خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

مالزی نامه - قسمت 18 - لنکاوی

14 فوریه 2008

٢۵ بهمن

 

صبح زود همون تاکسی که دیشب ازش خواسته بودیم که بیاد دنبالمون اومد و ما رو به سمت اسکله برد . راننده ، ما رو به یکی از دفاتر برد و برامون بلیط گرفت ( نفری ۵۵ رینگت) و کلی کاتالوگ در مورد لنکاوی بهمون داد . احسان میگه که این کارها یه جزئی از شغلشونه و در ازای بردن مسافر یه پولی میگیرن ، حتی اگه اینجوری باشه خیلی عالیه . اونی که مهمه اینه که همه چیز به نفع  گردشگره و باعث میشه سفر هم آسون بشه و هم لذت بخش.

بعد از گرفتن بلیط ، مدتی رو توی ترمینال شلوغ  گذروندیم و بعد هم با قایق کروز به سمت لنکاوی حرکت کردیم . همسفرای ما یه عده پیرمرد و پیرزن اروپایی بودند با موها و لباسا و کلاهای قشنگ سفید که همشون یه جور خاصی به ما نگاه می کردن و ما هم بهشون لبخند تحویل می دادیم .

این سفر حدود 2 ساعت و 45 دقیقه طول کشید که بیشترش به خواب گذشت چون آقای کناری ما همش خواب بود و ما نمی تونستیم از روی صندلیهامون بلند شیم  . فقط نزدیک جزیره که رسیدیم با صدای ذوق کردنه همسفرها بیدار شدیم . صحنه زیبا و جالبی بود . چندین جزیره کوچیک و بزرگ صخره ای و کاملا سبز اطراف جزیره اصلی بود . در همین چند دقیقه ای که تا مقصد مونده بود آقایی که کنار ما نشسته بود توضیح داد که اونا یک گروه بازنشسته هستند که برای استفاده بهینه از این دوران به اینجا سفر کردند !

 

 Image hosting by IMGBoot.com

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

 

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