خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

فصل یازدهم - عشق اساسی است

عشق تنها نیاز عاطفی ماست . روانشناسان دریافته اند که نیاز به امنیت ، احساس ارزشمندی ، و اهیت داشتن نیازهای اساسی ما هستند . اما عشق همه این نیازها را می پوشاند .

اگر من احساس کنم که همسرم دوستم دارد آرامش می یابم زیرا می دانم که محبوبم آزاری به من نخواهد رساند . من در حضور او احساس امنیت و اطمینان می کنم . شاید در حرفه ام با مشکلات متعدد مواجه شوم . شاید در حوزه های دیگر زندگیم دشمنانی داشته باشم اما از جانب همسرم اطمینان خاطر دارم .

حس ارزشمندی من در اثر این واقعیت که همسرم دوستم دارد تقویت می شود . اگر او مرا دوست دارد پس باید ارزش عشق را داشته باشم . شاید والدینم مرا بی ارزش دانسته یا نسبت به ارزشم شک کرده باشند اما همسرم مرا به رسمیت می شناسد و دوستم دارد . عشق او عزت نفس مرا افزایش می دهد .


نیاز به احساس اهمیت داشتن نیروی عاطفی نهفته در پس اغلب رفتارهای ماست . عشق با میل و آرزوی موفقیت پیش رانده می شود . ما می خواهیم زندگیمان ارزشمند باشد . هر یک از ما خود را از معنای اهمیت داریم و برای کسب هدفمان به شدت تلاش می کنیم . احساس عشق همسرمان سبب می شود تا بیشتر احساس اهمیت بکنیم . ما به خود می گوییم اگر کسی مرا دوست دارد ، پس باید اهمیت داشته باشم .

من مهم هستم زیرا در نقطه اوج نظام آفرینش جای دارم . من می توانم فکر کنم ، افکارم را از راه کلمات منتقل کنم ، و تصمیم گیری کنم .من می توانم تجارب دیگران را به کار بگیرم ، حتی اگر آنها در عصر و فرهنگ دیگری زیسته باشند .  می توانم با مشاهده مرگ اعضای خانواده و دوستان وجود دنیایی فراتر از دنیای مادی را حس کنم . من کشف می کنم که در تمام فرهنگ ها مردم به جهان معنوی اعتقاد دارند . قلبم می گوید این حقیقت دارد حتی اگر تربیت علمی ام آن را مورد سوال قرار دهد . من مهم هستم . زندگی بامعناست و هدف والایی دارد . من می خواهم آن را باور کنم اما شاید تا زمانی که کسی به من ابراز عشق نکند احساس اهمیت نکنم . وقتی همسرم با محبت بسیار وقت و انرژی خد را به من اختصاص می دهد و برایم کار و کوشش می کند ایمان می آورم که مهم هستم . بی عشق ، شاید تمام عمرم را در جستجوی اهمیت ، احساس ارزشمندی و امنیت به سر ببرم . وقتی عشق را تجربه می کنم همه این نیازها را به طور مثبت تحت تاثیر قرار می دهد . اکنون من آزادم تا توان بالقوه ام را گسترش دهم . اکنون بیشتر احساس ارزش می کنم و به جای دغدغه در مورد نیازهای خودم می توانم تلاشم را به بیرون معطوف کنم . عشق حقیقی همیشه رهایی بخش است .

در چارچوب ازدواج ، اگر ما احساس عشق نکنیم اختلافاتمان بزرگتر و بیشتر می شود . ما یکدیگر را دشمن سعادتمان می بینیم . ما برای احساس اهمیت و ارزشمندی می جنگیم و زندگی زناشویی به جای مکان آسایش به میدان نبرد تبدیل می شود .

عشق پاسخ همه چیزها نیست اما فضای امنی خلق می کند که ما در آن می توانیم پاسخ پرسشهایی را که آزارمان می دهد بیابیم . در پناه امنیت عشق ، زن و شوهر می توانند بدون محکوم کردن یکدیگر درباره اختلافاتشان بحث کنند و کشمکش ها را حل کنند . دو انسان متفاوت می توانند بیاموزند که در آرامش و هماهنگی با یکدیگر زندگی کنند . ما کشف بهترین خصایص یکدیگر را یاد می گیریم . عشق پاداشهای بسیار دارد .

در پست بعدی می آموزیم چگونه به آنهایی که دوستشان نداریم مهر بورزیم      

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ دی ۱۳۸٧
تگ ها : 5 زبان عشق