خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

فصل سوم - عاشق شدن

اکثر ما با تجربه عاشق شدن وارد مسیر ازدواج می شویم . ما فردی را ملاقات می کنیم که خصوصیات فردی و شخصیتی اش شوک الکتریکی ای در ما ایجاد می کند که سیستم زنگ عشق ما را راه می اندازد و ما را وارد روند شناخت آن فرد می کند . این ملاقاتها ادامه می یابد و کم کم متقاعد می شویم که این همان عشق واقعی است . وقتی احساسمان متقابل باشد شروع می کنیم به صحبت درباره ازدواج زیرا همه می دانند که عاشق شدن رکن ضروری یک ازدواج خوب است .

تجربه عاشق شدن در اوج خود سرمست کننده است . ما به لحاظ عاطفی فقط به یکدیگر فکر می کنیم . کسی که عاشق است دچار این توهم می شود که محبوبش کامل است .


رویاهای پیش از ازدواج ما تماما درباره خوبی ها و سعادت زندگی زناشویی اند . وقتی عاشقید نمی توانید به هیچ چیز دیگری فکر کنید .

به ما باورانده اند که اگر واقعا عاشق باشیم عشق تا ابد طول خواهد کشید . می بینیم که بعضی زوجها این احساس را از دست داده اند و استدلال می کنیم که شاید آنها عشق واقعی نداشته اند . متاسفانه ابدیت تجربه عاشقی افسانه است نه واقعیت . میانگین عمر افکار رمانتیک دو سال است . سرانجام ما از روی ابرها پایین می آییم . حالا چشممان باز شده و معایب فرد دیگر را می بینیم . از خودمان می پرسیم چطور توانستم اینقدر احمق باشم ؟

به دنیای واقعی ازدواج خوش آمدید . دنیایی که همیشه چند تار مو در دستشویی هست . دنیایی که کفشها خودشان به گنجه نمی روند و ... در این دنیا نگاهی می تواند باعث رنجش شود و کلامی می تواند آدم را خرد کند . پس چه بر سر تجربه عاشقی آمد ؟

مشکل اصلی اطلاعات غلط است . این عقیده که عاشقی تا ابد طول می کشد .

بعضی از محققان معتقدند که این عاشقی را به سه دلیل نباید عشق نامید : اولا عاشق شدن از روی اراده یا انتخاب نیست . ثانیا این عاشقی بی تلاش صورت می گیرد . ثالثا کسی که عاشق است واقعا به رشد شخصی فرد دیگر علاقه ندارد و  از آن حمایت نمی کند . تنها هدفی که در موقع عاشق شدن داریم این است که به تنهایی مان خاتمه بدیم و شاید از راه ازدواج این نتیجه را حفظ کنیم .  

آیا این بدان معناست که م فریب خورده ایم و حالا فقط دو راه حل پیش پای خود داریم : محکوم به ادامه زندگی فلاکت بار با همسرمان هستیم (راه حل نسل قبلی) یا باید به سرعت از این زندگی فرار کنیم و دوباره امتحان کنیم (راه حل نسل ما)

راه حل سومی هم وجود دارد : ما می توانیم تجربه عاشقی را همانطور که هست - یعنی شور و جذبه عاشقی موقتی - بپذیریم و اکنون به دنبال عشق واقعی با همسرمان باشیم . این عشقی است که عقل و عاطفه را با هم پیوند می زند و مستلزم اراده و انضباط است و نیاز به رشد شخصی را به رسمیت می شناسد . اساسی ترین نیاز عاطفی ما عاشق شدن نیست بلکه حقیقتا مورد مهر و محبت یکدیگر قرار داشتن است . این عشقی است که از عقل بر می خیزد نه از غریزه .  این عشق به کوشش و انضباط نیاز دارد . یعنی باید انتخاب کنیم که انرژی خود را صرف بهروزی دیگری کنیم و بدانیم که اگر زندگی او با تلاش ما غنی شود ما نیز احساس رضایت خواهیم کرد . رضایت حاصل از اینکه حقیقتا یکدیگر را دوست داشته ایم .

عشق عقلانی و اختیاری همان نوع عشقی است که حکما و خردمندان همواره ما را به آن فراخوانده اند . 

پی نوشت : دوستان خوبم . چون من دارم خلاصه کتاب رو می نویسم ممکنه در بعضی جاها ابهام وجود داشته باشه . اگه سوالی پیش اومد بپرسید

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٦:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ آذر ۱۳۸٧
تگ ها : 5 زبان عشق