خاطرات زندگی من

این وبلاگ به درج خاطرات برداشتها و عقاید شخصی من از زندگی اختصاص دارد .

 

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها :


تایلند نامه(قسمت 14) - فیل سواری

١٠ فروردین

برای امروز برنامه فیل سواری در جنگل داشتیم . صبحانه خوشمزه ای رو در کنار دریا خوردیم و منتظر شدیم . خوشبختانه ما آخرین گروه بودیم و در قسمت جلو نشستیم . بنابراین در اون هوای گرم و شرجی از نعمت کولر برخوردار بودیم .

پس از طی مسیر نسبتا طولانی به جاده ای  خاکی ، پرپیچ و خم و جنگلی رسیدیم که از یک طرف مشرف به دریا بود . با هتلهایی زیبا در کنار دریا  و یا در جنگل انبوه .

در یکی از ایستگاههای اِلِفنت تِرِکینگ ایستادیم . همراهان ما خانم و آقایی انگلیسی همراه با سه فرزند قد و نیم قدشان بودند .

کوچکترین عضو خانواده کنار من مشغول اسب سواری بود . وقتی می خواست بیفتد گرفتمش . اینقدر خوشگل that's ok گفت که دلم می خواست بغلش کنم و فشارش بدهم .

بعد از مدتی برنامه فیل سواری همراهان ما در این ایستگاه شروع شد و ما با وانت به ایستگاه بالاتر رفتیم .

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠


تایلندنامه (قسمت13) - عزیمت به جزیره لانتا

 

 

نهم فروردین

صبح با ون آمدند و ما را به pier  یا همان اسکله بردند . همه مشغول عکس گرفتن روی عرشه کشتی بودند و خانومها اطلاعاتشان در مورد برنزه کردن پوستشان را با هم رد و بدل می کردند .

بعد از حرکت کشتی رفتم روی عرشه تا جزایر زیبای اطراف را ببینم . بعد از مدتی احسان هم آمد . مناظر فوق العاده بود و اصلا نمی شود توصیفشان کرد .

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

Image hosting by IMGBoot.com

یک مرد ایتالیایی ساکن لندن با احسان شروع به صحبت کرد و وقتی فهمید ایرانی هستیم در مورد زندگی در کشور پرسید و ما طبق معمول همیشه گفتیم عالیست . مرد ایتالیایی گفت چطور است که حتی آنهایی که از ایران مهاجرت کرده اند هم از خوبیهای ایران می گویند .

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠


تایلندنامه (قسمت دوازدهم)-تور فور آیلند جزیره chicken و phranang cave

سومین جزیره ای که می بینیم جزیره chicken است که بواسطه شکل و شمایلش این نام را رویش گذاشته اند .

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

می رویم پشت جزیره و در جایی که آب اینقدر شفاف است که از داخل قایق هم می شود ماهیها را دید می ایستیم تا شنا و اسنورکلینگ کنیم . من که در روی سقف قایق هستم عینکم را می زنم و می پرم توی آب و با تشویق همسفرانم مواجه می شوم ! . کاری که حتی در استخر انجام نمی دهم . الان که فکرش را می کنم می ترسم .

ماهیهای زرد که زیباییشان در این آب فیروزه ای دوچندان شده به کنار قایق می آیند تا از چیزهایی که مسافرها برایشان می ریزند تغذیه کنند .

 آخرین جایی که می رویم ساحل phranang cave است . اینجا یک غار دارد که ما نمی رویم . بجایش یک کایاک اجاره میکنیم (٢٠٠ بات) و می رویم که از بین جزایر کوچک و بزرگ اطراف بگذریم .

Image hosting by IMGBoot.com

 

با اینکه از ساحل دوریم ، اما در بعضی جاها ارتفاع آب کم است و گیر می کنیم . بالاخره با هزار زحمت خودمان را به ساحل می رسانیم . من که سالمم به مدد لباس یو وی دارم اما پشت و پاهای احسان سوخته است .

نزدیک غروب است و وقت بازگشت . مناظر بسیار زیباست و همه در حال عکسبرداری اند . دلمان نمل خواهد هیچ صحنه ای را از دست بدهیم .

