خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

تایلند نامه ( قسمت هشتم ) فلوتینگ مارکت

پنجم فروردین

صبح ساعت ٧ در لابی هتل قرار داشتیم تا با ون دنبالمون بیان و به سمت فلوتینگ مارکت یا بازار شناور بریم .

Image hosting by IMGBoot.com

ون جلو هتلهای دیگه هم توقف کرد و همسفرهای ما کم کم اضافه شدند . این بازار در ٨٠ کیلومتری جنوب غربی بانکوک قرار داره و مسیر طولانیه . بنابراین فکر می کنم که اومدن با تورها بهترین گزینه ست مخصوصا اینکه شلوغترین ساعات کار بازار ۶ تا ١١ صبح است و اگه دیرتر برسیم چیزی برای دیدن نخواهد بود .

به محل که می رسیم لیدر تور میگه تا ساعت ١١ می تونید سوار قایقهای پارویی بشید و در قسمت بازار بگردیم . بعد ساعت ١١ همه جمع می شیم تا سوار قایقهای موتوری بشیم و در کانالهای اطراف بگردیم که هزینه این یکی قبلا روی تور حساب شده .

من کلاه بزرگمو با گلی که در سیام نیرامیت شو بهم دادن تزئین کردم و روی سرم گذاشتم (گله هنوز خراب نشده ). این کلاه در تمام طول سفر از من در مقابل اشعه قوی خورشید محافظت کرده . از خریدش راضیم گاوچران

 

Image hosting by IMGBoot.com

 


 در ایستگاه قایقهای پارویی باید سوار قایق بشویم . هر کس در یک ردیف . از هر کس یک عکس می گیرند تا وقتی برگشتی عکست را که روی یک نعلبکی چاپ شده را به قیمت ٢۵٠ بات بفروشند . ما که نمی خریم .

Image hosting by IMGBoot.com

قایق ران زنی سالخورده است . در واقع بیشتر قایق رانها زن هستند و دیگر زنان و مردان محلی میوه و سبزیجات را روی قایق می فروشند . گرچه افرادی هم هستند که در حاشیه رودخانه بساطی دارند و از شیر مرغ تا جون آدمیزاد می فروشند .

Image hosting by IMGBoot.com

 من برای اینکه یادگاری ای از این بازار داشته باشم یک بسته مدادرنگی که ظاهرش مثل چوب درخت است می خرم به مبلغ ١٠٠ بات (با تخفیف اول می گفت ٢٠٠) . بعدا دیدم که از همینها در شهر ٣ تا ١٠٠ بات است .

Image hosting by IMGBoot.com

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

Image hosting by IMGBoot.com

شهر بانکوک به دلیل داشتن این کانالها به ونیز شرق مشهور است اما مرد لیبیایی همراه ما که به جاهای زیادی سفر کرده و ونیز را از نزدیک دیده می گوید این کجا و آن کجا .

 Image hosting by IMGBoot.com

 

تردد قایقها زیاده و همه نزدیک به هم حرکت می کنند پس مواظب انگشتهاتون باشید .

Image hosting by IMGBoot.com

در این مکان می تونید با مارها عکس بگیرید که شهامت زیادی می طلبد . در ضمن در شهر عده زیادی رو دیدم که برای خنک شدن لباسشان را بالا می دادند تا شکمشان هوایی بخورد .

 

Image hosting by IMGBoot.com

عربها برای ما از قایقهایشان دست تکان می دهند و وقتی نزدیک می شویم السلام علیک می گویند .

Image hosting by IMGBoot.com

 اینجا روی قایقها غذا هم می فروشند و می توانی بخری و در حین گذر از بازار بخوری .

Image hosting by IMGBoot.com

کانال ته بازار

Image hosting by IMGBoot.com

من برای خودم از بازار کنار رودخانه یک شلوار محلی هم می خرم . هر پاچه اش اندازه ٢ تا پاچه است و از دو طرف باز است (درز دوخته نشده). به کمرش بندی وصل است که باید به پشت و جلو  گره بزنی . به این ترتیب دور پایت را می گیرد . مثل این در شهر ندیده ام . بسیار خنک است . یک پیراهن هم می خرم . هر دو سفید و بسیار خنک .

ساعت ١١ سوار قایقهای موتوری می شویم و به سمت خانه های محلی می رویم .

خانه های اعیانی

Image hosting by IMGBoot.com

و کلبه های فقیرانه

Image hosting by IMGBoot.com

و زیارتگاهها

Image hosting by IMGBoot.com 

راستی قیمت این تور نفری ۵٠٠ بات بود .

امروز عصر ساعت ۵ قرار بود بیان دنبالمون تا به سمت کرابی حرکت کنیم . خرید صندل خوب از نان شب هم واجب تر بود . بنابراین در وقت باقیمونده به سمت central world shopping complex که یک مرکز خرید خیلی بزرگ و شیک بود رفتیم . جنساش خیلی گرون بود و همه برند . بالاخره بعد از کلی گشتن دو جفت صندل عالی که ضد آب هم باشه برای خودمون خریدیم . راستی اگه به این مرکز رفتید در طبقه ٧ یادتون باشه که فرمهای مربوط به VAT رو پر کنید و در موقع خروج از تایلند در فرودگاه ٧% پولتونو پس بگیرید .

ساعت از ۵ گذشته بود و ما سریع سوار مترو شدیم و برگشتیم به هتل . بار سفر را م و با هتبرداشتیم ، با هتل تسویه حساب کردیم و بعد با تاکسی ای که برامون فرستاده بودند به محله دیگه ای رفتیم تا اعضای دیگه گروه به ما بپیوندند . محله داغونی بود . بیشتر بک پکر ها اونجا بودند و از کوچه های باریک و کثیف به سمت خیابون اصلی می اومدند . عده ای از دخترهای اروپایی هم تاپ لس بودند ( با اینکه می گن مردم تایلند خوششون نمیاد و باید رعایت بشه ) و راننده ها بهشون متلک می گفتند . کلا جای خوبی نبود .

Image hosting by IMGBoot.com

روی سکویی نشستیم تا بقیه بیان . بالاخره یک گروه تقریبا ١۵ نفری به ما ملحق شدند و بعد پای پیاده ما رو با بارهامون به چند تا خیابون اونور تر بردند تا سوار اتوبوس بشیم . یک ساعتی طول کشید تا اتوبوس اومد .

و این هم لشگر شکست خورده ما در انتظار اتوبوس

Image hosting by IMGBoot.com

بسته به مسیرمون روی صندلیها نشستیم . دور و بریهای ما یه عده دخندی تر و پسر جوون بودند که اکثرا تنها سفر می کردند . در این بین یک دختر اهل اندونزی بود که شدیدا به یه پسر نیوزلندی گیر داده بود و فک می زد و خدا رحم کرد که جاشو عوض کردن و گرنه تا صبح نمیذاشت ما بخوابیم .

اتوبوس برای شام در یک رستوران بین راهی نگه داشت . ما عصر چیزی خورده بودیم بنابراین موز و یه خورده قاقالیلی خریدیم . گرچه حاضر بودم گرسنه باشم ولی لب به غذاهاشون نزنم . راستی اینجا هم اگر بروی دستشویی باید پول بدهی . دنیای عجیبیست .

ادامه دارد ...

 

 

 

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٩