعت ١١ همه جمع می شیم تا سوار قایقهای موتوری بشیم و در کانالهای اطراف بگردیم که هزینه این یکی قبلا روی تور حساب شده .

من کلاه بزرگمو با گلی که در سیام نیرامیت شو بهم دادن تزئین کردم و روی سرم گذاشتم (گله هنوز خراب نشده ). این کلاه در تمام طول سفر از من در مقابل اشعه قوی خورشید محافظت کرده . از خریدش راضیم گاوچران

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٩


تایلند نامه (قسمت ششم) - معبد سپیده دم

در اطراف می چرخیم و به سمت ایستگاه قایق ها می رویم . تا وات آرون یا معبد سپیده دم را در آنسوی رودخانه ببینیم . با بلیط قبلی که می گفتند می شود تمام این ٣ معبد را دید نمی شود برویم . باید دوباره بلیط تهیه کنیم . نفری ۶ بات .

اینجا به نسبت دو معبد دیگر خیلی خلوت تر و دنج تر است . کنار در ورودی کسانی هستند که لباس تایلندی کرایه می دهند به مبلغ ١٠٠ بات . این هزینه فقط شامل کرایه لباس است . عکسی در کار نیست . و وقتی لباس را بپوشی و ببینی باتری دوربین تمام شده و باتری یدکش را هم نیاورده ای حرصت می گیرد حسابی . با هندی کم عکس می گیرم . خانومی که لباس را تنم می کند رنگها را جوری انتخاب کرده که به بلوزم ست باشد . اول یک پارچه ساده بنفش دورم می پیچد بعد با پارچه راه راه بنفش و صورتی زربفت شانه هایم را می پوشاند . بعد کمربند و گردنبند و دستبند می اندازد و سپس آن تاج یا کلاه (؟) را روی سرم می گذارد و در نهایت انگشتهایم را می آراید !!

Image hosting by IMGBoot.com

برای ژست گرفتن باید روی یک پا خم شوم و با دستهایم حالتهای خاصی بگیرم . جوری می ایستم که وات آرون هم در عکس باشد ولی خورشید خانم نمی گذارد عکسها قشنگ شوند . بنابراین رو به خورشید عکس می گیرم . نور خورشید بدجوری می تابد و اصلا نمی توانم چشمهایم را باز نگه دارم .

Image hosting by IMGBoot.com

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٩


تایلند نامه (قسمت پنجم)- معبد بودای خوابیده

... چهارم فروردین

در راه وات پو یک کلاه بزرگ به مبلغ ١٠٠ بات می خرم تا از نور مستقیم خورشید در امان بمانم . بلیط ورودی نفری ۵٠ بات است (گرچه در سایتها نفری ٢٠ تا نوشته). البته اول قیمت خیلی بالاتری می گفت (٣٠٠ بات) . اینجا اگر ببینند که با گروه نیومدید بدون اینکه ازتون بپرسند یک پولی اضافه تر می گیرند و  بهتون یک لیدر می چسبانند . ما که اینقدر تعجب کرده بودیم که طرف سریع گفت ۵٠ تا که اونم زیاد بود. وات پو قدیمیترین (٢٠٠ سال قبل از اینکه بانکوک پایتخت بشه ، ساخته شده) و بزرگترین معبد در بانکوکه و بزرگترین بودای خوابیده رو در خود جای داده .

Image hosting by IMGBoot.com

این بودای خوابیده در واقع گذر بودا به نیروانا (نیروانا هدف نهایی همه بوداییهاست . دولتی عالی که عاری از درد و رنج در وجود فردیه ) رو نشون می ده . این بودای طلایی ۴۶ متر طول و ١۵ متر ارتفاع داره و چشمها و کف پاهاش با صدف مروارید تزئین شده

Image hosting by IMGBoot.com

و کف پاهاش ١٠٨ کاراکتر از بودای حقیقی نوشته شده .

