خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

تحصیلات عالی

جنینگز ، وقتی دستهای آلوده اش را می شست  ، گفت : " دانشگاه فایده ای نداشت . با آن همه کاهش بودجه نمی توانستند جیز زیادی به ما یاد بدهند . آن ها فقط به ما مدرک  دادند و فرستادند دنبال کارمان "

" چطور آموزش دیدید ؟ "

" ما آموزش ندیدیم ، اما چه فرقی می کند ؟ ببین حالا من به کجا رسیده ام . "

پرستاری در را باز کرد .

" دکتر جنینگز ، شما را در اتاق عمل می خواهند . "

ران بست

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٧