خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

سقوط

وقتی که اسم یک سقوط دیگه میاد , من دوچرخه محمدعلی و عروسکای گلاره رو می بینم . هِی آقای نمکی نون خشکیه اینایی که داری می بری تکه های قلب یک پدر داغداره که یه شبه همسر و بچه هاشو از دست داده .

 این جریان مربوط به خاطره ای دور در ذهن منه . وقتی که هواپیمایی به مقصد دوبی سقوط می کنه توی آبهای خلیج فارس . بعد از اون بنا به دلایلی ! در سالروز این سقوط خلیج فارس گلباران میشه . و اما این سقوط آخری اینبار یه گوشه دیگه ای از این خاک رو گلگون کرد . محسن ف و همسرش از انسانهای نیک روزگار هم در این پرواز پرنده شدند !  

 

پ.ن ١: یادمان باشد دفعه بعد که کاسپین را حراج کردیم , به جای ابرهای بارور یکی دو تا هواپیمای درست و حسابی طلب کنیم و بدانیم که اگر استحقاقش را داشته باشیم خداوند باران رحمتش را عطا خواهد فرمود بدون نیاز به هیچ تکنولوژی ای .  

پ.ن ٢: خُب , کار و بار کامران و هومن و شادمهر و ... را هم که کساد کردیم , برویم سراغ پروژه بعدی ! 

پ.ن٣ : دو بلیط برای مهدخت و احسان لطفا (این بار که خواستی سفر کنی , یادت نرود ,‌ این را می گویی , اوکی!؟ )

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸۸