خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

تایلند نامه ( قسمت هشتم ) فلوتینگ مارکت

پنجم فروردین

صبح ساعت ٧ در لابی هتل قرار داشتیم تا با ون دنبالمون بیان و به سمت فلوتینگ مارکت یا بازار شناور بریم .

Image hosting by IMGBoot.com

ون جلو هتلهای دیگه هم توقف کرد و همسفرهای ما کم کم اضافه شدند . این بازار در ٨٠ کیلومتری جنوب غربی بانکوک قرار داره و مسیر طولانیه . بنابراین فکر می کنم که اومدن با تورها بهترین گزینه ست مخصوصا اینکه شلوغترین ساعات کار بازار ۶ تا ١١ صبح است و اگه دیرتر برسیم چیزی برای دیدن نخواهد بود .

به محل که می رسیم لیدر تور میگه تا ساعت ١١ می تونید سوار قایقهای پارویی بشید و در قسمت بازار بگردیم . بعد ساعت ١١ همه جمع می شیم تا سوار قایقهای موتوری بشیم و در کانالهای اطراف بگردیم که هزینه این یکی قبلا روی تور حساب شده .

من کلاه بزرگمو با گلی که در سیام نیرامیت شو بهم دادن تزئین کردم و روی سرم گذاشتم (گله هنوز خراب نشده ). این کلاه در تمام طول سفر از من در مقابل اشعه قوی خورشید محافظت کرده . از خریدش راضیم گاوچران

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٩


تایلند نامه (قسمت هفتم) - سینمای سه بعدی و پکیج جنوب

... چهارم فروردین

راننده توک توک ما رو به یکی از مراکز TAT برد و منتظر موند تا ما کارمون رو انجام بدیم . در این مرکز خانم خوش برخوردی که صورت بزرگی داشت به نام Mamm در مورد برنامه ما پرسید . ما تصمیم داشتیم به سمت جنوب تایلند و جزایر سامویی samui و پهانگان phangan بریم و براش توضیح دادیم که برای ما آرامش مهمه و اینکه به دریا نزدیک باشیم . از اونجایی که در اون برهه از زمان در سامویی جشن full moon party برپا بود ، گفت که خیلی شلوغه و اون آرامشی که ما دنبالش هستیم نیست . علاوه بر این عده ای که برای این جشن می رن ، الکل یا دراگ مصرف می کنن و در کل برای خانواده ای مثل ما دلچسب نبود . بنابراین تصمیم عوض شد و ما مسیرمون رو به سمت ایالت کرابی Krabi تغییر دادیم . قرار شد در عرض ٨ روز ما کرابی و جزایر لانتا و پی پی  رو ببینیم . اینم بگم که یکی از آرزوهای بزرگ من بود که جزیره  پی پی رو ببینم و همیشه وقتی عکساشو در اینترنت می دیدم دلم ضعف می رفت اما اگر سامویی رو انتخاب کرده بودیم دلیل دیگه ای داشت که در مجالی دیگه شاید گفتم . به هر حال خدا خواست و ما این مسیر رو انتخاب کردیم . با برنامه ای که برامون ریخت قرار شد که ٣ شب در کرابی ، ٣ شب در لانتا و ٢ شب در پی پی بمونیم . برای اینها و ترانسفر با اتوبوس ما مبلغ ٢٣٧٠٠ بات پرداختیم . تا اینحای کار خوب بود . اما چیزی که می خوام به دوستان و هموطنای خوبم بگم اینه که هیچ وقت سریع تصمیم نگیرید مخصوصا وقتی که خسته هستید و مغزتون کار نمی کنه ! با توجه به امروز ما که شرحش در چند پست اخیر گفته شد به شدت خسته بودیم و چون نمی خواستیم وقتمون رو از دست بدیم زود تصمیم گرفتیم و بدون بررسی بیشتر این تور و قبول کردیم . خوب این طبیعی بود که ما هیچ ذهنیتی راجع به هتل یا ریزورت ها نداشته باشیم و نرخهای این مسیر جدید و ندونیم و اینها هم بخوبی از این قضیه سوء استفاده می کنند . همین باعث شد که حدود ۶٠٠٠ بات (حدود ١٨٠ تومن) بیشتر باهامون حساب کنه . البته بگم که در سفرهای اینچنینی طبیعیه ولی خوب دل آدم می سوزه دیگه .