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

Image hosting by IMGBoot.com

خسته و کوفته به ساحل رسیده ایم . حالا بسته به مسیرمان باید سوار وانت ها بشویم . راننده نام هتل ما را بد می شنود یا ما بد تلفظ می کنیم و همین باعث می شود دور کل کرابی بگردیم و جاهای زیباتری را ببینیم . مردم خود تایلند که وارد ترند و حالشان حتما از دریا به هم می خورد در هتلهایی داخل جنگل ساکنند . جاهایی ارزانتر ، آرامتر و زیباتر .

بعد از استراحت در هتل و بستن بار و بنه به طرف آونانگ می رویم . 

شام را دوباره در پیتزا کمپانی می خوریم . من باز هم مرغ می خورم و احسان یک پیتزا اندازه نعلبکی!

 

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٠


تایلند نامه (قسمت یازدهم)- تور فور آیلند جزایر Poda و tup

هشتم فروردین

امروز برای صبحانه پنکیک می خوریم . من که تا حالا نخورده ام ولی از روی دست میز بغل دستی تقلب می کنم و می فهمم که باید عسل را روی این گردی که مزه آرد می دهد مالید و خورد . البته خیلی خوشم نمی آید چون طعم شیرین عسل دلم را می زند و بدون آن هم که اصلا خوردنی نیست !‌ بعد از صبحانه ون از راه می رسد و به سمت ساحل حرکت می کنیم .

در ساحل آو نانگ به دیگران ملحق می شویم . همه جور ملیتی هست . بعد از مدتی به هر کس بسته به تورش یک برچسب رنگی می چسبانند . وسایل اسنورکلینگ را می دهند و بعد باید بسوی قایقها برویم . ما این تور را با قایقهای لانگ تیل انتخاب کردیم و به مبلغ نفری ۴٠٠ بات . اگر بخواهید می توانید با قایق سریع السیر هم بروید که البته گرانتر است . 

قایقها از  ساحل دور است و برای سوار شدن تا کمر خیس می شویم و گند می خورد به همه سر و وضعمان . روی صندلیهایمان می نشینیم و حرکت می کنیم . باد اول صبح که به صورتمان می خورد و آن دریای فیروزه ای یکدست با جزایر کوچک و بزرگ سبز درونت را پر از انرژی می کند .

Image hosting by IMGBoot.com

 

Image hosting by IMGBoot.com

ادامه مطلب   
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٠


سفر نامه نیمه تمام من

چند نفر از دوستان از من خواستند سفر نامه ها رو ادامه بدم . خودم دوست نداشتم نیمه تموم بذارمشون . ولی بعضی حرفا اون هم در شرایطی که من داشتم - با دل نازکم و روحیه شکننده م در اون دوران - باعث شد ادامه ندم . به نظر شما الان با وضعیتی که الان دارم می تونم بنویسم ؟

 

پ.ن :البته چند قسمتی آماده دارم . ولی عکسهایی که دوست دارم شما هم ببینید آماده نیست .

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٠
تگ ها :


اولین تجربه کیک پزی من

Image hosting by IMGBoot.com

 

برای سه ماهگی همایون کیک پختم برای اولین بار ! قبلا وقتم را برای این کارها صرف نمی کردم .  یعنی فکر نمی کردم خوب در بیاید . وقتی خراب بشود علاوه بر ضربه ای که به حس کدبانوگری خانم خانه می خورد ، ضرر مواد لازم ! هم متوجه جیب آدم میشود .

اما بعد با خودم فکر کردم یک مادر باید بتواند کیک بپزد . اصلا چرا کیک پختن یک تفریح مادر و پسری! نباشد وقتی بچه ها به سنی می رسند که بدنبال تقلید از مادر و پدرند .

برای تزئینش فکرهای دیگری داشتم اما بچه به بغل از این بهتر نمی شد .

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠


عیدانه من

 

Image hosting by IMGBoot.com

نوروز خجسته . بهاران همایون

  
نویسنده : مهدخت ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ فروردین ۱۳٩٠