خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

مالزی نامه (قسمت 2)

... اول در duty free shop یه گشتی زدیم . اجناس شیک و گران قیمتی داشت . بعد هم رفتیم نمازخونه . خیلی از خانمها با خودشون مهر آورده بودند چون همانطور که می دونید اهل تسنن برای نماز از مهر استفاده نمی کنند . از نمازخونه که بیرون می اومدم دو تا خانم ایرانی داشتند راجع به خانمهای عرب صحبت می کردند .

 موضوع صحبت هم نوع پوشش اونها بود : چقدر اینها کثیفند ، ببین عباهاشون همش روی زمینه و چه جوری می رن دستشویی ... حالا نمیدونم خانمهای عرب هم راجع به پوشش ما ایرانیها صحبت می کردند یا نه . خوشبختانه من عربی بلد نبودم .

از دیگر امکانات فرودگاه قطر یه اتاق برای استراحت بود با صندلیهای خوابیده و راحت و یه اتاق اینترنت داشت که من اونجا خالی بودن هتلهای مورد نظروکه قبلا پیدا کرده بودم ، چک کردم . البته شبکه اینترنت wire less در تمام فرودگاه در دسترس بود و خیلی ها روی زمین نشسته بودند و با نوت بوکشون کار میکردند .

کلوب Q miles هم دقیقا بالای duty free shop بود که به مردم در مورد خدمات این کلوب اطلاع رسانی می کرد . اگر با خطوط هوایی قطر در عرض یکسال به جاهای مختلف سفر کنید ، امکانات ویژه ای در اختیارتون قرار داده میشه . مثلا می تونید بار اضافه داشته باشید یا بلیط economy بخرید و در کلاس Businessبنشینید یا یک پرواز کوتاه مجانی و ... . البته همه اینها به مقدار مایل پروازهای شما و نشانتون (برنز ، نقره ، طلا) بستگی داره .


همسفرهای ایرانی ما دور هم جمع شده بودند و با آقای پاکدوست ( لیدر تور موج آبی) در مورد سفرشون صحبت می کردند. آقای پاکدوست می گفت با پرداخت 50 دلار میشه از فرودگاه خارج شد و دوحه رو دید . اما با 5 ساعت که نمی شه یک شهر و دید .

 یکی از چیزهایی که خیلی توجه منو به خودش جلب کرد وجود خانم و آقایی بود که از هر طرف می رفتیم می دیدیمشون . خانم بلوز آستین بلند خاکستری و یک دامن مشکی نسبتا بلند داشت به علاوه شلوار لی خاکستری (حالا اگه ما با دامن شلوار پوشیده بودیم همه میگفتند چقدر دهاتی)ابرو

صورتش از دور جوون بود ، هیکلی کشیده و لاغر داشت . و موهای بلند و سفید خاکستری . آقای همراهش چاق وبلند قد بود . با موهای سفید بسته . همراه هر دو یک چمدون کوچک و بالش مسافرتی بود .

 نمی دونم چرا هر جا که می رفتیم اینا هم بودند ، duty free shop ، کافی شاپ Costa، بالا ، پائین ، همه جا . حتی وقتی من و احسان داشتیم کتاب می خوندیم هم اونا رو دیدم . اونا هم داشتند کتاب می خوندند . شاید خیلی شبیه هم بودیم . به احسان گفتم : دوست دارم وقتی پیر شدیم مثل اینا باشیم و با همین انرژی با هم بریم مسافرت .

برای رفع خستگی رفتیم Costa تا یک چیزی بخوریم . احسان به من گفت چی میخوری منم گفتم هر چی تو دوست داری . احسان هم یک امریکنو و یک کاپوچینو سفارش داد یعنی چیزهایی که خودش دوست داشت .اما من اصلا از خوردن چیزای تلخ مثل دیگران لذت نمی برم . به خاطر همین یه عالمه شکر ریختم توش ، اما مگه شیرین میشد . خلاصه یهو روی میزو نگاه کردم دیدم یه عالمه پاکت شکر روی میزه . خیلی خندیدیم .

خنده هم داشت اما به هر حال 10 دلار بابتش پول داده بودیم و به هر فیلمی شده باید می خوردمش .

توی این سفر من مادر خرج بودم و حساب و کتابها دست من بود . بنابراین برای اینکه یادم نره توی دفترچم این 10 دلار و 50 تومن خروجی رو یادداشت کردم .

 بعد از صرف نوشیدنی روبروی محوطه پرواز نشستیم . اتفاقا خانم و آقایی که راجع بهشون نوشتم هم اومدند تا مثل ما پروازها رو ببینند .

زمان به تندی گذشت و بر و بچه های دو تا تور دیگه به ما گفتند که کم کم حاضر باشیم که وقت پرواز نزدیکه.

سوار هواپیما ایرباس A400-330شدیم .

مهماندارها صندلی ها و بستن کمربندها رو چک می کردند . یکی از مهماندارها که دختر ریز نقش و سیاهپوستی بود مسئول قسمت ما بود . احسان گیر داده بود به علامت غزال روی کلاهش و ازش یکی از اونها خواست . دختر بیچاره تعجب کرده بود . فکر کنم تا حالا کسی همچین درخواستی ازش نکرده بود . نمی دونست باید چی بگه که هم دست رد به سینه مسافر نزنه و هم جواب مناسبی داده باشه . در نهایت گفت که از این نشانها فقط یکی داره و باید همیشه همراهش باشه .

بعد از مدتی شام آوردند. بد مزه بود . من که فقط یه کمی از خوراک اسفناجشو خوردم . بعد از مدتی چراغها نیمه خاموش و تقریبا سکوت حکمفرما شد .

 خوابم نمیبرد . دائما در صفحه lcd روبرو فاصله تا مقصد رو چک می کردم و هر بار که می دیدم داریم نزدیکتر میشیم کلی خدا رو شکر می کردم .

سردم بود . از زمین خیلی دور شده بودیم . ذرات ریز و درشت برف لبه پنجره جمع شده بود . دوست داشتم بخوابم ، خیلی خسته بودم اما انگار پاهام داشت از زانو قطع میشد .

پاهامو جمع کردم ، پتو رو روی خودم کشیدم و اینقدر موزیک گوش دادم تا خوابم برد .

 ادامه دارد....  

 توصیه های من

1 – خاطرات خودتونو یادداشت کنید

 2- حساب و کتاب پولها و خرجتونو داشته باشید

 3– در زمان بین دو پرواز زیاد خودتونوخسته نکنید و تا می تونید سبک باشید

برای اینکه راجع به کشور مالزی بیشتر بدونید اینجاراکلیک کنید .  

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ آبان ۱۳۸٧