خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

مالزی نامه (قسمت 10) - Deer Park و باغ ارکیده

Deer Park یک تپه خیلی آروم  و بزرگ ( حدود 2 هکتار) برای زندگی گوزنها و آهوهاست . ورودیش مجانیه و دور محل زندگیشون حصاری چوبی کشیدند . در واقع این حصار مسیرحرکت ماست و کی میدونه ، شاید ما توی حصاریم و اونا آزاد !!!

چون این محل تپه مانند است ما باید از یک مسیر پله ای بالا بریم و در واقع این حصار ، نرده پله های مسیر ماست . گوزنها و آهوها یا در حال چریدن هستند و یا لابلای ریشه های درخت ها که از زمین بیرون زدند ، لمیدند . گوشها و دمشون رو تکون می دن و خودشون رو تمیز می کنند . به این ترتیب فاصله بین ما و اونها خیلی کم شده ولی این احساس که بین تعداد بیشماری گوزن آزاد داری راه می ری رو نداری .

 


برای دیدن عکسهای بیشتر اینجا را کلیک کنید

در ادامه مسیر به دریاچه اصلی رسیدیم که احتمالا اسم Lake Garden  از اینجا گرفته شده بود . یک دریاچه (مصنوعی ) بزرگ و آروم بود که وسطش یک محوطه دایره ای شکل با درختان انبوه قرار داشت و دور تا دور دریاچه با درختچه ها و گلهای صورتی و سفید تزئین شده بود . هیچ کس اون دور و بر نبود و بقول معروف پرنده پر نمی زد ، گرچه صدای پرنده ها تمام فضا رو پر کرده بود .

دور دریاچه نیمکت گذاشته بودند . روی یکی ازنیمکتها تعدادی کارت رنگی پیدا کردیم که روی هر کدوم درمورد یکی از مسایل مربوط به اسلام مثل نماز و روزه و آیین ازدواج و چند زنی و ... به زبان انگلیسی مطلب نوشته بود . فکر می کنم اینها رو برای تبلیغ اسلام در اختیار توریستها قرار می دادند . روی یکی از صندلیها نشستیم و ضمن استراحت مشغول خوندن شدیم .

بعد از چند دقیقه نفس تازه کردن به طرف باغ ارکیده Orchid Garden   رفتیم . اول وارد مسیری خنک شدیم که بعد ازتحمل گرمای بیرون واقعا می چسبید . خنکی این مسیر از این جهت بود که علاوه برسایبان ، آب فراوونی هم در حال جریان بود .

موسیقی این باغ فقط صدای آب بود . دو طرف این مسیر با گلهای ارکیده ، ریز و درشت و در رنگهای بنفش و سفید و زرد پر شده بود . علاوه بر این نیمکتهایی هم در این مسیر بود تا بنشینی و یک دل سیربه گلها و رنگهای شاد و زندشون نگاه کنی .

 

 

 

 

از اینها هم دیدیم

 

 

 

 

بعد به یک محوطه باز رسیدیم . گلها تقسیم بندی شده بودند : بنفش ، صورتی ، قرمز . و بین اون همه سبزی می درخشیدند .

 

 

 

 

 درخت زیبایی با شکوفه های صورتی هم دیده می شد .

 

 

 

 

برجهای دوقلوی Petronas  وKL Tower  هم از دور دیده می شدند .

 

 

بازهم صدای آب به گوش می رسید . جلوتر که رفتیم دو سه تا فواره دیدیم . همونجا یک حوض کوچک بود که توش گلهای نیلوفر زیبا وظریفی زندگی می کردند !

 

 

 

 

 

 

بعد باید از پله پایین می رفتیم . روی پله ها گلدونهای گلهای ارکیده رو قرار داده بودند و چند خانم محجب و غیر محجب مسئول رسیدگی به گلها و باغبانی بودند . توریستهای اروپایی هم  جمع بودند .

 

 

 

توی اینجا چیدن گلها ممنوعه . من همینطور بین گلها راه می رفتم و با ذوق نوازششون می کردم که یکی از خانمهای محجب باغبان لبخند زد و یک شاخه گل ارکیده بنفش به من داد . من هم با لبخند جوابشو دادم و راستش در بین نگاههای کنجکاو اروپاییها یه خورده به خودم بالیدم که از بین اون همه نفر فقط به من گل داده . فکر می کنم حس ناسیونالیستیش باعث انجام این کار شده بود .

ازش خواستم با من یه عکس بندازه و اون اول از من پرسید مسلمونی ؟ و بعد اینکه اسمت چیه ؟ و وقتی که من جوابشو دادم گفت : السلام علیکم.

 

 

 

 

قبلا گفته بودم که مردم مالزی خیلی خونگرمند و چون بیشترشون مسلمونند نسبت به مسلمونها یک حس دیگه ای دارند . همین باعث میشه فکر نکنی توی غربتی و این حس خیلی خوبی بود که تجربه کردم .

احسان می گفت : کاش همینطور که زنهای مسلمون با حجابشون شناخته میشن مردای مسلمون هم یه جوری شناخته می شدن . من با غرور گفتم : همینکه یک زن مسلمون کنارت راه میره برای شناخته شدن یک مرد مسلمون کافیه .

 

ادامه دارد ...

 

برای دیدن عکسهای بیشتر اینجا را کلیک کنید

 

توصیه های من :

یک بطری آب همراه خودتون داشته باشید

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٧