خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

سرنوشت

از وقتی ساعتهای با هم بودنمان به انفجارهای خشم و پرتاب اشیاء تبدیل شد ، این تنها راه بود .پناه بردن به سرنوشت : شیر ، ازدواج می کنیم . خط ، برای همیشه جدا می شویم .

 سکه به هوا رفت . چرخید ، به زمین افتاد و آنقدر تکان خورد تا در حالی که شیری را نشان می داد بی حرکت ایستاد .

آنقدر به سکه خیره شدیم تا کاملا از حرکت بازماند .

بعد هر دو یک صدا گفتیم : بهتر است سه بار امتحان کنیم و هر چه را دو بار آمد انتخاب کنیم .

جی. ریپ

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ آبان ۱۳۸٧