قلب رئوف من
امسال دیگر جوابشان می کنم . چندین سال است که اجاره نشین خانه ما هستند . همیشه دلم برایشان سوخته است . تعدادشان زیاد است . همیشه بچه ای در راه دارند . بعد هم باید این بچه ها از آب و گل در آیند . حالا هم که سرما در راه است . پس کی بساطشان را بیرون بریزم .
خود را به پنجره اتاق خواب می کوبند . هنوز کله سحر است . بگذارید بخوابم . خسته شده ام از این همه سر و صدا . از این همه بق بق بقو .
یاد آن روزگار کودکی افتادم . رفته بودم حرم و دعای کودکانه ام این بود که " امام رضا تو رو خدا اون دو تا کفتری رو که بهت داده بودم بهم برگردون "
دعایم مستجاب شد و حالا به جای دو تا ، دو جین کفتر دارم !!!
یادم نمیاد آخرین باری که رفتم حرم . یعنی دعای مستجاب نشده ای ندارم ؟!!!
پی نوشت 1 : وقتی بچه بودم عاشق حیوونای مختلفی بودم و برای خودم دنیایی داشتم با اونا . از گربه و جوجه گرفته تا بره و خارپشت و ... یک زمانی هم گیر داده بودم به کبوتر . کبوتر هایی که شاه پرشونو می کندن تا نتونند پرواز کنن و اینقدر توی دستای کوچیک من می موندند که از گرمای دستام به حال اغما درمی اومدند . یک مدتی باهاشون خوش بودم و بعد دلم هوای چیز دیگه ای می کرد . بنابراین هدیه می کردمشون به حرم امام رضا (ع) . بعد دوباره فیلم یاد هندستون می کرد . هر وقت با مامان می رفتم حرم ، وقتی کبوتر ها رو می دیدم یاد کبوتر خودم می افتادم و به خادمهای حرم می گفتم که کبوتر منو بهم برگردونید. جواب این بود که از بین این همه که نمیشه پیداش کرد . منم به یاد کبوتر خودم گندمهایی که آورده بودمو می ریختم برای بقیه .
پی نوشت 2 : همسایه جدید پرسیده بود این کبوترها مال کین ؟؟؟ حالا بیا و اثبات کن که ما کفتر باز نیستیم . اینا خودشون این خونه رو انتخاب کردند برای زندگی .
