خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

راز

‹ لازم نیست این قدر خودت را بگیری ، واتسون ›

 ‹ متاسفم ، هولمز ، فقط فکر می کنم عاقبت مغلوب شده ای . هرگز نمی توانی راز این جنایت را کشف کنی .›

هولمز ایستاد و با دسته پیپش به نشانه تاکید اشاره کرد .

 ‹ متاسفانه اشتباه می کنی . من می دانم چه کسی خانم وورتینگتون را به قتل رسانده . ›

 ‹ فوق العاده است ! بدون هیچ شاهدی! بدون سرنخی ! چه کسی این کار را کرده است ؟ ›

 ‹ من کرده ام ، واتسون ›

 تام فورد

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ آبان ۱۳۸٧