Image hosting by IMGBoot.com

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٩


تایلند نامه (قسمت چهارم) - grande palace و معبد بودای زمردین

چهارم فروردین

علاوه بر اینکه در گوشه و کنار شهر پر از مجسمه های طلایی رنگِ بودای آذین شده با حلقه های گُله (که بعضا با میوه پذیرایی می شن !) ، تعداد بیشماری معابد کوچک و بزرگ هم(بیش از ۴٠٠ معبد) وجود داره . این معابد شاید ظاهر با شکوهی داشته باشند اما در کل برای یک توریست دیدن چند تا از مهمترینهاش و مشهورترینهاش کفایت می کنه و بیشتر از اون فکر نمی کنم جذابیتی داشته باشه . مگر اینکه واقعا شیفته معابد بودایی باشه !

برنامه امروز دیدن معابد حاشیه رودخانه چاو پرایا Chao Phraya بود . قرار شد  Wat Phra Kaew و کاخ پادشاهی( grand palace ) و  wat pho ، wat arun رو ببینیم (وات به معنای معبد) . دوباره به ایستگاه اسوک رفتیم و با کمک و راهنمایی مسئول بلیط بهترین مسیر رو انتخاب کردیم . ما باید اول با BTS به ایستگاه Siam می رفتیم . بعد قطارمونو چنج می کردیم و به ایستگاه Saphan Taksin و از اونجا با قایق به طرف محل مورد نظر .

مسئول بلیط گفت که تا ایستگاه Saphan Taksin ، ٨٠ بات میشه . اسکناس تحویل گرفت و پول خرد داد تا با دستگاههای مخصوص بلیط تهیه کنیم . در این دستگاهها هر ایستگاه ، یک شماره داره و باید با فشردن دکمه اون ایستگاه و انداختن پول بلیط بگیریم . ما بجای اینکه شماره ایستگاه Saphan Taksin  رو بزنیم فکر می کردیم که اول باید شماره ایستگاه Siam رو بزنیم و یک بلیط برای اونجا بگیریم و دوباره برای Saphan Taksin . خب مگه ما از این چیزا در شهرمون داشتیم که بلد باشیم !! به هر حال مسئول بلیط دوباره به ما پول خرد داد تا دوباره شماره ایستگاه مربوطه رو انتخاب کنیم (Saphan Taksin  )و پول دیگه ای هم از ما نگرفت . خیلی لطف کرد واقعا .

سوار ترن شدیم . یکی از چیزهایی که خیلی منو می خندوند همینجا بود . ایستگاهی بود به نام Nana (نَ نَ) و هر بار با صدای خانومه که اسم این ایستگاه و می گفت من از خنده روده بر می شدم و نمی دونم چرا . بعد ها دیدم که خود تایلندیها هم اینو مسخره می کنن و می خندن و دائم با هم تکرارش می کنن .

بالاخره به ایستگاه قایقها رسیدیم . مسئول بلیط قایقها گفت بهتره بلیط دو طرفه بگیریم به مبلغ نفری ١۵٠ بات و می گفت این به صرفه تره و تا ساعت ۵ می تونید با این برگردید و همینطور کلیه معابد حاشیه رودخونه روببینید و به حرف من ایمان داشته باشید . ما قبول کردیم . (برای خوندن نتیجه تا پایان باید بخونید نیشخندنه الان می گم  ) ، شما این کارو نکنید مگه اینکه زودتر به محل برسید . چون آخرین قایق با این بلیطها  ساعت ٣ حرکت می کنه نه ۵ . البته اینم بگم که روی بلیط نوشته بود ولی ما توجه نکرده بودیم (ذره بین نبرده بودیم چشمک) و به حرف خانومه ایمان پیدا کرده بودیم !!