یکی از دوستای احسان قبلا بهمون هشدار داده بود که مواظب پولامون باشیم . البته اون گفته بود که توی خیابون پولو می زنن یا حتی از باکس داخل اتاق ممکنه بردارند که ما از این کارا ندیدیم و فهمیدیم که اینا کلی پیشرفته شدند و اینجوری دزدی می کنند . گرچه بارها و بارها در سایتهاشون از این مراکز TAT به عنوان مطمئن ترین تورها یاد می کنن .

توک توک بدبخت از ١ ساعتم بیشتر دم در منتظر ما نشست و بعد هم ما رو به یک مغازه خیاطی برد . ما به مستر چانگ گفته بودیم که کجا کت و دامن شیک می فروشند ، این بنده خدا فکر کرده بود ما اونقدر وقت داریم که فرستاده بودمون خیاطی اونم یه جای خیلی گرون . خلاصه به راننده گفتیم ٢٠ بات دیگه هم بگیر و ما رو ببر ایستگاه مترو . از اونجا هم نفری ٣٠ بات دادیم تا هتل . این اولین توک توک سواری ما در تایلند بود و بس که این یارو تند می رفت کلی هیجان داشت . ولی توصیه می کنم که با تاکسی این ور و اونور برید . چون اولا ایمن تره و بعد هم این توک توک ها (پدر سوخته ها) همون پول تاکسی رو می گیرند در حالی که همه به عنوان وسیله نقلیه ارزون می شناسنشون . حالا توی اون جهنم آتیش بارون، اینا کجا و تاکسی با کولر کجا .

به هر حال با این توک توک مسیرهای جدیدی رو دیدیم و همینطور لباس قرمزها و نیروهای ب.س.ی.ج تایلند !

ما برنامه ریخته  و بودیم که شب ساعت ٩ بریم سینمای سه بعدی . بنابراین حدود ساعت ٨ و نیم به سمت Emporium Shopping Complex که یک شاپینگ سنتر بزرگ بودو یک  سینما در طبقه ۶ام داشت رفتیم . مژده به دوستداران شیرینی و شکلات ، در طبقه پنجم هر چی که بخوان پیدا میشه . من و احسان دو تا بستنی با طعم وانیل و چای سبز ( دونه ای ٧۵ بات) خریدیم و در حین فیلم دیدن نوش جان کردیم  . بلیط نفری ٢١٠  بات بود و روی یک صفحه می تونستی جایی که می خوای بشینی رو انتخاب کنی . بعد هم ٢ تا عینک مخصوص می دن که باید خیلی مواظبشون باشیم و بعد تحویل بدیم . این سینما ۶ تا سالن داره و ما برای دیدن انیمیشن  Dragon  به یکی از سالنها رفتیم . سالن خیلی تمیز بود و واقعا آدم کیف می کرد که اونجا فیلم ببینه . در اون ساعت تعداد کمی اومده بودند . به غیر از ما ۴-۵ نفر دیگه . قبل از شروع ، یک فیلم از شاه مملکتشون می ذارن که داره به فقرا غذا می ده و دست نوازش به سرشون می کشه و اونا دستشو می بوسن و از این مزخرفات و ما باید یه لنگ پا بایستیم تا تموم بشه . این فیلم و قبل از سیام نیرامیت شو هم گذاشتند و قصدشون اینه که بگن ما خیلی خوبیم و این حرفا ...

