خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

تایلند نامه (قسمت دوم) - بانکوک

٣ فروردین ٨٩

ساعت حدود ٧ بود که به فرودگاه بین المللی بانکوک suvarnabhumi سوارنابومی رسیدیم . گرچه مثل دفعه پیش از این پرواز طولانی خسته نشده بودم ولی خوشحال بودم که می تونم تا چند دقیقه دیگه پاهامو روی زمین بذارم . بعد از گرفتن بارها ، ١٠٠ دلار چنج کردیم (١٠٠ دلار = ٣١٠۴ بات) و به طرف اتوبوسها ی اکسپرس حرکت کردیم . برای ایستگاه Asoke (اَسوک) بلیط به مبلغ نفری ١۵٠ بات گرفتیم . این ایستگاه رو به این دلیل انتخاب کرده بودیم که محل تلاقی( BTS (Sky Train و  MRT مترو  بود و از بابت حمل و نقل خیالمون راحت می شد . آخه شنیده بودم که به علت ترافیک سنگین بانکوک ، استفاده از تاکسی ها و توک توک ها (موتورهای ٣ چرخ) خیلی وقت گیره . البته بعد فهمیدیم که اینها برای اینکه سر توریستها کلاه بذارن و پول بیشتری بگیرن ترافیک رو بهانه می کنن ولی از کوچه پس کوچه ها می برن . نمی دونم کجا خونده بودم که راننده های توک توک از قشر فقیر تایلند هستند ولی به نظر من بیشتر تنبل بودند تا فقیر .

اتوبوس حرکت کرد و عملا سفر ما به سرزمین لبخند شروع شد . در یکی از بروشورهای تبلیغاتی اینو خونده بودم "تایلند سرزمین لبخند" ، زیرا مردم آن در هر موقعیتی لبخند به لب می آورند که البته حرف مفته نیشخند.  فرودگاه از شهر دور بود و بیشتر این مسیر به خواب گذشت . به شهر که رسیدیم و با اولین ترافیک سنگین روبرو شدیم که به خاطر یک تصادف بود . می گن باید خیلی مواظب باشیم چون راننده های اینجا خیلی سریع و بی دقت می رونن . بانکوک شهر پیشرفته ای بود . با پلها و راههای خیلی زیاد . تاکسی ها صورتی بودند . در گوشه و کنار مجسمه های طلایی رنگ بودا که به گردنشون گل انداخته بودند، دیده می شد . و در کنار همه اینها دستفروشهای بیشمار که لباس یا غذا می فروختند .

در ایستگاه Asoke پیاده شدیم . ما هتلی رزرو نکرده بودیم ولی همون دور و برا چند تا هتل بود که قبلا سرچ کرده بودم و آدرسشو تقریبا می دونستیم . اول city lodge رفتیم می گفت ٢٠٠٠ بات بعد manhattan شبی ١٨٠٠ بات و بعد dream که فکر کنم ٣٠٠٠ تا به بالا بود ولی نسبت به این دوتای دیگه خیلی قشنگ تر و خوشبو تر بود . به هر حال ما manhattan رو انتخاب کردیم چون با city lodge فرقی نمی کرد و ارزونتر بود  و یک قرون هم تخفیف نداد . manhattan  یک هتل ٣ ستاره بود که اگه بصورت آنلاین از سایت agoda رزرو می کردیم حدود ۴٧ دلار می شد .(فکر نمی کنم از این قیمت به پایین بشه جای مناسبی پیدا کرد که با سلیقه ما ایرانیها جور باشه . مگه توی یک سری محله های خفن از همه لحاظ ! که بیشتر بک پکرها می رن )