Image hosting by IMGBoot.com

ایستگاه

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٩


تایلند نامه (قسمت سوم)- سیام نیرامیت شو siam niramit show

... ٣ فروردین

Image hosting by IMGBoot.com

 

جلوی در ورودی خانمی با لباس تایلندی (که بیشتر لوکس است تا محلی) ایستاده و به همه خوشامد می گه . کف دستهاشو به هم می چسبونه و مقابل سینش می گیره و کمی سرشو خم می کنه .( این کار که وای wai نامیده میشه برای سلام کردن یا احترام و تشکر بکار می ره  و همه اینقدر این کارو انجام می دن که شما هم مثل اونا می شید ! ) یک گل به سینه خانمها می زنه ، کنارتون می ایسته و یکی دیگه ازتون عکس می گیره . همه اینا برای اینه که وقتی خواستید برگردید ٢٠٠ بات یا ۶٠٠٠ تومان پرداخت کنید و این عکسها که قاب شدند رو بگیرید . ما که نگرفتیم چون هم قابش قشنگ نبود و هم کیفیت عکسهاش فوق العاده پایین بود . در ضمن اونجا خودتون می تونید با این خانمها عکس بگیرید .

این مرکز یک محوطه بزرگه که در فضاهای مختلف سعی کردند فرهنگ مردم تایلند رو نشون بدن . و برای رسیدن به این منظور در میدان اصلی عده ای در حال نواختن هستند .

Image hosting by IMGBoot.com

و فیلهایی برای سواری

Image hosting by IMGBoot.com

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٩


تایلند نامه (قسمت دوم) - بانکوک

٣ فروردین ٨٩

ساعت حدود ٧ بود که به فرودگاه بین المللی بانکوک suvarnabhumi سوارنابومی رسیدیم . گرچه مثل دفعه پیش از این پرواز طولانی خسته نشده بودم ولی خوشحال بودم که می تونم تا چند دقیقه دیگه پاهامو روی زمین بذارم . بعد از گرفتن بارها ، ١٠٠ دلار چنج کردیم (١٠٠ دلار = ٣١٠۴ بات) و به طرف اتوبوسها ی اکسپرس حرکت کردیم . برای ایستگاه Asoke (اَسوک) بلیط به مبلغ نفری ١۵٠ بات گرفتیم . این ایستگاه رو به این دلیل انتخاب کرده بودیم که محل تلاقی( BTS (Sky Train و  MRT مترو  بود و از بابت حمل و نقل خیالمون راحت می شد . آخه شنیده بودم که به علت ترافیک سنگین بانکوک ، استفاده از تاکسی ها و توک توک ها (موتورهای ٣ چرخ) خیلی وقت گیره . البته بعد فهمیدیم که اینها برای اینکه سر توریستها کلاه بذارن و پول بیشتری بگیرن ترافیک رو بهانه می کنن ولی از کوچه پس کوچه ها می برن . نمی دونم کجا خونده بودم که راننده های توک توک از قشر فقیر تایلند هستند ولی به نظر من بیشتر تنبل بودند تا فقیر .

اتوبوس حرکت کرد و عملا سفر ما به سرزمین لبخند شروع شد . در یکی از بروشورهای تبلیغاتی اینو خونده بودم "تایلند سرزمین لبخند" ، زیرا مردم آن در هر موقعیتی لبخند به لب می آورند که البته حرف مفته نیشخند.  فرودگاه از شهر دور بود و بیشتر این مسیر به خواب گذشت . به شهر که رسیدیم و با اولین ترافیک سنگین روبرو شدیم که به خاطر یک تصادف بود . می گن باید خیلی مواظب باشیم چون راننده های اینجا خیلی سریع و بی دقت می رونن . بانکوک شهر پیشرفته ای بود . با پلها و راههای خیلی زیاد . تاکسی ها صورتی بودند . در گوشه و کنار مجسمه های طلایی رنگ بودا که به گردنشون گل انداخته بودند، دیده می شد . و در کنار همه اینها دستفروشهای بیشمار که لباس یا غذا می فروختند .

در ایستگاه Asoke پیاده شدیم . ما هتلی رزرو نکرده بودیم ولی همون دور و برا چند تا هتل بود که قبلا سرچ کرده بودم و آدرسشو تقریبا می دونستیم . اول city lodge رفتیم می گفت ٢٠٠٠ بات بعد manhattan شبی ١٨٠٠ بات و بعد dream که فکر کنم ٣٠٠٠ تا به بالا بود ولی نسبت به این دوتای دیگه خیلی قشنگ تر و خوشبو تر بود . به هر حال ما manhattan رو انتخاب کردیم چون با city lodge فرقی نمی کرد و ارزونتر بود  و یک قرون هم تخفیف نداد . manhattan  یک هتل ٣ ستاره بود که اگه بصورت آنلاین از سایت agoda رزرو می کردیم حدود ۴٧ دلار می شد .(فکر نمی کنم از این قیمت به پایین بشه جای مناسبی پیدا کرد که با سلیقه ما ایرانیها جور باشه . مگه توی یک سری محله های خفن از همه لحاظ ! که بیشتر بک پکرها می رن )