تا آخر فیلم من هی عینکمو بر می داشتم تا ببینم وقتی عینک نداشته باشیم چه جوریه . و بعد هم رفتیم به طرف هتل .

تا الان از لحظه لحظه سفرمون استفاده کردیم . خوشحالم .

ادامه دارد ...

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ خرداد ۱۳۸٩


تایلند نامه (قسمت ششم) - معبد سپیده دم

در اطراف می چرخیم و به سمت ایستگاه قایق ها می رویم . تا وات آرون یا معبد سپیده دم را در آنسوی رودخانه ببینیم . با بلیط قبلی که می گفتند می شود تمام این ٣ معبد را دید نمی شود برویم . باید دوباره بلیط تهیه کنیم . نفری ۶ بات .

اینجا به نسبت دو معبد دیگر خیلی خلوت تر و دنج تر است . کنار در ورودی کسانی هستند که لباس تایلندی کرایه می دهند به مبلغ ١٠٠ بات . این هزینه فقط شامل کرایه لباس است . عکسی در کار نیست . و وقتی لباس را بپوشی و ببینی باتری دوربین تمام شده و باتری یدکش را هم نیاورده ای حرصت می گیرد حسابی . با هندی کم عکس می گیرم . خانومی که لباس را تنم می کند رنگها را جوری انتخاب کرده که به بلوزم ست باشد . اول یک پارچه ساده بنفش دورم می پیچد بعد با پارچه راه راه بنفش و صورتی زربفت شانه هایم را می پوشاند . بعد کمربند و گردنبند و دستبند می اندازد و سپس آن تاج یا کلاه (؟) را روی سرم می گذارد و در نهایت انگشتهایم را می آراید !!

Image hosting by IMGBoot.com

برای ژست گرفتن باید روی یک پا خم شوم و با دستهایم حالتهای خاصی بگیرم . جوری می ایستم که وات آرون هم در عکس باشد ولی خورشید خانم نمی گذارد عکسها قشنگ شوند . بنابراین رو به خورشید عکس می گیرم . نور خورشید بدجوری می تابد و اصلا نمی توانم چشمهایم را باز نگه دارم .

Image hosting by IMGBoot.com

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٩


تایلند نامه (قسمت پنجم)- معبد بودای خوابیده

... چهارم فروردین

در راه وات پو یک کلاه بزرگ به مبلغ ١٠٠ بات می خرم تا از نور مستقیم خورشید در امان بمانم . بلیط ورودی نفری ۵٠ بات است (گرچه در سایتها نفری ٢٠ تا نوشته). البته اول قیمت خیلی بالاتری می گفت (٣٠٠ بات) . اینجا اگر ببینند که با گروه نیومدید بدون اینکه ازتون بپرسند یک پولی اضافه تر می گیرند و  بهتون یک لیدر می چسبانند . ما که اینقدر تعجب کرده بودیم که طرف سریع گفت ۵٠ تا که اونم زیاد بود. وات پو قدیمیترین (٢٠٠ سال قبل از اینکه بانکوک پایتخت بشه ، ساخته شده) و بزرگترین معبد در بانکوکه و بزرگترین بودای خوابیده رو در خود جای داده .

Image hosting by IMGBoot.com

این بودای خوابیده در واقع گذر بودا به نیروانا (نیروانا هدف نهایی همه بوداییهاست . دولتی عالی که عاری از درد و رنج در وجود فردیه ) رو نشون می ده . این بودای طلایی ۴۶ متر طول و ١۵ متر ارتفاع داره و چشمها و کف پاهاش با صدف مروارید تزئین شده

Image hosting by IMGBoot.com

و کف پاهاش ١٠٨ کاراکتر از بودای حقیقی نوشته شده .

