خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

نرم نرمک می رسد اینک بهار


Image hosting by IMGBoot.com

 

 

به پایان سال ٨٩ نزدیک می شویم . انگار همین دیروز بود که با شور و شوق کوله های سفر به تایلند را می بستم . خوشحال بودم از اینکه لحظه سال تحویل را در کنار خانواده ام خواهم بود و بقیه تعطیلات را هم در سفر . همین دیروز بود که در کنار سفره هفت سین همگی دست در دست هم ، با چشمهای بسته ، منتظر ترکیدن بمب ! و آهنگ زیبای نوروز بودیم . آخ که چقدر من عاشق این موزیک هستم .

 سال ٨٩ برای من سال خوبی بود . سال رسیدن به گوشه ای از آرزوهای کوچکم .  سالی پر از خاطره . خاطره آخرین سفر دو نفره . خاطره روزهای کشدار انتظار و خاطره لحظه به آغوش کشیدن فرزندم . سال ٨٩ را دوست داشتم .

امیدوارم سال ٩٠ برای من و شما سالی سرشار از سلامتی ، شادی ، نعمت و رحمت خدا باشد .

 

نوروز مبارک

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٩
تگ ها :


بهار در راه

 

 

٩ روز به نوروز مانده و من هنوز هیچ کاری نکرده ام . قصد هم ندارم کاری بکنم . همه می گویند هیچ کس از تو که بچه کوچک داری ، انتظاری ندارد . داشته باشد هم فرقی نمی کند . من که نمی توانم بجای نگاه کردن به صورت پسرک ، بوییدنش و دزدکی بوسیدنش بیفتم به جان خانه .

پ.ن:همایون در ۴٣ روزگی  

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٩


روزهای دو نفره


Image hosting by IMGBoot.com

 

باید اعتراف کنم ؛ وقتی به پایان روزهای دو نفره نزدیک می شدم - روزهایی که بعد از ٧ سال ، به دونفره بودنشان عادت کرده بودم  - بغض گلویم را می فشرد . نمی خواستم نا شکری کنم ، اما خوب می دانستم که بعد از ورود پسرک ، هیچ چیز مثل گذشته نخواهد بود .

این روزها اما ،  من در زمان حال زندگی می کنم . نه دغدغه فردا را دارم و نه حسرت گذشته . این روزها ، روزهای زندگی مال من است . انگار با تولد پسرک من نیز متولد شده ام .

روزهای سه نفره ی زندگیم زیباست . تنها چیزی که ناراحتم می کند این است که روزهای تعطیل ، مال ما سه نفر نباشد .

پ.ن: عکس فوق ، پنجره ی رو به نخلستان شاه نشین ، آتشونی ، گرمه .

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٩