خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

بهارانه

پنجره رو باز می کنم تا هوای کاملا بهاری توی خونه بپیچه و ریه هامو پر از اکسیژن تازه کنه . صدای قشنگ پرنده های نا آشنا خبر از کوچ سرما و اومدن بهار و میده . تکاپوی مردم برای خرید مایحتاج عید , ماهی قرمزها ,‌ سنبلهای بنفش و صورتی , سبزه , تخم مرغهای رنگی , درختهای پر شکوفه , همه و همه نشونی از یک تحول بزرگه . یک تغییر , تازگی و شکوفایی .

چند سالی میشه که برای هر سال نامی انتخاب می کنند و ظاهرا در راستای رسیدن به اون شعار قدمی برمیدارند . من و احسان هم یکی دو سالی میشه که برای سال جدید زندگیمون اسمی انتخاب می کنیم . امسال برای ما سال سلامتی است . سالی که برای جسممون ارزش بیشتری قائل می شیم و برای اینکه این جسم در سالهای آتی زندگی خیلی زود جوانی و شادابیشو از دست نده تلاش می کنیم .

لحظه تحویل سال برای من لحظه غریبیه . لحظه ای که نمی دونم چه جوری توصیفش کنم . یک احساس دلهره همراه با شادی . در این لحظه با خدا صحبت می کنم و برای همه کسانی که دوستشون دارم دعا می کنم . یک احساس قلبی بهم میگه خدا برای چیزهایی که در این لحظه ازش می خوام بهم نه نمی گه .

این روزها شهر خیلی قشنگ شده . گاریهای پر گل , نقاشیهای دیواری , شمشادها و گلهای رنگارنگ توی شهر خودنمایی میکنه . چیزهایی که پارسال ازشون خبری نبود .  همه چیز عید قشنگه اما جای حاجی فیروز و عمو نوروز بین این همه قشنگی خالیه . 

امیدوارم بهار برای هممون حکم معجزه ای رو داشته باشه که به زندگیهامون زیبایی و شادی بیشتری ببخشه و رضایت از زندگی رو برامون به ارمغان بیاره .

-------------------------------------------------------------------------------------------   

از دوستان عزیزم که در مدت غیبتم به فکر من بودید و با پیامهاتون شرمندم می کردید متشکرم . قلب

 

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :