خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

چقدر عاقل و با اخلاقید ؟

اشخاص عاقل و با اخلاق هرگز کلامی بر زبان نمی آورند که احساسات دیگران را جریحه دار سازند

 (اسمایلز)

 با هزاران امید و آرزو در یکی از مسکنهای 99 ساله در اطراف شهر نام نویسی کرده بود . خسته شده بود از اینکه وبال گردن دیگران باشد . از بد روزگار شوهرش هر چه در زندگی بدست آورده بود ، باخته بود .

گرچه پیشانیش چینهای عمیقی داشت ، او هنوز بچه بود . دلش خیلی چیز ها می خواست . دلش لباسهای نو می خواست . فلان ماشین و فلان جواهرآلات را می خواست . بچه می خواست . اصلا هر چه می دید را می خواست .

اما وقتی با هزاران امید و آرزو در یکی از مسکنهای 99 ساله در اطراف شهر نام نویسی کرده بود و با شوقی وصف نا شدنی از زیبایی محله وخانه هنوز نداشته اش می گفت عقل کلی توی ذوقش زد " مثل دهات است . به درد نمی خورد "

می دانم که دلش سوخته بود . می دانم که دلش شکسته بود . به نظر تو آه کشید ؟؟؟

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٧