خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

تایلند نامه (قسمت دهم) - آروما ماساژ

 هفتم فروردین

برای خوردن صبحانه باید از محوطه باغ عبور کنی . محل خوردن صبحانه همان جایی است که چک این کرده ایم ، میز و صندلی های چوبی و پارچه های سبزی که روی میزها انداخته شده و من را یاد اتاق عمل می اندازد . مسئول رسپشن که اسمش یادم نیست ، دختر لاغری است که فک پایینش کج است و وقتی حرف می زند تقریبا جیغ می کشد . برای خوش آمد گویی و دادن منو می آید . منوی صبحانه ٢ نوع بیشتر نیست یا نیمرو یا پنکیک . نیمرو سفارش می دهیم . و به دختر می گوییم که برایمان تور فور آیلند را رزرو کند . اما از آنجایی که باتی در بساط نداریم ، ‌باید اول به شهر برویم و پول بگیریم . او هم قبول می کند . با یکی دیگر از دخترها به شهر می رویم . ولی هیچ کدام از مراکز چنج پول باز نیستند . چون امروز دوشنبه است و از ساعت ١١ به بعد باز می کنند . مغازه ای هم که لباس غواصی می فروشد باز نیست . گویا به غواصی رفته اند .

لباس را می خواهم پس بدهم . هر چه فکر می کنم این لباس به دردم نمی خورد . مگر من در عمر باقیمانده ام چند بار می خواهم غواصی کنم . ضمن اینکه در این گرما نمی شود مدام تنم باشد و تعویض لباس هم ، خودش مسئله بزرگی است و به سختی اش نمی ارزد .

پولی نداریم پس به هتل زنگ می زنیم و برنامه را کنسل می کنیم .


چاره ای نداریم جز گشتن در محله و دید زدن مغازه ها .

قبلا گفتم که از شغلهای مرسوم اینجا ، فروش لوازم غواصی ست و تورهای تفریحی . البته تورهای آموزشی هم وجود دارد که به نسبت ایران تقریبا قیمتها نصفه است . ولی حداقل باید ٢ روز کامل را برای برنامه آموزشی بگذاری و در پایان هم یک امتحان به زبان انگلیسی یا فرانسه بدهی و مدرک پدی PADI بگیری . من و احسان سابقه غواصی داریم و بدون اغراق از عهده امتحان بر خواهیم آمد  ولی می ترسم از امتحان کتبیش رد شوم . چون کتابش قطور است و آدم که نمی آید مسافرت که درس بخواند! ضمن اینکه وقت هم نداریم و فکر می کنم برای من همان ایران بهتر باشد . بنابراین از خیرش می گذریم .

و از شغل های دیگر ، آرایشگاهها که اکثرا  ل.ی.د.ی  ب.و.ی  ها متصدی آن هستند با قدهای بلند و چهره های مردانه و ناخنهای لاک زده . در اینجا بافتهای آفریقایی را می توانی با مبلغ ناچیزی در حدود ١۵ تومان انجام دهی . که البته بعدا ایرانیهای زیادی را دیدیم که این کار را کرده اند .

خدمات دندانپزشکی هم باید اینجا ارزان باشد . صف طولانی توریستهای اروپایی که برای سفید کردن دندانهایشان انتظار می کشیدند گویای این مطلب بود . نمی دانم با این بیماریهایی که اینجا رایج است ، چطور می توانند اعتماد کنند . این را هم بگویم که کلا در اینجا برای خوشگل کردن آدمها خیلی تبلیغ می شود .

یکی دیگر از کسب و کارهای اینجا ، ماساژ است . از فوت ماساژ گرفته تا ماساژ تایلندی که خشک و خشن است و یا شیوه نرمتر ! با استفاده از روغهای مختلف که هر کدام بسته به روغنش اسم متفاوتی دارد . اگر به تایلند بروی و این ماساژها را امتحان نکنی ، مثل این است که بروی اردبیل و آبگرم های سرعین را نبینی . اما بدی مغازه های خیابان این است که جلوی چشم خلق الله این کارها را انجام می دهند . بنابراین بهتر است که مبلغ بیشتری بپردازیم و در یکی از هتلها ماساژیده شویم .

ما هم که برنامه امروزمان به هم خورده ، تصمیم می گیریم بعد از گرفتن پول به یکی از هتلهای زیبا برویم و ماساژ را امتحان کنیم .

اینقدر عرض بازار را می رویم و می آییم تا هم اکس چنج باز کند وهم فروشنده لباس غواصی . لباس را پس می دهیم . بدون ناراحتی پول را می دهد . بجایش از چند مغازه آنور تر یک بلوز اسنورکلینگ مارک mares (١٣٩۵ بات) می خرم . این بلوزها را برای شنا هم استفاده می کنند . چون ضد آفتاب است و بدن در زیر این آفتاب سوزان محفوظ می ماند . ولی هیچ کس شلوارش را ندارد . همه از فروشگاه نایک برایش شلوار می خرند . من هم می خرم اما خیلی جذب است و فکر نکنم بپوشمش . برای احسان هم بلوز و شلوار سفید و نخی می خریم که در طول سفر خیلی بدرد خورد و به شما هم توصیه می کنم بخرید .

