خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

تایلندنامه (قسمت13) - عزیمت به جزیره لانتا

 

 

نهم فروردین

صبح با ون آمدند و ما را به pier  یا همان اسکله بردند . همه مشغول عکس گرفتن روی عرشه کشتی بودند و خانومها اطلاعاتشان در مورد برنزه کردن پوستشان را با هم رد و بدل می کردند .

بعد از حرکت کشتی رفتم روی عرشه تا جزایر زیبای اطراف را ببینم . بعد از مدتی احسان هم آمد . مناظر فوق العاده بود و اصلا نمی شود توصیفشان کرد .

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

Image hosting by IMGBoot.com

یک مرد ایتالیایی ساکن لندن با احسان شروع به صحبت کرد و وقتی فهمید ایرانی هستیم در مورد زندگی در کشور پرسید و ما طبق معمول همیشه گفتیم عالیست . مرد ایتالیایی گفت چطور است که حتی آنهایی که از ایران مهاجرت کرده اند هم از خوبیهای ایران می گویند .


به جزیره لانتا رسیدیم و بعد از طی مسیر نسبتا طولانی به هتل full moon می رسیم . هتل که چه عرض کنم . راهی در وسط و دو طرف پر از کلبه .

Image hosting by IMGBoot.com

 مسئول هتل که پیرزنی با چهره ای خشن است با آبمیوه از ما پذیرایی می کند و در حین انجام کارهای چک این توضیح می دهد که مدیریت هتل با اوست و این هتل ارثیه پدر و مادر مسلمانش است . در ضمن متذکر می شود که Mamm از او خواسته که نزدیکترین اتاق به دریا را برای ما در نظر بگیرد .

یک نگاهی به دریا می اندازم . ساحلش صخره ایست . ای بمیری Mamm با این هتل انتخاب کردنت . هتل کرابی هم قرار بود نزدیک دریا باشد که نبود و حالا این هم هتل کنار دریایمان که ساحلش صخره ایست .

بدتر از همه اتاق است . یک کلبه محقر و تاریک با فرشی مندرس و خاک گرفته . و حمام با آن کاشیهای نو ولی رنگ لجنش .

ظهر است و گرسنه ایم . با ساحل و اتاق می شود کنار آمد . اما برای غذا چه کنیم ؟ در تمام طول راه جای بدرد بخوری را برای غذا ندیده بودیم و فکر اینکه در این محل دور افتاده باید غذای تایلندی هم بخورم آزارم میداد . از خانم مدیریت هتل آدرس مکرونالد را پرسیدیم . خیلی ناراحت شد و گفت چرا همینجا غذا نمی خورید؟ غذاهای ما بهتر از مکدونالد است . ما اصرار می کردیم که ما فقط غذای آنجا را می خوریم ولی با جمله " اصلا در جزیره مکدونالدی وجود ندارد " آب پاکی را ریخت روی دستمان .

چاره ای نبود . منو را آورد و غذا را سفارش دادیم . من فیله مرغ با سیب زمینی سرخ کرده . که اگر مرغش قابل خوردن نباشد گرسنه نمانم و احسان ماهی .

در محوطه نشستیم . وقتی غذا را آوردند ، ذوق زده شدیم . اول اینکه واقعا انتظار این تزئین را نداشتم و دوم اینکه طعمش هم عالی بود .

Image hosting by IMGBoot.com

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

هنوز غذایمان تمام نشده بود که باران گرفت . من که زود پریدم توی آلاچیق . اما احسان که فکر می کرد مثل باران های ایران است و دیر جنبید ، هم خودش و هم غذایش خیس شد .

بعد از کمی استراحت به استخر رفتیم . تنها پوئن مثبت همین استخر است که دقیقا کنار اتاق ماست .

Image hosting by IMGBoot.com

شب به رستوران رفتیم . یک عده دختر و پسر زیبا و موبور آمده اند تا شام و نوشیدنی بخورند . ما هم کوکونات میلک شیک سفارش می دهیم که ظاهرا دستگاهشان می ترکد !

ای بمیری Mamm

 

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