خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

مالزی نامه ( قسمت 5 - batu cave )

روز سوم

9 فوریه 2008(20 بهمن 1386)

تقریبا ساعت 9 برای خوردن صبحانه به رستوران رفتیم . مسئول رستوران شماره اتاقمون رو از لیست خط زد و ما وارد شدیم .

میز صبحانه شامل غذاهای باب میل چینی ها بود . انواع نودلها که چشم بادومیها با اشتهای فراوان آنها رو هورت می کشیدند . ولی حتی فکر اینکه من هم یه کمی از آنها رو بچشم آزارم می داد . و چیزی که به ذائقه ما ایرانیها شبیه تر بود کره و مربا و تخم مرغ و سوسیس و کالباس بود . اون موقع اصلا توی باغ گوشت حلال نبودم ولی فکر می کنم هتل آنکاسا از جمله هتلهایی بود که غذای حلال سرو می کرد .

بعد ازخوردن صبحانه از یکی از مغازه های خیابان دیشبی سیم کارت به مبلغ 10 رینگت خریدیم و 10 رینگت هم شارژش کردیم و به همه خبر دادیم که سالم رسیدیم .


 

 

دوباره به هتل برگشتیم و از قسمت راهنمای سفر در مورد تورهای هتل پرسیدیم . مبالغ تورها بالا بود . به احسان گفتم وقتی که ما تمام اطلاعات رو داریم و می دونیم که سیستم حمل و نقل اینجا چقدرعالی و مرتبه ، چرا خودمون نریم . از این گذشته در کنار مردم بومی کشوربودن لذت خاصی داشت. دلم می خواست بین مردم باشم و مثل یک شهروند اما با دید بازتر به اطرافم نگاه کنم و زیبایی ها رو ببینم .

 

بنابراین رفتیم به اتاقمون و من از دفترچه کوچیکم batu cave  رو انتخاب کردم و دوربینها و یه مقدار خوردنی برداشتیم وحدود ساعت 2 بود که به سمت batu cave با اتوبوس  حرکت کردیم . این تور به طور عادی نفری 100 رینگیت بود که ما فقط هزینه رفت و آمد یعنی نفری 4 رینگیت رو پرداختیم . خوبی هتل آنکاسا این بود که هم به محل اتوبوسهای شهری و هم به محل اتوبوسهای بین  شهری نزدیک بود و از این جهت در هزینه های سفر صرفه جویی میشد .

پرسان پرسان به محل اتوبوسهای غار رفتیم .فاصله این غار تا KL 13 کیلومتر است . اتفاقا به غیر از ما که توریست بودیم یک خانم و آقای فرانسوی موبور و خوشگل هم در اتوبوس بودند . چیزی که توجه من رو جلب کرده بود این بود که هر جا آمریکایی یا اروپایی یا اصلا هر ملیتی رو می دیدم ، فقط یک دوربین عکاسی داشت . در صورتی که ما یک دوربین عکاسی نیمه حرفه ای canon و یک هندی کم رو همیشه با خودمون حمل می کردیم تا لحظات رو دقیقه به دقیقه ثبت کنیم . همینم باعث جلب توجه شده بود . همه یک جوری نگاه می کردند که آدم می ترسید . به هر حال همین تجهیزات یک میلیون می ارزید و شاید وسوسه کننده بود .

بعد از طی مسیر نسبتا طولانی و عبور از محله های مختلف  به غار رسید یم . مجسمه طلایی رنگ و بسیار بزرگ این غارکه بزرگترین بت جهان است و موروگان نام دارد از دور نمایان بود .

 این غار در شمال کوالا لامپور و بخشی از ایالت selangor  است. اینجا پرستشگاه هندوهاست. هر ساله در روز ویژه ای به نام تایپوسان که روز مقدس هندوها ست مراسم دیدنی ای در این محل برپا میشود . ماجرا از این قرار است که هندوها بر اساس باورهای خود در طول سال نذورات متعددی برای خدایان و الهه های فراوان خود در نظر می گیرند و روز تایپوسان که بر اساس ماه قمری محاسبه می شود روز اهدای نذورات می باشد.

افرادی که نذری دارند فاصله 20 کیلومتری بین معبد ماها ماریامان در حاشیه کوآلالامپور تا باتوکیو را با ارابه هایی که نذورات و الهه ها را حمل می کند طی کرده و پس از بالا رفتن از بیش از 270 پله نذر خود را شخصا به خدای مربوطه اهدا می کنند . برخی از این افراد علاوه بر گل و خوراکی، نذوراتی مانند فرزندان نوزاد خود را به همراه دارند و برخی به تراشیدن سر و فروکردن انواع میخ و سنجاق به صورت و بدن خود اکتفا می‌کنند.