به هتل مبلغ ٢٠٠٠ بات دادیم چون دیگه پول نداشتیم . اتاق و تحویل گرفتیم و بعد از استراحت به لابی هتل رفتیم تا با مسئول تورها راجع به سیام نیرامیت شو siam niramit show که یک شوی فرهنگی مربوط به کشور تایلند بود صحبت کنیم . مبلغ این شو در سایت خودشون حدود نفری ۴۵ هزار تومان هست اما با تور هتلها ارزونتر و حدود ٣٠ تومان . گرچه اول می گفت ١٢٠٠ بات که این هزینه شامل حمل و نقل هم بود . اما خدا رو شکر راننده وقت نداشت بیاد دنبال ما و ما فقط هزینه بلیط رو پرداخت کردیم یعنی ١٠٠٠ بات . خانم مسئول تور اصلا تخفیف دیگه ای هم نداد و گفت اگه خودتون برید گرونتره و کلی هم برامون اخم کرد (سرزمین لبخند!) . خلاصه ۵٠٠ بات بیعانه دادیم و برای چنج کردن پول رفتیم بیرون. جاهای زیادی برای چنج هست و قیمتها هم متفاوته . این بار ١٠٠ دلار رو ٣١۴۴ بات چنج کردیم . یک سیم کارت ( که بشه در کل تایلند ازش استفاده کرد ) هم به مبلغ ٩٩ بات خریدیم و ١٠٠ بات هم شارژش کردیم و با ایران تماس گرفتیم . غذا خوردیم و برگشتیم . بقیه پول این خانوم اخمو ه رو دادیم و با راهنمایی پذیرش این هتل که خیلی خوب راهنماییمون کرد ، به سمت   siam niramit show حرکت کردیم . قیمت بلیط مترو از ایستگاه Asoke تا thailand cultural centre نفری ٢٠بات(رفت وبرگشت ۴٠ بات) بود . بعد هم یک کمی پیاده روی داشت ولی بس که خوب آدرس می دادن یک نیم ساعتی دور خودمون می چرخیدیم . بالاخره رسیدیم . همونجا یک خانم و آقای ایرانی دیگه رو هم دیدیم که ظاهرا خودشون اومده بودن البته با تاکسی .

ادامه دارد ...

پ.ن١: دوستان عزیزم عذر می خوام که دیر می نویسم . دلم می خواد که این نوشته ها علاوه بر سفرنامه من ، اطلاعات مفیدی هم داشته باشه تا بدرد بقیه هموطنام که قصد سفر به این  مقصد رو دارند،‌هم بخوره . بنابراین باید جزئیات رو هم کامل بنویسم .

پ.ن٢ : چند روز پیش تلویزیون ضرغامی یک فیلم به نام دختر سیسیلی پخش می کرد که در مورد مافیا بود . در کل فیلم یک جمله بدرد بخور بود "آزادی ، تصمیم گیری برای یک انتخابه و پذیرفتن مسئولیت اون انتخاب " .

خانم یا آقای! هنگامه که اینجا اومدید و نطق کردید و برای اینجانب تعیین تکلیف کردید که باید کجا برم و کجا نرم و  افاضات دیگه . باید خدمتتون عرض کنم که آزادی برای من اون چیزی نیست که شما فکر می کنید . شما علاوه بر اینکه آزادی ندارید دچار فقر فرهنگی شدید هستید . فرقی نمی کنه یک آدم متعصب چه جوری فکر می کنه .  تنها فرقش افتادن از این طرف یا اون طرف بومه . یه بزرگی می گه "ذهن مثل چتر نجاته ، وقتی عمل می کنه که باز شده باشه ". با این همه تعصب ، بدبینی و لجاجتی که در همین یکی دو جمله دیدم بعید می دونم اونجور که خودت فکر می کنی روشنفکر باشی و تا وقتی که ذهنت باز و روشن نباشه نجاتی در کار نخواهد بود .

پ.ن٣: ما مردمی هستیم که از بی عدالتی و نبود دموکراسی می نالیم ولی پای عمل که می رسه ، حتی نمی تونیم کسی رو که مثل ما فکر نمی کنه تحمل کنیم . 

 

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