خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

خاطرات زندگی من ؟

وقتی که تصمیم گرفتم من هم برای خودم وبلاگی داشته باشم با خودم گفتم اسمش را" خاطرات زندگی من" می گذارم . می خواستم برای خودم از سفرهام با احسان عزیزم که بهترین خاطراتم هستند بنویسم و از روزمرگیهام که فقط برای خودم با ارزشند . از کارهایی که می کنم و چیزهایی که یاد می گیرم بنویسم .

 بعد از مدتی دیدم که فقط دارم مطالبی رو نقل قول می کنم . بس که می گفتم این به درد نوشتن نمی خوره . این خوب نیست برای گذاشتن روی اینترنت و ... در حقیقت من خواستم احترام بذارم به خواسته کسانی که وقت می گذارند و وبلاگ من و می خونند . اما پس این چه جور " خاطرات زندگی من" است . احساس کردم که دچار خودسانسوری شدم . خوب کتابهایی که می خونم هم جزء خاطرات من در زندگی هستند اما می خوام کمی بیشتر از روزمرگیهام بنویسم .

 البته نوشتن اینجور مسائل کار سختیه . تو خیلی از مسائل زندگی شخصیت رو میگی و سعی می کنی حداقل با خودت روراست باشی و البته می ترسی که دیگران در موردت چه قضاوتی داشته باشند . تو به این قضاوت نیاز نداری شاید هم اصلا برایش تره خورد نکنی اما بعضی از همین قضاوتها ناراحتت می کنند و بعضی خوشحال . اما به قول دانته " روحشان غمناک خواهد بود آنان که زندگیشان را بدون ستایش و سرزنش گذرانده اند " .

به هر حال من می نویسم از کتابهایی که می خونم و از سفرهام و از چیزهایی که برام با ارزشند . از فکرها و عقاید خودم . نه برای اینکه خودم رو ابراز کنم و نه برای اینکه به دیگران یاد بدم و نه برای محکوم کردن دیگران . برای اینکه از خودم و احساساتم درک درستی داشته باشم و خودم رو بهتر بشناسم .

1 -  احسان که دیروز برای جلسه معرفی محصول جدید مادیران (مانیتورهای خیلی ارزان AOC) به تهران رفته بود امروز برگشت و طبق معمول چیزایی که توی هواپیما بهش داده بودند رو برای من آورد . استدلال احسان اینه که : من وقتی بچه بودم اگه کسی از توی هواپیما برام چیزی می آورد خیلی خوشحال می شدم . البته من هم وقتی بچه بودم خیلی خوشحال می شدم .حالا هم بچه ام فقط قدم بلند تر شده .

2 - شرکت Apacer که یک کمپانی تایوانی است و جزء بزرگترین تولیدکننده های حافظه در دنیاست برای احسان به مناسبت عید قربان تبریک فرستاده . این یعنی احترام به انسانهایی که در دین با تو مشترک نیستند و به عنوان یک انسان حق دارند مثل تو فکر نکنند . باید ببینم برای عید غدیر هم می فرستند یا نه .

3 - راجع به کتاب 5 زبان عشق که برای چندمین بار دارم می خونمش با احسان صحبت کردم و ازش خواستم متن هدیه حضور خویش رو بخونه . البته زبان اصلی عشق من دریافت هدایا نیست اما این یکی از اساسی ترین نیازهام در زندگیه .

4 - امروز باز هم فرانسه نخوندم .

5 - این سایت رو هم ببینید من که خوشم اومد .http://www.macysbelieve.com/

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ آذر ۱۳۸٧