پوشیدن دمپایی‌هایی که ده‌ها میخ به آنها فرو رفته در طی این مسیر از جمله دیگر نذورات این افراد می‌باشد. در واقع هندوها در این روز از خدای خود طلب برکت می‌نمایند.  روز اول این مراسم 3 روزه  در ایالت سلانگور و کوآلا لامپور تعطیل رسمی است . ( البته ما این روزخاص رو ندیدیم و مطالبی که نوشتم برای اطلاعات عمومی شما بود  )

 سردر دروازه ورودی با انواع مجسمه ها از جمله فیل ، پرنده ، آدمهای چاق وشکم گنده یا چند دست  و چند صورت پر شده بود که حتما هر کدوم الهه ای خاص هستند.

 

 

 

 

بعد از ورود اولین چیزی که به چشم می اومد مجسمه بزرگ طلایی رنگه که در بین صخره ها خودنمایی می کرد و پلکان عظیم و طولانی که منتهی به غار میشد و مردم روی آن خیلی کوچک به نظر می رسیدند . در داخل صحن معابد کوچک و بزرگی وجود داشت وکبوترانی که مشغول دونه خوردن بودند.

 

 

روی هر پله شماره اش رو نوشته بودند تا ویزیتور بفهمه که چند تا پله رو اومده بالا  . همین طور که بالا میرفتیم گاهی به پشت سر نگاهی می انداختیم و ارتفاع رو از سطح زمین میسنجیدیم .

 

 

  درختها و گیاهان سبزی که از بین صخره ها روییده بود زیبایی این مکان رو صد چندان می کرد . علاوه بر این مجسمه های رنگارنگ دیگه ای هم در بین صخره ها دیده می شد .

 

 

 نرسیده به غار اصلی غار دیگری به نام dark cave  و به طول 2 کیلومتر وجود داره که قبلا به خاطر وجود جانوران مختلف مثل مار وعنکبوت وخفاش غیر قابل دسترس بوده اما الان با پرداخت 38 رینگیت و اجاره کردن تجهیزات لازم میشه داخل آن را دید.

 

 

 

 

 ولی ما به دلیل وجود همون جانوران از رفتن به داخلش منصرف شدیم . گرچه من آدم ترسویی نیستم و توی کشور خودمون به خیلی جاها سرک کشیدم اما یه جورایی از حیوونای استوایی می ترسیدم .

ازپله ها بالا رفتیم و به غار اصلی رسیدیم . اینجا یک تپه آهکی است که در وسط آن یک غار یا حفره زیر زمینی با 272 پله در مدخلش وجود داره.

 در ورودی مغازه هایی بود که تندیسهای همین بت غول پیکر رو میفروختند. همینطور مارهای زنده که نمایش داده می شدند . دوست داشتم هر جایی که میریم نماد ش رو هم بخرم و به عنوان یادگاری نگه دارم اما از اونجایی که فقط نمی خواستیم در KL بمونیم احتمال شکستنش بود .

در داخل غار پله های دیگه ای بود که گاه ما رو بالا و گاه پایین می آورد .در حفره اصلی یک قربانگاه و تعدادی  تندیس وجود داشت و هندوها مشغول انجام مراسم بودند.

 

 

 

قربانگاه اصلی

 

به این ترتیب که مبلغی پول می دادند و بعد به داخل می رفتند وشخصی که داخل بود ، چیزی شبیه پارافین داغ یا موم روبا انگشت به پیشانی اونها می زد .  دور و بر غار هم مجسمه ها و تزییناتی شبیه در ورودی بود.

 

 

 

خود غار به تنهایی دیدنی بود. حفره ای در سقف غار وجود داشت که نور خورشید از آنجا به داخل میتابید.

 

 

 

 خفاشها هم در حال پرواز بودند. بعد از دیدن غار و زیباییهایش پایین آمدیم . چند تا بت عجیب و غریب دیگه هم پایین بودند و مجسمه سبزرنگی که شبیه میمون بود و سینه اش رو شکافته بود و احتمالا یکی از الهه ها از اونجا اومده بود بیرون .

 

 

توی اتوبوس دوباره اون دختر و پسر فرانسوی زبان رو دیدیم . اونا هم متوجه ما شدند . روی صندلی دوم و پشت یکی از خادمهای بودایی نشسته بودم . پوستش تیره بود و سرش و تیغ زده بود و پارچه نارنجی رنگی رو دور خودش پیچیده بود . با اینکه اصلا به قیافش نمی اومد اما تجهیزات فیلمبرداری و عکسبرداریش کامل بود . به طرز فجیع و تابلویی کلی عکس و فیلم ازم گرفت . شاید همونطور که نوع پوشش اون برای ما عجیب بود ما هم برای اون عجیب بودیم .

ادامه دارد ....

توصیه های من :

1- همیشه قبل از سفر راجع به مکانهای دیدنی اطلاعات کافی را جمع آوری کنید . 

 

برای دیدن تصاویر بیشتر اینجا را کلیک کنید

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٧