خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

گیتار

او هرگز مرا مانند گیتارش در آغوش نمی گیرد . سالهاست مرا آن چنان که گیتارش را نوازش می کند لمس نکرده است .

به درون گیتار راه پیدا می کنم تا بار دیگر در میان بازوان او جا بگیرم .

زن تمام روز را صرف تغییر دادن شکل ، صدا ، و همه خصوصیاتش کرد ، همه چیزجز آرزوی در آغوش کشیده شدن . عاقبت خاموش و ناپیدا در درون ساز جا گرفت و منتظر ماند .

" عزیزم من آمدم ! یک گیتار تازه خریدم ! عزیزم ... ؟ "

جان.ام.دانیل

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٧