به هتل مبلغ ٢٠٠٠ بات دادیم چون دیگه پول نداشتیم . اتاق و تحویل گرفتیم و بعد از استراحت به لابی هتل رفتیم تا با مسئول تورها راجع به سیام نیرامیت شو siam niramit show که یک شوی فرهنگی مربوط به کشور تایلند بود صحبت کنیم . مبلغ این شو در سایت خودشون حدود نفری ۴۵ هزار تومان هست اما با تور هتلها ارزونتر و حدود ٣٠ تومان . گرچه اول می گفت ١٢٠٠ بات که این هزینه شامل حمل و نقل هم بود . اما خدا رو شکر راننده وقت نداشت بیاد دنبال ما و ما فقط هزینه بلیط رو پرداخت کردیم یعنی ١٠٠٠ بات . خانم مسئول تور اصلا تخفیف دیگه ای هم نداد و گفت اگه خودتون برید گرونتره و کلی هم برامون اخم کرد (سرزمین لبخند!) . خلاصه ۵٠٠ بات بیعانه دادیم و برای چنج کردن پول رفتیم بیرون. جاهای زیادی برای چنج هست و قیمتها هم متفاوته . این بار ١٠٠ دلار رو ٣١۴۴ بات چنج کردیم . یک سیم کارت ( که بشه در کل تایلند ازش استفاده کرد ) هم به مبلغ ٩٩ بات خریدیم و ١٠٠ بات هم شارژش کردیم و با ایران تماس گرفتیم . غذا خوردیم و برگشتیم . بقیه پول این خانوم اخمو ه رو دادیم و با راهنمایی پذیرش این هتل که خیلی خوب راهنماییمون کرد ، به سمت   siam niramit show حرکت کردیم . قیمت بلیط مترو از ایستگاه Asoke تا thailand cultural centre نفری ٢٠بات(رفت وبرگشت ۴٠ بات) بود . بعد هم یک کمی پیاده روی داشت ولی بس که خوب آدرس می دادن یک نیم ساعتی دور خودمون می چرخیدیم . بالاخره رسیدیم . همونجا یک خانم و آقای ایرانی دیگه رو هم دیدیم که ظاهرا خودشون اومده بودن البته با تاکسی .

ادامه دارد ...

پ.ن١: دوستان عزیزم عذر می خوام که دیر می نویسم . دلم می خواد که این نوشته ها علاوه بر سفرنامه من ، اطلاعات مفیدی هم داشته باشه تا بدرد بقیه هموطنام که قصد سفر به این  مقصد رو دارند،‌هم بخوره . بنابراین باید جزئیات رو هم کامل بنویسم .

پ.ن٢ : چند روز پیش تلویزیون ضرغامی یک فیلم به نام دختر سیسیلی پخش می کرد که در مورد مافیا بود . در کل فیلم یک جمله بدرد بخور بود "آزادی ، تصمیم گیری برای یک انتخابه و پذیرفتن مسئولیت اون انتخاب " .

خانم یا آقای! هنگامه که اینجا اومدید و نطق کردید و برای اینجانب تعیین تکلیف کردید که باید کجا برم و کجا نرم و  افاضات دیگه . باید خدمتتون عرض کنم که آزادی برای من اون چیزی نیست که شما فکر می کنید . شما علاوه بر اینکه آزادی ندارید دچار فقر فرهنگی شدید هستید . فرقی نمی کنه یک آدم متعصب چه جوری فکر می کنه .  تنها فرقش افتادن از این طرف یا اون طرف بومه . یه بزرگی می گه "ذهن مثل چتر نجاته ، وقتی عمل می کنه که باز شده باشه ". با این همه تعصب ، بدبینی و لجاجتی که در همین یکی دو جمله دیدم بعید می دونم اونجور که خودت فکر می کنی روشنفکر باشی و تا وقتی که ذهنت باز و روشن نباشه نجاتی در کار نخواهد بود .