بعد به هتلی لوکس می رویم . اینجا مثل یک باغ بزرگ است با درختهای نارگیل سر به فلک کشیده . که البته شبیه محل اقامت ماست ! اما همه چیز بزرگتر و زیباتر . مسئول رسپشن که دختر ریز نقشی ست سوالاتی در مورد کشور و دینمان می کند و در پایان می گوید او هم مسلمان است ، اما ظاهرش چیزی را نشان نمی دهد . لیست ماساژ ها همراه با عکسهایش را نشانمان می دهد .

Image hosting by IMGBoot.com

از لیست ماساژ ها ، آروما ماساژ یک ساعته با روغن ریشه گیاهان استوایی را انتخاب می کنیم . مبلغش نفری ١٢٠٠ بات است که تخفیف می گیریم (١٠٠٠ بات) . تا ماساژورها بیایند بهمان پیشنهاد می کنند که به استخر برویم . احسان مایو دارد ولی استخرش بیشتر شبیه حوض است .

بعد از انتظار کوتاهی دختر به ما ملحق می شود و می گوید شما گفتید که مال ایران هستید؟ و وقتی می گوییم "بله" سریع می گوید IRAN IRAQ (خوب از خیلی جهات به هم شبیهند) و بدون اینکه فکر کند ممکن است من بدم بیاید ، یک نگاهی به احسان می اندازد و می گوید تو که رنگ پوستت سفید است . چطور می گویی ایرانی هستی . و من بالای منبر می روم و راجع به نژاد ما که آریایی است و ما مثل ژرمن هاییم و ... برایش می گویم ، اما نمی گویم که نژاد ما قاطی زیاد دارد ! و احسان  اضافه می کند که در ایران خیلی ها رنگ پوستشان از من سفیدتر است .

با دو خانم به سمت محل اختصاصی ماساژ می رویم . این محل شامل یک اتاق با دو تخت است که در سه طرفش پنجره های بزرگی قرار دارد .

Image hosting by IMGBoot.com

در گوشه دیگر محلی است برای گذاشتن وسایل و حمام که سقف ندارد . همچنین در فضای اصلی یک جکوزی دو نفره هم دارد که برای استفاده از آن باید مبلغ بیشتری بپردازی . دو صندلی هم اینجا گداشته اند . اینجا هم سقف ندارد . در واقع شاخ و برگ درختان سقف این فضا و حمام را تشکیل می دهد .   

باید یک ش.ر.ت که جنسش مثل جوراب زنانه است بپوشیم با روبدوشامبر . بعد به فضای اصلی می رویم . روی صندلیها می نشینیم و دو خانم پاهایمان را در ظرفی مسی که آب و گُل دارد می شویند .

Image hosting by IMGBoot.com

 بعد باید روبدوشامبر را در بیاوریم . خانم ماساژور صورتش را پشت روتختی قایم می کند تا مبادا بدن شما را ببیند . روی تختها دمر دراز می کشیم بصورتی که صورتمان روی یک بالش سوراخ دار ! است . از آن سوراخ می توانی ظرف آب و گلی که در زیر تخت است ببینی . ماساژ شروع می شود . در حین ماساژ تمام پنجره ها را باز کرده اند و بادی که به تنت می خورد و صدای پرنده ها احساس آرامش را دو برابر می کند .

 حرکات دست به قدری جالب است که فکر می کنم بیشتر از دو دست دارد . اول پشت ، بعد دستها و پاها . حالا باید برعکس شوی . روی چشمهایت دستمال مرطوبی می گذارد . دوباره پاها و دستها . شانه ها و سر و در آخر هم موهایم را می کشد و بعد گل سرم را می بندد . ماساژ خانمها با آقایان فرق دارد . جای شانه و سر برای احسان سینه و شکمش را ماساژ می دهند . ماساژ تمام خستگی را از بدنم خارج کرده . انگار تمام عضلاتم شل شده اند و اصلا نمی توانم حرکت کنم . دوست دارم روی همان تختها دراز بکشم . اما یک ساعتمان تمام شده . دوش می گیریم و به سمت لابی هتل می رویم .

در لابی هتل با هندوانه و چای زنجبیل پذیرایی می شویم . زنجبیلش آنقدر تند است که فکر می کنم دارم فلفل می خورم . ولی با هندوانه خنک بسیار دلچسب است و بهترین چیز بعد از آن همه ریلکسیشن است تا هوش و حواست سر جایش بیاید.

 بعد از خوردن نهار به هتل بر می گردیم . استخر خالی است . سریع لباس اسنورکلینگم را می پوشم و می رویم شنا .این اولین بار است که من و احسان با هم در یک استخر کاملا خصوصی (گفته بودم که وقتی خانواده ای شنا می کند کس دیگری نمی آید ) شنا می کنیم و می ارزد به پولی که برای لباس پرداخته ایم .

صبح به Mamm زنگ زده و گفته بودیم که یک روز از کرابی و یک روز از لانتا را حذف کند و برای برگشت بلیط هواپیما بگیرد . عصر زنگ زد و گفت هتلها پر است و فقط توانسته یک روز از لانتا را کم کند و بلیطهای ارزان قیمت هم تمام شده و نمی تواند بلیط بگیرد . خودش می داند که چه کلاهی سرمان گذاشته و حالا می ترسد در سودش ، ضرر کند .

ادامه دارد ...

 

 

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