خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

تایلند نامه (قسمت هفتم) - سینمای سه بعدی و پکیج جنوب

... چهارم فروردین

راننده توک توک ما رو به یکی از مراکز TAT برد و منتظر موند تا ما کارمون رو انجام بدیم . در این مرکز خانم خوش برخوردی که صورت بزرگی داشت به نام Mamm در مورد برنامه ما پرسید . ما تصمیم داشتیم به سمت جنوب تایلند و جزایر سامویی samui و پهانگان phangan بریم و براش توضیح دادیم که برای ما آرامش مهمه و اینکه به دریا نزدیک باشیم . از اونجایی که در اون برهه از زمان در سامویی جشن full moon party برپا بود ، گفت که خیلی شلوغه و اون آرامشی که ما دنبالش هستیم نیست . علاوه بر این عده ای که برای این جشن می رن ، الکل یا دراگ مصرف می کنن و در کل برای خانواده ای مثل ما دلچسب نبود . بنابراین تصمیم عوض شد و ما مسیرمون رو به سمت ایالت کرابی Krabi تغییر دادیم . قرار شد در عرض ٨ روز ما کرابی و جزایر لانتا و پی پی  رو ببینیم . اینم بگم که یکی از آرزوهای بزرگ من بود که جزیره  پی پی رو ببینم و همیشه وقتی عکساشو در اینترنت می دیدم دلم ضعف می رفت اما اگر سامویی رو انتخاب کرده بودیم دلیل دیگه ای داشت که در مجالی دیگه شاید گفتم . به هر حال خدا خواست و ما این مسیر رو انتخاب کردیم . با برنامه ای که برامون ریخت قرار شد که ٣ شب در کرابی ، ٣ شب در لانتا و ٢ شب در پی پی بمونیم . برای اینها و ترانسفر با اتوبوس ما مبلغ ٢٣٧٠٠ بات پرداختیم . تا اینحای کار خوب بود . اما چیزی که می خوام به دوستان و هموطنای خوبم بگم اینه که هیچ وقت سریع تصمیم نگیرید مخصوصا وقتی که خسته هستید و مغزتون کار نمی کنه ! با توجه به امروز ما که شرحش در چند پست اخیر گفته شد به شدت خسته بودیم و چون نمی خواستیم وقتمون رو از دست بدیم زود تصمیم گرفتیم و بدون بررسی بیشتر این تور و قبول کردیم . خوب این طبیعی بود که ما هیچ ذهنیتی راجع به هتل یا ریزورت ها نداشته باشیم و نرخهای این مسیر جدید و ندونیم و اینها هم بخوبی از این قضیه سوء استفاده می کنند . همین باعث شد که حدود ۶٠٠٠ بات (حدود ١٨٠ تومن) بیشتر باهامون حساب کنه . البته بگم که در سفرهای اینچنینی طبیعیه ولی خوب دل آدم می سوزه دیگه .

یکی از دوستای احسان قبلا بهمون هشدار داده بود که مواظب پولامون باشیم . البته اون گفته بود که توی خیابون پولو می زنن یا حتی از باکس داخل اتاق ممکنه بردارند که ما از این کارا ندیدیم و فهمیدیم که اینا کلی پیشرفته شدند و اینجوری دزدی می کنند . گرچه بارها و بارها در سایتهاشون از این مراکز TAT به عنوان مطمئن ترین تورها یاد می کنن .

توک توک بدبخت از ١ ساعتم بیشتر دم در منتظر ما نشست و بعد هم ما رو به یک مغازه خیاطی برد . ما به مستر چانگ گفته بودیم که کجا کت و دامن شیک می فروشند ، این بنده خدا فکر کرده بود ما اونقدر وقت داریم که فرستاده بودمون خیاطی اونم یه جای خیلی گرون . خلاصه به راننده گفتیم ٢٠ بات دیگه هم بگیر و ما رو ببر ایستگاه مترو . از اونجا هم نفری ٣٠ بات دادیم تا هتل . این اولین توک توک سواری ما در تایلند بود و بس که این یارو تند می رفت کلی هیجان داشت . ولی توصیه می کنم که با تاکسی این ور و اونور برید . چون اولا ایمن تره و بعد هم این توک توک ها (پدر سوخته ها) همون پول تاکسی رو می گیرند در حالی که همه به عنوان وسیله نقلیه ارزون می شناسنشون . حالا توی اون جهنم آتیش بارون، اینا کجا و تاکسی با کولر کجا .

به هر حال با این توک توک مسیرهای جدیدی رو دیدیم و همینطور لباس قرمزها و نیروهای ب.س.ی.ج تایلند !

ما برنامه ریخته  و بودیم که شب ساعت ٩ بریم سینمای سه بعدی . بنابراین حدود ساعت ٨ و نیم به سمت Emporium Shopping Complex که یک شاپینگ سنتر بزرگ بودو یک  سینما در طبقه ۶ام داشت رفتیم . مژده به دوستداران شیرینی و شکلات ، در طبقه پنجم هر چی که بخوان پیدا میشه . من و احسان دو تا بستنی با طعم وانیل و چای سبز ( دونه ای ٧۵ بات) خریدیم و در حین فیلم دیدن نوش جان کردیم  . بلیط نفری ٢١٠  بات بود و روی یک صفحه می تونستی جایی که می خوای بشینی رو انتخاب کنی . بعد هم ٢ تا عینک مخصوص می دن که باید خیلی مواظبشون باشیم و بعد تحویل بدیم . این سینما ۶ تا سالن داره و ما برای دیدن انیمیشن  Dragon  به یکی از سالنها رفتیم . سالن خیلی تمیز بود و واقعا آدم کیف می کرد که اونجا فیلم ببینه . در اون ساعت تعداد کمی اومده بودند . به غیر از ما ۴-۵ نفر دیگه . قبل از شروع ، یک فیلم از شاه مملکتشون می ذارن که داره به فقرا غذا می ده و دست نوازش به سرشون می کشه و اونا دستشو می بوسن و از این مزخرفات و ما باید یه لنگ پا بایستیم تا تموم بشه . این فیلم و قبل از سیام نیرامیت شو هم گذاشتند و قصدشون اینه که بگن ما خیلی خوبیم و این حرفا ...

تا آخر فیلم من هی عینکمو بر می داشتم تا ببینم وقتی عینک نداشته باشیم چه جوریه . و بعد هم رفتیم به طرف هتل .

تا الان از لحظه لحظه سفرمون استفاده کردیم . خوشحالم .

ادامه دارد ...

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ خرداد ۱۳۸٩