پ.ن٣: ما مردمی هستیم که از بی عدالتی و نبود دموکراسی می نالیم ولی پای عمل که می رسه ، حتی نمی تونیم کسی رو که مثل ما فکر نمی کنه تحمل کنیم . 

 

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩


تایلند نامه (قسمت اول ) - عزیمت به تایلند

٢ فروردین ١٣٨٩

از صبح بدو بدو بود . کارای کوچیک و وقت گیر . بستن بارها . چک کردن همه چی . حسابی کلافه بودم . قرار بود حدود ساعت ١١ مامان و بابای احسان و امیر برای عید دیدنی بیان خونه مامان اینای من . با ما هم خداحافظی کنن و بعد امیر ما رو ببره فرودگاه . نماز و خوندیم و کوله ها رو برداشتیم و رفتیم خونه مامان . ناگفته نمونه که رامون خیلی دور بود ! (دو طبقه پایینتر ) بعد از سلام و احوالپرسی ، مامان غذا رو آماده کرد تا نهار بخوریم و حرکت کنیم . اصلا نفهمیدم چی خوردم . داغ داغ و جویده و نجویده می فرستادیم پایین . بعد از نهار و خداحافظی ، به طرف فرودگاه حرکت کردیم در حالی که یک بسته کوچیک دیگه ما رو همراهی می کرد . سبزه !!! از مامان احسان خواسته بودیم تا سبزشون رو برای ما بیارن . آخه می خواستیم به مناسبت ثبت نوروز در تقویم سازمان ملل ، سبزه ی سفره ی هفت سین رو با خودمون ببریم و تا ١٣ فروردین نگهش داریم . از طرفی سبزه خودمون کچل شده بود و برای انجام این حرکت نمادین ! نیاز به سبزه ای آبرومندانه تر داشتیم .

پرواز ساعت ٢ بود . وقتی به فرودگاه رسیدیم ، صدای اذون و شنیدیم . خب یک بار هم ما می خواستیم اول وقت نماز بخونیم ، این شد ! بارها رو تحویل دادیم و به سالن رفتیم . از اونجایی که من معمولا بچه و پیرزنها رو جذب می کنم ، خانم کناری من که سن و سالی ازش گذشته بود با من شروع به حرف زدن از سفرهاش کرد و متذکر شد که حاج آقاهاشون قبلا رفتند تایلند ولی خانمها اولین بارشونه .

.

.

منتظر بودیم تا ملت خودشون رو به اتوبوس برسونند تا بعد ما با خیال راحت از روی صندلیهامون بلند شیم و سوار شیم ، که توی صف آقایی رو دیدم که چهرش خیلی برام آشنا بود . چند دقیقه ای که فکر کردم متوجه شدم که من این آقا رو به همراه خانم و بچه کوچیکشون ، ۶ سال پیش در پرواز دبی (سفر ماه عسل اولی ! ) دیدم . و بعد از اینکه خانومشون رو هم دیدم مطمئن شدم . البته الان ۴ نفر بودند . پسرشون که ماشالا بزرگ شده بود و یک عضو کوچولوی دیگه به خانوادشون اضافه شده بود . با آقاهه احوالپرسی کردیم و موضوع رو تعریف کردیم که ایشون ما رو یادشون نبود نیشخند البته اینم بگم که چهره ایشون به این خاطر توی ذهن من مونده بود که توی هواپیما چند بار برگشتند و به ما نگاه کردند و بعد هم یکبار در دیره دیدمشون .

.

.

