خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

مالزی نامه (قسمت 3)

روز دوم

 8 فوریه 2008 (19 بهمن 1386)

 با سر و صدای مسافرا که داشتند برای خوردن صبحانه آماده میشدند فهمیدم صبح شده . شب گندی بود. اما بعد از گذروندن یک شب طولانی و یک خواب نه چندان دلچسب ، آفتابی که از پنجره به تو میتابید و برفهای جمع شده روی لبه پنجره رو آب می کرد ، نویدبخش روزهای قشنگی بود .

از گرم شدن هوا فهمیدیم که داریم ارتفاع کم می کنیم و به زمین نزدیک میشیم ، تا اینکه کم کم زمین چهره سر سبز خودشو از بین ابرها نشون داد و ما چشممون به جمالش روشن شد .

دیدن زمین وطبیعت سراسر سبز مالزی احساس خوبی بهم می داد ، یه جور احساس امنیت .

هواپیما نشست و ما از از یک تونل مستقیما وارد فرودگاه شدیم . فرودگاه مالزی زیبا و مجهز بود . شنیده بودم این فرودگاه یکی ار چند فرودگاه 5 ستاره دنیاست .

 ترمینال تحویل بار در محل دیگه ای بود و باید با ترن برای تحویل بار می رفتیم که 5 دقیقه بیشتر طول نکشید. این فرودگاه به قدری بزرگه که این قطارهای برقی ، از خطوط مختلفی ، مسافران را به مکانها مورد نظر باسرعت تقریبا 70 کیلومتر درساعت جابجا میکنند


تا موقعی که احسان بار رو تحویل بگیره من هم برای اینکه کمکی کرده باشم رفتم به قسمت Tourist Center  تا ازشون راهنمایی بگیرم .داشتم  کاتالوگها رو نگاه میکردم که آقای هندی ای که متصدی این بخش بود و مسلما انگلیسی رو با همون لهجه تلفظ میکرد از من پرسید هتل رزرو کردی یا نه و اینکه چند نفرید و از این قبیل سوالها و من هم تا حدی جوابشو دادم اما چون به سختی می فهمیدم که چی میگه بهش گفتم صبر کن الان برمیگردم و متوسل شدم به قدرت Listening احسان . خوب چون احسان به خاطر کارش  زیاد می ره دوبی و اونجا هم که از همه جور ملیتی زیاده بیشتر میتونه متوجه بشه و ارتباط برقرار کنه .

خلاصه بعد از کلی صحبت و برداشتن کاتالوگ شهرهایی که می خواستیم بریم یه آقای هندی دیگه اومد و ما رو به یک قسمت دیگه برد و اونجا یک خانم هندی چاق با یک خال قرمز بزرگ بر پیشانی چند تا آلبوم از هتلهای مختلف رو نشون داد . البته چون این روزها ایام Chinese New Year  بود ، High Season به شمار میرفت و همه هزینه ها بالاتر بود ولی در کل از اونجایی که این کشور روی صنعت توریسم خیلی حساب باز کرده قیمت هتلها مناسب بود . . بعد از کلی چک و چونه هتل آنکاسا که یک هتل 4 ستاره grade A بود و توی مشهد خیلی  از آژانسها به مشتریاشون می گفتند که هتل 5 ستارست  رو برای 3 شب رزرو کردیم و مبلغ 150 رینگت بابت پیش پرداخت دادیم . نکته جالب اینکه موقع خداحافظی خانم هندی به ما گفت : " ماه عسل خوش بگذره  " . خبر نداشت که ما 4 سال پیش ماه عسلمونو رفته بودیم .

 حدودا 1.5 ساعت از حضور ما در مالزی گذشته بود که تاکسی گرفتیم و به طرف شهر حرکت کردیم . (67.50 RM )

تاکسی های مالزی اغلب پروتون بودند . خوب پروتون خودروی ملی این کشوره و یه جورایی مثل سمند خودمون تبدیل به تاکسی هم شده . قوانین سیستم رانندگی در مالزی قوانین انگلستان است و از همون زمان که این کشور مستعمره انگلیس بوده باقیمونده و به خاطر همین فرمون ماشینها سمت راست و کلا همه چی برعکسه .

فاصله فرودگاه تا شهر حدود 75 کیلومتر بود و برای رسیدن به شهر باید از یک بزرگراه که دو طرفش پوشش گیاهی متفاوت و زیبایی بود می گذشتیم . این پوشش گیاهی هر چی که بود ، از درختان پرگل گرفته تا درختهای نارگیل و چیزهای دیگه که من اسمشونو نمیدونم به خاطر بارش بارانهای مناطق استوایی به قدری تمیزو پربار بود که چشم از دیدنش سیر نمی شد .شاید این چیزها برای کسی تازگی نداشته باشه چون ما تقریبا مثل این سر سبزی رو توی شمال ایران داریم . اما چیزی که حتما برای ما ایرانیها جالبه جاده صاف و هموارو  بدون چاله منتهی به شهر بود و اینکه حداقل مثل ورودی شهر خودمون بوی گند نمی داد . احسان هم یکی از اون جمله های عاقلانشو راجع به این مسأله گفت : " درجه پیشرفت هر کشوری رو میشه از سیستم راه و حمل ونقلش فهمید . "

 ادامه دارد ...

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ آبان ۱۳۸٧