خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

اکسیژن

 

ما نفس میکشیم برای اینکه زنده بمونیم . ما بدون اکسیژن می میریم اما همین اکسیژن در بدن ما تبدیل به مولکولی میشه که سلولهای بدن رو تخریب میکنه . پس با هر نفس به مرگ نزدیکتر می شیم .

حالا چکار می کنید ؟ نفس می کشید یا نمی کشید ؟

پ.ن : امروز تصمیم گرفت نفس نکشد . از نفس کشیدن خسته شده بود . من گریه کردم ، نه برای او ، برای خودم ، برای این همه ضعف و ناتوانی .

 

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٧