خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

من و خوابهایم

این روزها که اصلا تلویزیون نگاه نمی کنم ( چه بیگانه و چه خودی ! ) ذهنم از هیچ واقعه ای تاثیر نمی گیرد . در ادامه خوابهایم دیشب م.ه.د.ی ک.ر.و.ب.ی را می دیدم که پارچه بلند و سیاهی را به دستمان داده , دستهایش را پشتش گره کرده و به ما می گوید چطور این پارچه را بالای سرمان بگیریم .

این بار باید به عزای چه بنشینیم , نمی دانم .

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۸