Image hosting by IMGBoot.com

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٩


تایلند نامه (قسمت چهارم) - grande palace و معبد بودای زمردین

چهارم فروردین

علاوه بر اینکه در گوشه و کنار شهر پر از مجسمه های طلایی رنگِ بودای آذین شده با حلقه های گُله (که بعضا با میوه پذیرایی می شن !) ، تعداد بیشماری معابد کوچک و بزرگ هم(بیش از ۴٠٠ معبد) وجود داره . این معابد شاید ظاهر با شکوهی داشته باشند اما در کل برای یک توریست دیدن چند تا از مهمترینهاش و مشهورترینهاش کفایت می کنه و بیشتر از اون فکر نمی کنم جذابیتی داشته باشه . مگر اینکه واقعا شیفته معابد بودایی باشه !

برنامه امروز دیدن معابد حاشیه رودخانه چاو پرایا Chao Phraya بود . قرار شد  Wat Phra Kaew و کاخ پادشاهی( grand palace ) و  wat pho ، wat arun رو ببینیم (وات به معنای معبد) . دوباره به ایستگاه اسوک رفتیم و با کمک و راهنمایی مسئول بلیط بهترین مسیر رو انتخاب کردیم . ما باید اول با BTS به ایستگاه Siam می رفتیم . بعد قطارمونو چنج می کردیم و به ایستگاه Saphan Taksin و از اونجا با قایق به طرف محل مورد نظر .

مسئول بلیط گفت که تا ایستگاه Saphan Taksin ، ٨٠ بات میشه . اسکناس تحویل گرفت و پول خرد داد تا با دستگاههای مخصوص بلیط تهیه کنیم . در این دستگاهها هر ایستگاه ، یک شماره داره و باید با فشردن دکمه اون ایستگاه و انداختن پول بلیط بگیریم . ما بجای اینکه شماره ایستگاه Saphan Taksin  رو بزنیم فکر می کردیم که اول باید شماره ایستگاه Siam رو بزنیم و یک بلیط برای اونجا بگیریم و دوباره برای Saphan Taksin . خب مگه ما از این چیزا در شهرمون داشتیم که بلد باشیم !! به هر حال مسئول بلیط دوباره به ما پول خرد داد تا دوباره شماره ایستگاه مربوطه رو انتخاب کنیم (Saphan Taksin  )و پول دیگه ای هم از ما نگرفت . خیلی لطف کرد واقعا .

سوار ترن شدیم . یکی از چیزهایی که خیلی منو می خندوند همینجا بود . ایستگاهی بود به نام Nana (نَ نَ) و هر بار با صدای خانومه که اسم این ایستگاه و می گفت من از خنده روده بر می شدم و نمی دونم چرا . بعد ها دیدم که خود تایلندیها هم اینو مسخره می کنن و می خندن و دائم با هم تکرارش می کنن .

بالاخره به ایستگاه قایقها رسیدیم . مسئول بلیط قایقها گفت بهتره بلیط دو طرفه بگیریم به مبلغ نفری ١۵٠ بات و می گفت این به صرفه تره و تا ساعت ۵ می تونید با این برگردید و همینطور کلیه معابد حاشیه رودخونه روببینید و به حرف من ایمان داشته باشید . ما قبول کردیم . (برای خوندن نتیجه تا پایان باید بخونید نیشخندنه الان می گم  ) ، شما این کارو نکنید مگه اینکه زودتر به محل برسید . چون آخرین قایق با این بلیطها  ساعت ٣ حرکت می کنه نه ۵ . البته اینم بگم که روی بلیط نوشته بود ولی ما توجه نکرده بودیم (ذره بین نبرده بودیم چشمک) و به حرف خانومه ایمان پیدا کرده بودیم !!

Image hosting by IMGBoot.com

ایستگاه

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٩


من و خوابهایم

دقت کرده اید که من دیگر چیزی از خوابهای سریالیم اینجا نمی نویسم . خوب حق دارم . سرم که به تنم زیادی نکرده . فقط همین را عرض کنم که کابوس مناظره با طرفدارانش از مناظره با خودش هم وحشتناک تر است .

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٩