هواپیمای گلف ایر اصلا با القطریه قابل مقایسه نبود . به نظر من که خیلی داغون تر بود . بعد از حدود ۵/٢ ساعت به بحرین رسیدیم . فرودگاه زیبا و بدون هیاهویی ! بود .  طبق معمول سری به مغازه ها زدیم البته فقط برای نگاه کردن ، دوباره نماز خوندیم ، با سبزه مون قدم زدیم ، خودمون را به مک دونالدز رسوندیم و دلی از عزا درآوردیم . نکته قابل ذکر اینکه در صرافیها پول ما رو قبول می کنند . همچنین درهم امارات رو هم می گفتند که شاپها و رستورانها قبول می کنند . در حقیقت ما به مکدونالدز درهم پرداخت کردیم . هر دینار بحرین حدود ٣ دلار آمریکاست و هر ساندویچی هم حدود ٣.٢ دینار بحرین !

 

Image hosting by IMGBoot.com

خلاصه این چند ساعت وقت رو گذروندیم . حدود یک ساعت به پرواز مونده بود که رفتیم نماز بخونیم . توی نماز خونه خانوم اون آقای ۶ سال پیشو دیدم و سلام و احوالپرسی کردیم . ایشون عازم هند بودند . جاریشون پارسال تایلند رفته بود البته ٧ روز بانکوک و ٧ روز پاتایا بودند . یک سری اطلاعات راجع به مراکز خرید دادند و اینکه برای دخترها لباسهای قشنگی داره . میگفت که تقریبا تمام معابد رو دیدند و همشون ظاهر با شکوهی دارند ولی داخلشون چوبیه . اینقدر گرم صحبت شده بودیم که نفهمیدیم وقت چه جوری گذشت و در آخرین دقایق خودمون رو به گیت رسوندیم .

.

.

بالاخره سوار هواپیما شدیم . می خواستم چشمامو روی هم بذارم که دیدم حاج آقای اون خانومی که در فرودگاه مشهد دیده بودم به مهماندار دلار داد . گویا برای چیزهای خاص ! در هواپیما باید پول اضافه پرداخت کرد .

ادامه دارد ...

 

پ.ن ١: قرار نبود قبل از تمام شدن مالزی نامه ها ، خاطرات سفر تایلند رو شروع کنم . اما قرار ، بی قرار .

پ.ن ٢: دوست داشتم که زودتر از اینها شروع به نوشتن کنم اما روز آخر سفر به قدری بد گذشت و بدبیاری آوردیم که حالم از هر چی تایلند و تایلند نامه به هم می خورد . شاید هیچ وقت تعریف نکنم اون روز آخر رو !

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩


دارم میام

سلام . سفر تایلند با همه خاطراتش به پایان رسید . الان در بحرین هستیم و تا ۵  ۶ ساعت دیگه در مشهد خواهیم بود . هیچ جا وطن نمیشه . اینو از صمیم قلب می گم . بی صبرانه منتظر رسیدن لحظه پروازم .

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٩


سلامی از لانتا

سلام دوستان خوبم

من الان درجزیره لانتا در جنوب تایلند هستم . اینقدر اینترنت پر سرعته که حیفم اومد چیزی ننویسم . جای همگی خالی .

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٩


تایلند نامه

آن سفر رویاییِ گذر از جهنم به بهشت ! را ، نشد که برنامه ریزی کنیم . وقتی که سفر رویایی باشد پولش هم رویایی می شود . بنابراین مقصد تغییر کرد . تایلند ، سرزمین معابد را انتخاب کرده ایم .

حدود ٢ هفته پیش بلیط گرفتیم ، با گلف ایر و به مبلغ ٧١۴۵٠٠  . ویزا هم نفری ١۴٠ تومان . سفر نوروزی است و پول بلیطش تقریبا ٢ برابر پروازهای عادی . بنابراین تمام سرچهایم روی هتلهای ارزان قیمت می چرخد . البته باید رفت و دید . بعضیها می گویند معیار خوب بودن هتل شکل و قیافه نیست . بو است ! باید حسابی دماغهایمان را بکار بگیریم . ٢ هفته آنجا خواهیم بود . اینکه کجاها می خواهیم برویم و چه ها می خواهیم ببینیم بماند برای وقتی که رفتیم و دیدیم و زنده برگشتیم .

پ.ن: راستی خدایا از آن عیدی بزرگت ، درست در شب عید ممنون .

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٩